فرهنگ ايرانى فحش و تعارف
مهندس مهدی بازرگان
اين همه القاب و عناوين يا تعارف و تملقها كه در زبان فارسى ما، بهمنظور آرايش دروغين اشخاص توسعهی بيش از اندازه پيدا كرده است و هيچ زبان و فرهنگى در دنيا بهپاى آن نمىرسد، از چيزى جز روح شخصگرايى، ميراث استبداد و جدا شدن لفظ و معنى يا دوگانگى زبان و دل، سرچشمه نمىگيرد. تعارفات و اصطلاحات يا القاب و اسامى و عناوينىكه بيشتر در دورانهاى انحطاط و در عصر قاجاريه رسميت و رواج يافته است. رضاشاه آن را متوقف و محدود ساخت و روحانيت حاكم بعد از انقلاب اسلامى، تا آنجاكه مربوط به خودشان مىشد به احياء و اشاعه و افراط در آن پرداخت. از آن جمله است عناوين و تعبيرهاى ذيل كه در القاب و عبارات و اسامى بهكار برده شده است:
اعليحضرت اقدس قدر قدرتِ كيوان آستان، غلامحسين، حيدرقلى، ارادتمند، چاكرِ جاننثار، خدمتِ ذيسعادت حضرتِمستطاب اجلِ اعظم، شرف حضور داشتن يا شرفياب حضور شدن، در التزامِ ركاب بودن، حجتالاسلام والمسلمين، ثقةالاسلام، ملاذالانام، بندگانِ اقدسِ اشرف، بحرالعلوم، شرفياب شدن، گزارشِ شرفعرضى، افتخارالحاج، شمس الواعظين، علاءالحكما، مهندسالممالك، حسامالملك، آيتالله العظمى، اشرفالسادات.
يك مقايسه ساده مابين القاب و عناوين يا كلمات و توصيفهايى كه ما دربارهی نه خودهايمان و بزرگانمان، بلكه دربارهی پيغمبر و امامانمان بهكار مىبريم، با عناوين و اسامى كه قرآن و خود رسول اكرم و ائمه طيّبه معمول داشتهاند، شخصيتگرايى و شخصپرستى ما و تضاد آن با اسلام راستين را نشان مىدهد.
در قرآن همه جا عباراتى امثال: «قَالَ مُوسَى»، «قَالَ عِيسَى»، «وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ» و امثال آن است و كمترين تجليل و تشريفات و تعيّنى ديده نمىشود. البته توصيفهايى و تعريفهايى از قبيل «وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ.»[1] داريم يا «آتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»[2]، «كَلَّمَ اللّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا.»[3]، «إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ.»[4] ... كه تماماً بيان واقعيت و عرضهی مطلب است نه مداحى و تعريف و تملقهاى مبالغهآميز. در عوض در باره خدا هرچه بخواهيد توصيف و تجليل و تعظيم در حد اعلاى كلام.
شخصپرستى و شخصگرايى در مقياس ملى
ملىگرايى و ميهنپرستى يا تعصبات قومى و نژادى نيز وقتى جنبه امتيازجويى و برترىطلبى يا تجاوزگرى پيداكند از آرمانهاى ضد توحيدى و ضد انسانى محسوب مىشود كه تعميم و توسعه خودپرستى و شخصگرايى است. باعث فعاليت و جهش و قدرت مىشود ولى دستاوردهاى آن از مِلك و جان و كار ديگران بوده استعمار و استحمار است. علاوه برآن توام با ظلم و تكبّر و بىتقوايى بوده پايانِ امر سرنگونى و هلاكت خواهد بود.
[1]. قلم(68) / 4 : و به خلق و خوی فوقالعاده [نیکویی] آراسته شدهای.
[2]. بقره(2) / 87 : ... و به عیسی فرزند مریم نشانههای روشن دادیم و او را توسط جبرئیل نیرومند کردیم؛ ...
[3]. نساء(4) / 164 : ... [از میان آنان] خدا با موسی به وضوح سخن گفت.
[4]. کوثر(108) / 1 : نیکویی [های] فراوان به تو بخشیدیم.