ايران و اسلام

ايران و اسلام

مهندس مهدی بازرگان





بسم‌الله و با‌لله و في سبيل‌الله و علي مله رسول‌الله

 صحبتي كه مي‌خواهم بكنم هيچيك از اجزاء يا مفردات و موضوعات آن براي شما تازگي ندارد. تكرار يا رژه‌اي است از وقايع و اظهاراتي كه ديده يا شنيده‌ايد و مي‌دانيد. ولي از تركيب و مخصوصاً‌ از ترتيب و ارتباط مطالب ممكن است نتايج يا نظرياتي به دست آيد كه تازگي و ارزش داشته باشد. در يك آرايش سپاه كه عملياتي را انجام مي‌دهند يا در بازي شطرنج، همان سربازان و سلاح‌ها يا همان مهره‌هاي موجود و هميشگي هستند كه برحسب تركيب و ترتيب و تحرك آن‌ها صحنه‌هاي بي‌سابقه‌اي كه پيروزي يا شكست باشد، ايجاد مي‌شود. اكتشافات و نظريات علمي يا فلسفي نيز غالباً از جمع آوري و ارتباط‌يابي مابين يك سلسله بديهيات و اطلاعات به دست مي‌آيد.

 در مجلس تاريخی انتصاب و اعلام نخست‌ وزير دولت موقت، از طرف رهبری انقلاب آيت‌الله العظمی خمينی در تاريخ ١٢ بهمن ١٣٥٧ كه با حضور خبرنگاران داخلی و خارجی كثيری فرمان آن خوانده و نطق‌هايی رد و بدل شد، يك نكته اختلافی مابين فرمايشات ايشان و بيانات بنده وجود داشت كه در آن روز به احتمال قوی هيچ‌كس متوجه و متذكر آن نشد. حتی خود من، و شايد امام. بعدها نيز اشاره‌ای در اين زمينه نه شنيده و نه خوانده‌ام. معذلك آن نكته اختلافی نامحسوس يكی از حساس‌ترين عوامل سرنوشت‌ساز انقلاب ما بود و منشاء و مبين اختلافات و مسايل اساسی بعدی گرديد كه متدرجاً‌ در جمهوری اسلامی نوپای ايران رخ داد.


 آقای خمينی يك نطق ابتدايي كوتاه در تشريح اوضاع خراب مملكت و وعده رفع آشفتگي‌ها، در صورت كنار رفتن دولت غاصب، ايراد كرده گفتند: «ما با اتكا به آراء عمومي، دولتي را معرفي مي‌كنيم كه موقتاً دولتي تشكيل داده به آشفتگي‌ها خاتمه دهد» و پس از آن كه آقاي هاشمي رفسنجاني از طرف ايشان متن فرمان نخست وزيري را قرائت كرد بنده از جا برخاسته جواب كوتاهي دادم. مجدداً امام رشته سخن را به دست گرفته در شروع كلام گفتند: «من بعد از تشكر از ملت ايران كه در اين مدت طولانی رنج و زحمت بردند و با دادن خون خودشان برای اسلام خدمت كردند مطلبی هست كه می‌خواهم به عرض ملت برسانم …» سپس در سه چهار جمله بعدی دو بار از «دولت مهندس بازرگان» با قيد «دولت اسلامی» نام بردند.

 البته ضمن نطق اول، در فرمان نخست وزيري و در نطق دوم مكرر توجه و تفوه به «ملت» و «ايران» داشتند. ولي بيان اين كه ملت ايران براي اسلام خدمت كرد (هنوز كلمه و اصطلاح انقلاب در زبان‌ها و گوش‌ها جا نيفتاده بود) و دولت انتصابي دولت شرعي و اسلامي است تازگي و برجستگي خاص داشت. بعدها نيز از جمله در روز ٦/٣/٦٠ كه نمايندگان مجلس در حسينيه جماران جمع بودند تكرار مي‌كردند كه ملت ايران اسلام را مي‌خواهد.

