حجت بهجای قدرت
مهندس مهدی بازرگان
July 2, 2025
امتناع سيدالشهداء از جنگ تعرضی و عدم قبول ذلت، ضمن پيشقدم نشدن او در کشتار امت، مسئلهاي است که در خور توجه بوده میارزد به جستوجوي علت وآثار آن بپردازیم.
اولا حالت دفاعی داشتنِ غائلهی کربلا و انقلابی و تعرضی نبودن آن از این جهت مسلم است که میدانيد شمشيرهاي حضرت و کسان و یارانش از نيامها بيرون نيامد و تصميم به جنگ و جهاد نگرفتند مگر در شب عاشورا ، بهدنبال حمله قشون ابن سعد و شمر به خيمهها. حتی پيام فرستادند و یك شب مهلت گرفتند تا به نماز و به تضرع و تقرب به درگاه خدا بپردازند. صبح عاشورا عمربن سعد شخصاً اولين تير را به چله گذاشته از مردم خواست که این خدمت و اطاعت او را به نزد ابنزیاد گواهی دهند. سپس با جملهی »یا خِيْلَ الله اِرْکِبی« فرمان حمله را صادر کرد. در حالیکه قبل از آن فرزند فاطمه بریربن خضير را براي منصرف کردن و موعظه به طرف مهاجمين اعزام داشته بود و چون به نصایح و منطق او ترتيب اثر ندادند خود حضرت به سوي لشكریان یزید رفته امر به سكوت داد و بعد از حمد خدا و فرشتگان مقرب و رسول خدا، از معرفت لشكریان نسبت به اصل و نسب خویش اقرار گرفته جاي شك و تردید براي کسی باقی نگذاشت.
آنگاه خطبه رسا و شيوائی را با این جملهی معروف پایان داد تا موضع و مقصد خود را روشن سازد: " ألا وَإنَّ الدَّعيَّ ابنَ الدَّعيِّ قَد رَكَّزَ بَينَ اثنَتينِ بَينَ السُلَّهِ وَالذِلَّةِ وَهَيهاتَ مِنّا الذِلَّةُ "
آگاه باشيد که آن زنازاده پسر زنازاده مرا بين دو چيز مخير ساخته است بين شمشيرکشيدن (یعنی جنگيدن) و ذلت و خواری کشيدن. ولی هيهات که ما تن به ذلت بدهيم ! ...)
چون این اتمام حجتها و انذار و دلالتها جز روي عده قليلی، امثال حر بن ریاحی موثر نيفتاد و تيرها مانند باران به سوي خيمهها میریخت به اصحاب فرمود: " قُومُوا رَحِمَكُمُ اللهُ إلى المَوتِ الذي لا بُدَّ منه، فإنَّ هذه السِّهام رُسُل القَومِ إِليكُم."
خدا شما را بيامرزد برای رفتن به سوی مرگی که گریز از آن نيست، به پا خيزید، این تيرها پيام آوران قوم به سوي شما هستند.)
به ميدان رفتنها و رجزخوانیها که باز دعوت و اتمام حجت، در منتهاي ایثار و شجاعت و حمایت از حسينبن علی است، یكی بعد از دیگري به راه می افتد ... این را هم حتماً در مرثيه ها و پاي منبرها شنيدهاید که امام دانا و تواناي ما به برادر دلاور خود و علمدار وارث بازوان حيدر یعنی حضرت عباس هيچگاه اجازه قتال و جنگ را نداد بلكه مامورش ساخته بود که مشك آبی از نهر فرات براي اطفال و بانوان آورده راه بگشاید و برگردد. به عباس، با شجاعت و شمشيرش که زبانزد خاص و عام بوده جرات درگيري با او را نداشتند و میدانستند یا میترسيدند که اگر عزم جنگ کند کسی از دم تيغش به سلامت نخواهد رست، اجازه حمله و جنگ داده نشد. با علم به چنين نيروها و ارادهها بود که در برابر هفتاد و دو نفر، بنا به قول اقل، سیهزار نفر را مسلح و مامور ساخته بودند و سيدالشهداء و یاران او را به مفهوم کامل کلمه، مظلومانه شهيد کردند! از شهداي دیگر که جنگ نكرده شهيد شدند علی اصغر طفل شيرخواره سيدالشهداء است. جرجی زیدان نویسنده نامدار و محقق مسيحی مینویسد عرضه کردنِ کودك شيرخوار براي آبرساندن به گلوي خشك شده او اتمام حجت سيدالشهداء و اثبات مظلوميت و حقانيت این طرف و ستمگريِ طرف دیگر بوده است، " زیرا اگر شهادت او نبود امكان داشت دستگاه تبليغاتی بنیاميه... موضوع کربلا را وارونه به مردم نشان دهد و بگوید: »حسين با گروهی از اهل بيت و یاران خویش براي ... سلطنت به جنگ ما آمد...« ولی مردم میگویند: »... طفل شيرخوار که بهجنگ نيامد و کسی را نكشت ... دست به خون بیگناه آلودن براي چه؟« بنابراین جنگ کربلا صرفاً جنبه دفاعی و محدود داشته خالی از تجاوز و به دور از تلافی و تخریب بود. آنچه بعداً به سر قاتلين و ظالمين آن فاجعه آمد و خواري و سرنگونی یزید تا انقراض امویان را باعث گردید اثر اعمال خودِ آنها بود. با دست و دلخواه خویش ایجادکرده مردم را عليه خود برانگيختند.
