احتیاج روز

احتیاج روز

مهندس مهدی بازرگان



نقطه ضعف

ما در ايران از بيچارگي‌های خود مي‌ناليم؛ بيكاری، بيسوادی، يا بی‏پولی را موجب آن می‏شماريم. از خيلی بی‏چيزي‌ها و بی‏بندو باري‌ها شكايت مي‌كنيم، ولی ناتوانی عمده و بی‏علاجی مشكل دردهای ما، از غير اجتماعی بودن ماست.

مرض بزرگ و موجب اساس بدبختی‏ها و عقب‏افتادگی ما، همان علت يا عللی است كه در خاصيت انفرادی و خصلت خودبينی، خودخواهی و خودپرستی ما منعكس و متمركز گرديده است.

البته به اين مطلب و به اين مرض خيلی توجه شده است، ولی به اين نظر كه منتها و مبدأ دردهای اساسی ما را در آن ببينند، دقت كافی نكرده‏اند و مخصوصاً راه حل عملی و قدم مثبت در زمينه اصلاح آن برداشته نشده است.

ما خيلی حواسمان پرت است و كلاهمان پس معركه مي‌باشد‏!

شايد در هيچ جای دنيا فرديت وخوديت (اگر اين اصطلاح قابل استعمال باشد) به اندازه ايران نيست. ما وقتي‌كه نخواهيم و نتوانيم دور هم جمع شده، همكاری و همراهی نمائيم، نه مواهب طبيعی و درآمدهای ملی ما را خوشبخت خواهد كرد، نه از علم و فن بهره‏ای خواهيم گرفت و نه از هوش و بينائی؛ و نه حسن تشخيص‌های سياسی رفع گرفتاري‌هايمان را خواهد كرد.

در تاريخ باستانی و مخصوصاً در سنوات اخير، مزه اين خصلت ملّی! تشتت و تفرقه‏ها را خوب چشيده و مي‌دانيم كه تا همكاری و گذشت و هماهنگی ميان رجال و مخصوصاً روشنفكران و رهبران ما وجود نداشته باشد، نه تنها تشكيل جبهه‏های نيرومند مبارز ميسّر نمي‌شود، بلكه به فرض معجزه و نبوغ و با وجود مقتضيات مختلف پس از حصول موفقيت‏های اوليه، خانه‏های استقلال و آبرو كه به خون دل و فداكاری برپا شده باشد، با آتشِ نفاق و جدائی و خودخواهي‌ها به‌زودی نابود مي‌شود؛ اگر دشمن خارجی و ايادی داخلی او نيز جرأت يا فرصت خرابه‌كاری را نكنند، خود ما به دست همديگر به‌زودی آن را متلاشی خواهيم كرد.

حقيقتاً برای ما ننگ است كه جز در آن احزاب و در آن اعمالی كه دست خارجی تأسيس كننده يا گرداننده آن بوده، نتوانسته‏ايم انضباط و اتفاق داشته باشيم و هرجا كه افكار و منافع ملّی و خير و خدمتِ واقعی است، تفرقه و مخالفت ساز كرده‏ايم ...

ما ايراني‌ها حتی در مواقع سختی و احتياج نيز از هم فرار مي‌كنيم؛ مثل يك مشت مار و عقرب كه از كيسه‏ای به زمين خالی كنند! هر كس به سعی خود، به فكر خود، به نفع خود... برای خود!

حق دارند چنين كنند؛ چون مثل مار و عقرب از هم بدی ديده‏اند، كلاه سر يكديگر گذارده و نادرستی و نامردی كرده‏اند. حق داريم بدگمان باشيم. شعر شاعر كه مي‌گويد:

دلا خو كن به تنهائی                كه از تن‏ها بلا خيزد !

دستورالعمل و شعار ملّی و طبيعی ماست و قطعاً ناشی از همين سوابق و جريانات اجتماعی است. چون چنين هستيم، با يكديگر همراهی و همكاری نداريم؛ مثل آن دويست نفر سرباز كاشی زمان ناصرالدين شاه كه در مراجعت از پايتخت، اسير دو نفر دزد شدند و گفتند:

«آنها دو نفر بودند «همراه» و ما دويست نفر تنها! ...»

بنابراين هر زورمند جسور، يا شياد در اين مملكت، با اندك تفوق جسمی و مالی كه داشته باشد يا با مختصر اتصال و اتكائی كه به خارج پيدا كند، بر سر اجتماع منفرد ما مي‌كوبد؛ گوئی‏كه سرنوشت ما ملت، توسری خوردن و زير دست هر كس و ناكس شدن ‏است.


Report Page