 اما در نطق جوابيه من كه با بسم‌الله و جمله‌ای از دعای كميل آغاز می‌شد و توجه و توكل به خدا داشته به لا حول ولا قوه الا بالله خاتمه يافت وعدع آخرم اين بود كه «منتهاي كوشش و نهايت جهاد را در راه ملت عزيز ايران خواهم كرد».

اختلاف سرنوشت‌ساز

 آن اختلاف ظريف حساس نامرئي كه عرض كردم همين جا بود: رهبر انقلاب حركت و رنج و شهادت مردم را برای اسلام و دولت را اسلامی می‌دانستند در حالی كه نخست‌وزير منتخب منصوب ايشان قبول خطر و زحمت و مأموريت، به خاطر و در راه ملت عزيز ايران يا ايران می‌كرد.

 البته هيچكدام نفي نقطه‌نظر طرف ديگر را نمي‌كرديم. مسلماً من بيگانه با اسلام نبوده خلاف آن را نمي‌خواستم و نمي‌كردم. امام نيز بي‌اطلاع و بي‌علاقه به ملت و مملكت و ايران نبودند. در همان دو نطق كوتاه از آشفتگي چند ساله ملت، فلج بودن دستگاه‌هاي ملي و دولتي، حل مسايل با پشتيباني ملت، وحدت فكر و نظر ملت، قانوني و ملي نبودن كودتا و مجلس مؤسسان رضاخان، تشكر از ملت ايران و رساندن يك مطلب به عرض ملت حرف مي‌زدند. در فرمان نخست‌وزيري نيز، از اعتماد خودشان به «ايمان راسخ من به مكتب مقدس اسلام» ذكر كرده بودند و هم اطلاعشان را از سوابق من در «مبارزات اسلامي و ملي» يادآور شده از افراد ملت خواسته بودند همكاري كامل با دولت موقت بنمايند و در صدر همان فرمان حق شرعي و قانوني خود را «ناشي از آراء اكثريت قاطع قريب به اتفاق ملت ايران» مي‌دانستند. منظور آن كه واژه‌ها و مفاهيمي چون ملت، ايران، ملي، آشفتگي مملكت، وحدت ملت، آراء مردم و حاكميت ملي، دولتيان و غيره به طور وافر در گفتارشان مي‌آمد و كسي احساس بيگانگي و مردود بودن آن‌‌ها را نمي‌كرد.

 از طرف ديگر اين اتخاذ موضع‌هاي متفاوت نه تازگي داشت و نه طرفين ناآگاه نسبت به يكديگر بودند. نمونه و سابقه اين كه بنده در نطق افتتاحيه تاسيس نهضت آزادي ايران در سال ١٣٤٠ صريحاً اعلام كرده بودم كه «ما مسلمانيم، ايراني هستيم و مصدقي». امام نيز در تلگراف يا اعلاميه هم‌دردي و تاييدي كه به نام ده نفر موسسين نهضت آزادي در اعتراض به راي دادگاه نظامي در سال ١٣٤٢ صادر كرده بودند مظلوميت ما و طرفداري خودشان را به دليل آن كه ما «مدافع اسلام و قانون اساسي» بوده‌ايم بيان داشته بودند. يعني مي‌دانستند كه نهضت آزادي و بنده ضمن مسلمان و مكتبي بودن، ملي و مدافع قانون اساسي هستيم. قانون اساسي و اسلام در نظر آن وقت ايشان در رديف هم آمده و دفاع از هر دوي آن‌ها امر مستحسني بود. ضمن آن كه همه مي‌دانستند كه موضوع و مشغله ايشان بيشتر اسلام است تا ايران.