در اینجا ما شاهد انجام گرفتن مصداق کامل پيروزي خون بر شمشير هستيم. تا حدودي نيز داستان ماموریت و خروج موسی بر فرعون براي نجات بنی اسرائيل را به یاد میآورد و نمونهاي از تحقق اراده الهی در وارث ساختن و پيشوا نمودن مستضعفين را که در سوره قصص آمده است به دست ما میدهد. در آنجا نيز از طرف موسی(ع) کمترین تعرض مسلحانه جنگی و حتی تندي و تلخیِ زبانی بهعمل نيامده، فرعون و لشكریانش پس از تكرار تجربه و هشدارها و لجاج با خدا و علیرغم شكست در زورآزمائی برهان و بينات، به پاي خودشان به غرقاب هلاکتِ نيل رفتند و باز نگشتند، در حالیکه توصيه موسی(ع) به بنی اسرائيل کمك گرفتن از صبر و صلات و قبله ساختنِ خانههایشان بود. چه در سوره قصص و چه در داستان عاشورا، نوع خاصی از مبارزه و پيروزي حق بر باطل ارائه میگردد که با طرز تفكر و عمل بشر و یا انقلابهاي تاریخ تفاوتهاي فاحش نشان داده خاص قرآن و جلوهاي از امامت تحققی است. درس عاشورا ارتباط با همان پدیدهي نفاق و منافق و تحول دنياي متمدن، از حاکميت استبداد و اوهام به حاکميت عقاید و قوانين و به نظام شورائیِ مردمی، یا دموکراسی پيدا میکند. یزید که در مجلس شام و در حال مستی شعر:
لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلک فَلا
خَبرٌ جأ وَ لا وَحی نَزَل
میسراید، به احتمال قوي اعتقادي به خدا و اسلام نداشته توجه او به خوشگذرانیهاي دنيا و تكيهاش به قدرت و دولت یا به نيروي نظامی و سياسی بوده است، معذلك به تبعيت از رویه پدر و به توصيه او و راهنمائی مشاورین خودقبول داشته است که درجامعهي عرب و دنياي مسلمان شدهي آن روز حكومت کردن بدون پایگاه اعتقادي و مردمی داشتن ميسر نيست، یا لااقل مشكل و متزلزل خواهد بود.
اگر زور با تزویر ترکيب شود و غاصب و ظالم و منافق لباس مسلمانی و محبوبيت و مشروعيت به تن بكنند (همانطورکه معاویه برچسب »خالالمؤمنين« بر خود میزد و براي جنگ با علی و براندازي حكومت او پيراهن خونآلود عثمان خليفهي مقتول را بهانه میکرد) نخواهند توانست فرمانروا و کامروا شوند، بنابراین حمله کردن و از جاکندن پایههاي ایمانی و اجتماعی تخت سلطنت حكامِ جور و ریا میتواند همچون شكست نظامی، و بلكه بيشتر و بهتر، کارساز گردد، و این عمل بهصورت مردمی و دموکراتيك بهدست خود مردم و ملت، که مسئوليت و حاکميت قانونی دارند انجام گردد، آن هم با خرج و خونریزي کمتر، از طریق نفیِ مشروعيتِ غاصبين و منافقين، همراه با اثبات حقانيت پيروان و مدافعين راستين مكتب.
ضمن آنكه رساترین راه، قانعکنندهترین دليل و نافذترین وسيله براي اعلام و اشاعه باطل بودن دستگاه حاکم و حقبودن مكتب مخالف، مظلوميت بیشائبه است و فداکاري خالصانه، بهصورت ایثار همه جانبه و شهادت شجاعانه. یعنی همان رویه اتخاذي سيدالشهداء و درسی که بهصفت امامت ، براي مبارزه عاشقان حق و حقيقت عليه حكومتهاي غاصب و ظالم داده است، به گواهی تاریخ، رسول اکرمص و موالي متقيان علی ع نيز در برابر منافقين مزاحم و مخرب، با سلاح برهان و صحبت و نصيحت و افشاي نقشههاي آنها، روبهرو شده دست بهاعدام و حتی تبعيد و اخراج کسی نزدند. عكسالعمل هميشگی منافقين غاصب نيز دشنام و تهمت است و در
انحصارگرفتن آزاديها و تبليغات و بالاخره سلب حق دفاع و حيات از صاحبان حق و گویندگان حقيقت. به طور خلاصه جنگ کربلا و پدیده و داستان عاشورا جنگ بر سر قدرت، که تعریف علمی سياست است، نبود بلكه جنگ بر سر حجت بودکه، بهمصداق »قَد تَبَيَنَ الرُشْدُ مِنَ الْغَیِ« ، پایگاه دیانت است. رسالت و سنت همهي انبياء در برابر مدعيان و مكذبين و طاغوتها نيز بنا به توصيفهاي مكرر قرآن، و همچنين سياستِ دورانِ خلافت اميرالمومنين علیعليهالسلام، چنين بوده است. سلطان و سلطهاي که خداوند در اختيار موسیع میگذارد بينات و برهان و آزمایشهاي عملی هدایت و اعانت خداوندي بود. همينطور ابراهيم با سلاح احتجاج، بهصورت استدلالهاي عقلی و تجربی، با پدر خود و با متوليان بتكده و نمرودِ مدعی خدائی درافتاد. در هر زمان و مكان که عقوبت و هلاکت چاره نهائی تشخيص داده شود پيغمبران مباشرت آن را به عهده نداشتهاند بلكه به حكم خدا، ولی به دست یا بهپاي خود مستكبرین و یاغيان، انجام میگرفته است. آن هم بعد از نصيحتها، مهلت دادنها و اتمام حجتها، با اخطار قبلی و اخبار براي نجات از حادثه طبيعی یا بلاي آسمانی که خواهد رسيد.