 بديهي است كه موضوع اختلافي مورد بحث اگر جنبه اختصاصي و شخصي داشت در اينجا مطرح نكرده وقت شما را نمي‌گرفتم. غير از شخص بنده دوستان نهضت آزادي و احزاب و مبارزين ملي و همچنين اكثريت قاطع كساني كه در راهپيماييهاي سال ٥٧ با التهاب و اخلاص قابل ستايشي شركت مي‌نمودند همين گونه فكر مي‌كردند. متداول‌ترين و اصلي‌ترين شعار انقلاب سه جمله‌اي معروف «آزادي ـ استقلال ـ حكومت اسلامي» (يا جمهوري اسلامي بود) و شما از هر كس اگر مي‌پرسيديد مقصودت از آزادي چيست؟ مي‌گفت: آزادي ملت از دست شاه و ساواك و اختناق حاكم، منظورشان از استقلال نيز استقلال ايران از استعمار و استيلاي خارجي بود و بالاخره براي خودمان و ايران بود كه طالب حكومت اسلامي به جاي حكومت استبدادي اسماً‌ مشروطه بودند. (1)

 حال اگر بخواهيم خلاصه كنيم دو نظر، دو هدف يا دو طرز فكر را در صدر انقلاب ايران جلوه‌گر مي‌بينيم.

 ١) در خاطر اكثريت انقلاب‌كنندگان و مليون و نخست‌وزير منتخب امام: خدمت به ايران.

 ٢) در خاطر امام و جمعي از روحانيون و پيروان خاص ايشان: خدمت به اسلام.

 ١) براي بنده ماموريت و هدف و تعهد خدمت به ايران بود، از طريق اسلام.

 ٢) برای امام هدف و برنامه انقلاب خدمت به اسلام بود، از طريق ايران يعنی با استفاده از مردم و كشور ايران.

 در يك طرف انسان است كه حمايت و سعادت او، آن طور كه اسلام می‌گويد، خواسته مي‌شود و در طرف ديگر اسلام است كه دفاع و اجراء و تسلط آن، آن طور كه از انسان برمی‌آيد، تعقيب می‌شود.

 تا حدودی طبيعي بود كه چنين باشد. كسي كه در داخل مردم و در دستگاه‌هاي خدماتي بوده شغلش مهندسی يعنی سازندگی و مديريت است هدفش و دركش از ماموريت بايد خدمت به كشور باشد و كسی كه عمری در شناخت و تدريس و تبليغ اسلام و اجرای احكام آن صرف كرده است فكر و ذكرش چيزی غير از اسلام نمی‌توانست باشد. (2)

 اينك مي‌پردازيم به اين كه هر يك از اين دو هدف يا دو طريقت و خط، به طور طبيعي و منطقاً چه آثار و نتايجي مي‌تواند داشته باشد. البته صرف‌نظر از اين كه اشخاص يا اوضاع چه گفته و چه كرده يا چه جرياني داشته‌اند و صرف‌نظر از اثبات خوبي و بدي يا حق و باطل بودن دو هدف و آثار و نتايج ناشيه.

١ـ خدمت به ايران از طريق اسلام

 براي اعضاء دولت موقت به طور كلي و براي نهضت آزادي و بنده بنا به تصريح در مرامنامه، خدمت به ايران و هر گونه فعاليت اجتماعي و مبارزاتي و سياسي منبعث از اعتقادمان به اسلام بوده آن را به عنوان فريضه ديني تلقي مي‌كرديم. نه مخالف و مقابل اسلام بوديم و نه مانند احزاب آزاد فكر (يا لائيك كه بي طرف و بيگانه‌ به دين هستند) بي‌اعتنايي به مباني و موازين و مقررات اسلام داشتيم. مقصود «از طريق اسلام» كه در اينجا مي‌گويم همان حكومت اسلامي يا نظام و فرهنگ اسلامي است كه بايد به جاي نظام شاهنشاهي و مشروطه سلطنتي يا نظام‌هاي كمونيستي و سوسياليستي و سرمايه‌داري و فاشيستي و غيره در مملكت مستقر شده‌، ايدئولوژي و قوانين اساسي و آداب زندگي ما را تعيين نمايد.

 در هر حال با اتخاذ شعار «خدمت به ايران» به عنوان هدف كلي آثار و نتايج و برنامه و اعمالي كه قهراً از آن ناشي مي‌شود و ملازمه دارد به قرار ذيل خواهد بود:

 ١ـ تملك و تصرف كشور از دست غاصبين حاكم و تلاش براي حراست و امنيت ملك و ملت.

 ٢ـ تشكيل دولت و احراز قدرت براي حفظ و اداره مملكت و به كار گرفتن و كارا نمودن دستگاه‌هاي دولتي.

 ٣ـ به كار انداختن مجدد چرخ‌هاي اداري و آموزشي و اقتصادي كشور در جهت احياء و سازندگي و توليد و رفاه عمومي و خودكفايي.

 ٤ـ تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي و تغيير و انتقال امور كشور از نظام قديم به جديد.

 ٥ـ ساختن و سوق دادن ملت در جهت نظام اسلامي دموكراتيك و وضع و اجراي مقررات انقلابي.

 ٦ـ برقراري روابط دوستانه با همسايگان بر مبناي حفظ حقوق و استقلال و تماميت ارضي ايران و مبادلات متقابله عادلانه.

 اين برنامه و خط مشي انقلابي عاقلانه تدريجي تقريباً همان چيزي بود كه در فرمان نخست وزيري آمده بود، فرماني كه با رهنمود كلي امام و مشورت و تحرير و تصويب شوراي انقلاب تنظيم گرديده به تاييد و امضاي ايشان رسيده بود. گام اول كه با تشكيل دولت انقلاب و انتقال از نظام مطرود شاهنشاهي به نظام جمهوري اسلامي، از طرف شوراي انقلاب و امام برداشته شد، در خط اول يعني «خدمت به ايران از طريق اسلام» بود. ولي اين تطابق و تفاهم چندان طول نكشيد و با يكديگر زاويه گرفته هر چه جلو رفتيم فاصله بيشتر شد. قانون اساسي كه پيش نويس آن با همكاري صميمانه دولت موقت و شوراي انقلاب تنظيم شده و از طرح پيشنهادي اوليه آقاي حبيبي به خدمت امام در پاريس، استفاده به عمل آمده بود، تا حدود زيادي روي خط اول يعني حاكميت الهي و حكومت شورايي ملي(3) حركت مي‌كرد، ولي آنچه از مجلس خبرگان بيرون آمد و به رفراندوم گذارده شد نيمي در خط اول و نيمي در خط دوم با حق وتو و اشراف دوم بود.

٢ـ خدمت به اسلام از طريق ايران

 اين طرز تفكر و اتخاذ هدف به زودي در نام‌گذاري‌هايي كه به اشاره و گاهي اصرار رهبري انقلاب به عمل مي‌آمد، جلوه روشن پيدا مي‌كرد. قبل از هر چيز در اصطلاح «انقلاب اسلامي ايران» و پس از آن در «جمهوري اسلامي ايران» و چندي بعد در «مجلس شوراي اسلامي» به جاي مجلس شوراي ملي كه يگانه عنوان رسمي به كار برده شده در قانون اساسي مجلس خبرگان بود و خيلي بعد از آن در «وزارت ارشاد اسلامي» (به جاي وزارت ارشاد ملي كه به تصويب شوراي انقلاب رسيده و وزير دولت شهيد رجايي بدون مجوز قانوني آن را تغيير داد)، همچنين «ميهن اسلامي» در جريان جنگ عراق با ايران كه آن را جنگ كفر با اسلام مي‌خوانديم و آرتش و پاسداران و داوطلبان ما عنوان سپاه اسلام را پيدا كرده بودند.

 حال ببينيم لازمه اختيار خط «خدمت به اسلام از طريق ايران» منطقاً‌ و مستقل از آنچه عملاً انجام گرديد چه آثار و نتايجي مي‌بايست داشته باشد:

 ١ـ چون اسلام به عنوان هدف در برابر ايران و مليت قرار مي‌گيرد و ناخالصي و معارضه با شرك پذيرفته نيست، هر گونه افكار و آمال ملي و حفظ و احترام به سنن خوب يا بد گذشته عنوان ملي‌گرايي پيدا كرده انحراف و شرك بايد تلقي شود، نهضت ضد ايران(4) به راه افتد و «ملي‌زدايي» سكه رايج گردد. در قلمرو قلم و بيان شعارها رفته رفته واژه‌هاي ملي و ملت و ايران كمتر ديده و شنيده شد و به جاي ملت واژة امت متداول گرديد. مي‌بايد علايم و آثار تاريخي مانند شير و خورشيد(5) محو و منسوخ گردد. عيد نوروز و تعطيل سيزده با اكراه در ليست تعطيلات رسمي بيايد. به شخصيت‌هاي بزرگ ملي ولو قهرمان جهاني مبارزات ضد استعماري چون دكتر مصدق توهين كرده نامش از كاشي خيابان‌ها برداشته شود. افراد نهضت آزادي به اعتبار مسلمان نمازخوان بودن موقتاً قابل قبول گردند و با جبهة ملي خصمانه عمل شود. . .

 ٢ـ خط خدمت به اسلام براي خود مكتبي است و اصلاً‌ اسلام مكتب و شريعت و مذهب يعني راه است. از اين نظر مشابهت صوري و روشي با مكاتب فلسفي ايسم‌دار قرون جديد كه از اروپا آمده است پيدا مي‌كند. مانند ناسيوناليسم، سوسياليسم، ماركسيسم. طرفدارانش خود را «مكتبي» معرفي و ممتاز مي‌نمايند و در مملكت و دولت بايد مكتب پياده شود و يكي از روش‌هاي تشكيلاتي مكاتب فلسفي سياسي ايدئولوژيك معاصر انحصارگري و انضباط حزبي است.

 ٣ـ چون هدف خدمت و پيشبرد اسلام است كه رو به خارج و جهان بشريت دارد برنامه‌هاي انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي جنبه ماوراي ايراني و فوق ملي پيدا كرده به فكر صدور است و بايد به داد و نجات مستضعفين جهان و نهضت‌هاي آزاديبخش رفته قهر و مبارزه و سركوبي مستكبرين دنيا خصوصاً‌ امپرياليسم جهانخوار امريكا مانند ماركسيسم لنينيسم، در بالاي فهرست گذارده شود. قهراً‌ پاي تصادم منافع و تحريك و تخاصم با ابرقدرت‌هاي بين‌الملل و طاغوت‌هاي سياست پيش مي‌آيد. سياست خارجي «اشداء علي الكفار» دولت بر سياست داخلي «امنيت و عمران» ساية تقدم و تفوق مي‌اندازد و جنگ اشتغال اصلي ملت و دولت مي‌گردد.

 ٤ـ به خاطر وصول به هدف و اجراي برنامه‌هاي خدمت به اسلام از طريق ايران كه اجر عظيم داشته و خدا جبران خواهد كرد اشكالي ندارد بلكه لازم و مطلوب است كه ايران و در مفهوم كلي انسان ايثار نموده قرباني شوند. بنابراين از محروميت و شهادت بايد استقبال كرد و شهادت آرزوي عبادي و هدف ثانوي گرديده با زمينه وسيعي كه دكتر شريعتي براي آن فراهم كرده است اصالت پيدا مي‌‌نمايد(6). براي آبياري خونين انقلاب و اسلام تعطيل يا تعويق برنامه‌هاي عمراني و سازندگي كشور، از دست رفتن سرمايه‌هاي ملي بزرگ، ويراني و اشغال مناطق زرخيزي از ايران و آواره و كشته شدن ميليون‌ها نفر از ملت را نبايد مصيبت عظمي و ايراد تلقي نمود. از جهاتي «عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد» است و وسيله‌اي براي تزكيه و تحرك از نو و تكية به خود.

 ايمان و توكل از شرايط و پايه‌هاي اصلي بوده به حكم «ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم»(7) و وعدة قاطع و كافي «و من يتوكل علي الله فهو حسبه»(8) يك حالت بي‌باكي و بي‌اعتنايي نسبت به خطرات و تلفات و ضايعات حكمفرما مي‌شود و اقتصاد و ماديات و مديريت حتي علم و تخصص از ارزش مي‌افتد.

 ٥ـ در صحنه داخلي چون دولت و نظام براي اشاعه و اجراي اسلام درست شده‌اند تبليغ دين تا سر حد تحميل اصول و فروع آن برنامه كلي مي‌شود و هر چه ممكن است قاطع‌تر و سريع‌تر، عمل به احكام و رعايت شعائر دين بايد عموميت يافته اجازه و امكان تخلف از آن و اختيار و آزادي حتي در خلوت و اندرون به كسي داده نشود. براي محكم كاري و پيش‌گيري،اِعمالِ نفوذ و تفتيشِ عقايـد ديني و سياسي مدافع پيدا مي‌كند و كساني كه صد در صد در خط خاص يا مكتبي و حزب‌اللهي نيستند نبايد صاحب شغل و مقام تا درجات پايين باشند و حق مشاركت در رسانه‌هاي گروهي و اجتماعات و آراء و امور از غيرخودي‌ها سلب مي‌شود.

 ٦ـ حال كه خط و خدمت دولت و مكتب براي اسلام و منطبق با اسلام فرض مي‌شود موافقين و مجريان امر به لحاظ افراد و افكار و اعمال و مصوبات حالت قداست ديني و فريضة مذهبي پيدا كرده دولت‌ها مفترض الطاعه و دادگاه‌ها لسان الله مي‌شوند به طوري كه هر گونه اختلاف و ايراد حكم ارتداد را پيدا مي‌كند و مخالفت و انتقاد و حتي بي‌طرفي و بي‌موضعي ممكن است محاربة با خدا محسوب شده قضاوت‌ها به اشد خشونت برسد و براي اعدام صـِرفِ عضويت يا هواداري و اعتقاد و گاهي انتساب به فلان مكتب كفايت كند. چماق تكفير بلند است و جاسوسي و تفتيش عقايد وظيفة شرعي همگان مي‌شود.

 ٧ـ چون در منطق اين مكتب عزت و غلبه‌ اسلام ملازمه با نابودي و محو كفر دارد و به مصداق اكثرهم مشركون، اكثرهم فاسقون و اكثرهم لايعقلون، ابناي بشر غالباً‌ ضد خدا و خارج از اسلام و فاقد شعور تلقي گرديده روح بدبيني و قهر و غرور و بدخواهي نسبت به همنوعان و بيگانگان رواج آسان پيدا مي‌كند. هر گونه همكاري و همزيستي با غير اسلام و مسلمين، و به طريق اولي با ضد اسلام و با ملت و دولت‌هايي كه نظام الحاد دارند غير قابل قبول مي‌شود. اگر چه زياني به ما نرسانند يا نرسانده باشند. در داخله كشور غيرمكتبي‌ها و نامطيع‌ها ولو متخصص و مفيد، بايد پاك‌سازي شوند و اشكالي ندارد كه از گرسنگي بميرند چون زماني بهره‌مند بوده‌اند. در خارج كشور همان طور كه در بند ٣ آمد قرار بر كينه و خصومت و لعنت است تا آنجا كه مرگ‌خواهي براي آن‌ها در رديف يا واجب‌تر از نماز مي‌شود و مادام كه موفق به نابوديشان نشده‌ايم بايد از برقراري هر گونه ارتباط و مبادله احتياط و احتراز بنماييم و آنچه را كه نام و نشان خارجي داشته و از آنجاها آمده است اگر چه از مقوله علوم و صنايع و تحصيلات و افكار باشد چون شيئي نجس قابل پرهيز است و عامل وابستگي و غرب زدگي بدانيم.

 ٨ـ اجراي برنامه‌ها و اداره كارها كه در صدر آن‌ها حكومت و سياست قرار دارد چون راسا يا نهايتا به خاطر اسلام و به سبك اسلام بايد باشد طبعا به دست متخصصين اسلام و متوليان دين سپرده و انجام مي‌شود. روحانيت و فقه مقام ولايت و اختيارات قاطع را پيدا كرده در تمام شئون صاحب حق وتو و نظارت و آمريت مي‌گردند. حكومت اسلامي به صورت حكومت روحاني مطلقه درآمده روحانيت شيعه به بزرگترين پيروزي تاريخ هزار ساله خود مي‌رسد و طرز تفكر اداري و آمرانه قشري جاي محتوا و معنويت و اخلاق و عواطف را مي‌گيرد.

 ٩ـ قدرت نفوذ و عمل اين مكتب يا سيستم با توجه به خصوصيات ذكر شده فوق‌العاده است: هدف‌گيري در راه دين خدا، القاء روح ايثار و شهادت در برابر پاداش آخرت، تكيه بر ايمان و توكل به قادر متعال، بي اعتنايي به خطرات احتمالي و حساب‌هاي عقلايي، احساس بي‌نيازي از وسايط مادي و علمي، خصوصاً در ميان ملت و نژادي سرشار از احساسات مذهبي كه در طول تاريخ كهنسال خود هميشه به خاطر مذهب و معتقدات (اعم از حق يا باطل) به تحرك در آمده حاضر به خرج و زحمت يا فداكاري و شهادت شده است، ضمن آن كه از تأسيسات وسيع و امكانات عظيم سنن و شعائر اسلام شيعي استفاده مي‌نمايد، از قبيل محراب و منبر يا عاشورا و اعياد، زيارت‌ها و اجتماعات كه در اختيار لشگر متشكل مرتبط گسترده‌اي به نام روحانيت كه ورزيده در تبليغ و تحريك توده‌ها است قرار دارد. علاوه بر اين‌ها زمينة مساعدي كه بيش از يك قرن عوامل ناراضي ساز جهاني و داخلي و همچنين تعليمات مكاتب چپي افراطي در تلقين تضاد و تخاصم و انتقام در محيط جوانان بوجود آورده است عامل مؤثر مهمي مي‌شود و اصولاً انسانِ وارثِ حيوانِ درنده خوي كه در دنياي آكل و مأكولي زندگي مي‌كند بيش از رأفت و رحمت آمادگي براي خصومت و خشونت دارد.

 اين بود خلاصه فهرست‌وار از تعليل‌ها و نتايج و آثاري كه از طرز تفكر و از مكتب «خدمت به اسلام» ناشي مي‌شود، ملاحظه مي‌كنيد كه آنچه منطقاً از طبيعت مكتب استخراج مي‌شد انطباق تقريباً‌ كامل با واقعيات و جريانات عيني دارد و نشان مي‌دهد كه برخلاف بعضي القائات و تصورات، جرياناتي كه در انقلاب ما رخ داده است محصول نقشه‌هاي مخفي و نيرنگ‌هاي خارجي نبوده منشاء خودجوشي و داخلي دارد.

خود اسلام چه مي‌گويد و چه مي‌خواهد

 ديديم كه آن دو طرز فكر يا دو هدف به طور مستقيم يا غير مستقيم نظر بر اسلام داشتند. حال اين سؤال مطرح مي‌شود كه خود اسلام چه نظر دارد؟ آيا خدمت ما را مي‌خواهد و اجازه استفاده از اسلام را به ما مي‌دهد؟ از آنجا كه بايد هر گونه اختلاف و اشكال را پيش خدا و رسول يعني قرآن و سنت (يا عترت) ببريم پرسش از قرآن مي‌نماييم و عمل و روش پيغمبر و ائمه را نگاه مي‌كنيم.

خدمت به اسلام و به خدا

 در قرآن آيه و دستوري كه دلالت يا صراحت براي خدمت به اسلام و دفاع يا تبليغ و تحميل آن را داشته باشد وجود ندارد (و به طريق اولي ايران) و هر جا كه كلمات اسلام و مسلمين و تسليم و غيره مي‌آيد به معناي دين است و مكتبي كه نزد خدا مقبوليت انحصاري0(9) و رضايت‌مندانه (10) داشته وسيله هدايت ما مي‌شود، طريقت و مذهبي است كه خداوند بشر را از آن راه مي‌خواند يا بشر آن را مي‌پذيرد و نبايد منت به سر خدا گذاشت.

 به طور كلي اديان و شرايع و ارسال رسل طريقت دارند نه موضوعيت و نمي‌توانند به خودي خود هدف باشند. هدف چيزي است كه به خاطر آن پيغمبران مبعوث و مأمور شده‌اند. مثلاً‌ بشارت و بيم دادن آخرت يا هدايت گمراهان و رحمت رساندن به عالميان.

 تبليغ اسلام به مفهوم تجارتي و سياسي متداول را هم در قرآن نداريم(11). آنچه هست ابلاغ و دعوت به اسلام و دين مي‌باشد كه مأموريت و رسالت پيغمبران بوده است اما نه با اجبار و اكراه و اصرار بلكه با حكمت و بيان و موعظه و مدارا، به نيكوترين وجه. مكرر به حضرت سفارش مي‌شود كه اكراه و اجبار در دين نبوده لازم است جهل و گمراهي تبديل به رشد و رسايي شود و خود را براي قبولاندن اسلام به رنج و زحمت نينداخته از اين كه كافرها ايمان نمي‌آورند و به فرامين خدا عمل نمي‌كنند تأسف نخورد و به آن‌ها بگويد كه از خدا و از رسول اطاعت كنند و اگر اعراض كردند بدانند كه او و آنها هر كدام بار خود و سود و زيان عمل خويش را مي‌برند و اطاعت كردنشان سبب هدايت و رحمت برايشان خواهد بود، در حالي كه رسول وظيفه‌اي جز ابلاغ صريح و روشن ندارد. خلاصه آن كه تو پيغمبر اجازه نداري مردم را عليرغم ميل باطنيشان وادار به ايمان بكني. خدا اگر مي‌خواست تمام اهل زمين ايمان آورده بودند(12). طبيعي است كه وقتي ايمان و دين اجباري نباشد عمل به احكام دين هم كه شرط قبولي آن نيت و ايمان است نمي‌تواند الزامي باشد.

 اما اگر دستور خدمت به اسلام و تبليغ و تحميل آن را در قرآن نداريم و به كلماتي مانند للاسلام و الي الاسلام برنمي‌خوريم، تا دلتان بخواهد لله، الي الله، اليه، الينا، بالله، ابتغاء وجه الله، مرضات الله، لقاء الله و مخصوصاً سبيل الله زياد داريم. خداوند ما را به خدمت و بندگي و اجابت خويش دائماً مي‌خواند. يعني خواستن خدا، بندگي و اطاعت و خدمت كردن خدا، طلب رضا و لقاء خدا وبالاخره رفتن در خط خدا و نزديك گشتن به او و شدن يا تحول و تكامل در جهت خدا، مفصل و مكرر در قرآن آمده و از ما دعوت شده است(13) ضمن آن كه اسلام همان تسليم به خدا و عمل به خواست و دستور او است. به اسلام بايد عمل كرد ولي عملمان اسلام نيست.

 عرفا حتي «فناء في الله» گفته‌اند كه اديان هندي وحدت وجودي يا نيست و فدا شدن براي ابدي شدن را به ياد مي‌آورد ولي در قرآن فناء في الله و ترك دنيا يا استقبال از مرگ به عنوان اصل و هدف نيامده است جز آن كه شهادت عارضي در راه خدا باشد.

 به طور خلاصه قرآن هدف از آفرينش و ساختمان ما را براي بندگي و خدمت به خدا مي‌داند و «ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون» (14) مي‌گويد.

 البته خواستن و بندگي خدا شرط دومي هم دارد و آن نپرستيدن و نخواستن غير خدا است: «يعبدونني لا يشركون بي شيئا».


Report Page