یادگارهاى مهندس بازرگان

یادگارهاى مهندس بازرگان

مهدى چهل تنى




بسم الله الرحمن الرحیم

 حجم عظیمى از كتاب‌ها، جزوه‌ها، و سخنرانى‌هایى كه از مهندس بازرگان باقیمانده است و انجمن‌ها و موسسات خیریه‌اى كه با بنیانگذارش بود و یا نقش اساسى در تاسیس آن‌ها داشت و تاریخ طولانى مبارزات پاك سیاسى و اجتماعى و شاگردان لایق و مومنى كه تربیت كردن همگى از یادگارهاى خیر آن مرحوم هستند و هر كدام نیز به نسبت بركات و توفیقات زیادى داشته‌اند. اما مهندس یادگار دیگرى نیز باقى گذاشت كه در كتابى ثبت نكرد و در جایى ننوشت. یادگارى‌است نقش بسته در ذهن و خاطره همه كسانى كه با او حشر و نشر و آمیزش داشتند. این یادگار، صداقت، خلوص، صفا، سادگى و انصاف[1] آن مرد بود. و نه براى رسیدن به آن مقام و نه در آن مقام زبان را به دروغ نیالود. و راستى كه این فضیلت خردى نیست و راستى كه مردان این میدان كجایند؟ و راستى چنین مردمى در دنیاى ما چقدر كمیابند. تاریخ معاصر رجال ایران و جهان را باید مطالعه كرد تا قدر امثال بازرگان معلوم شود.

 لامروتى ها، بى انصافى ها و تهمت هایى كه این مرد آبرومند از رقیبان سیاسى حریص و در طول سال هاى پس از انقلاب شنید و نجیبانه تحمل كرد، الحق حوصله سوز و بهانه ظاهرا موجهى براى مقابله به مثل بود. اما هرگز ندیدم و نشنیدم كه نسبت به رقباى سیاسى خود سخنى دور از انصاف بگوید، یا اگر خصال نیكویى دارند انكار كند، یا اگر خدمتى داشته‌اند نادیده گرفته و كتمان نماید. نه تنها كتمان نمى كرد، بلكه گاهى اصرار و سماجت در اظهار آن داشت. درباره مخالفان خود بیش از آنچه علنا مى‌گفت و مى‌نوشت در خلوت چیزى نمى‌گفت.

بیش از همه تهمت‌ها، از اتهام "التقاط" آزرده خاطر مى‌شد و به خلاف گزاف‌هاى مدعیان، من كمتر كسى را مانند او در توحید و خداپرستى غیرتمند دیده‌ام. همیشه با نارضایتى خاطر از كسانى نام مى‌برد كه دین را ابزار مبارزه یا اسباب حكومت و یا وسیله كسب قدرت سیاسى كرده اند.[2] در عین حال به همان خلوصى كه نماز مى‌خواند در كارهاى سیاسى و اجتماعى شركت مى كرد. شاید به دلیل همین نشاط و اطمینان باطنى بود كه در اوج كهولت گاهى در روز دوبرابر یك جوان كار مى‌كرد. در عین آزادگى و آزادیخواهى نسبت به انحرافات و بدعت‌هاى دینى بى‌تفاوت نبود و هر جا افراطى مى‌دید در مقابل آن مى‌ایستاد. تا آنجا كه به یاد دارم حداقل دو بار، كه یك بار آن پاسخ گفتن به دسته‌اى بود كه "صلوات بر پیغمبر اكرم را بدعت مى دانستند" موكدا و با حرارت به من گفت جواب بنویس و جلوى اینها را بگیر.

مهندس بازرگان در عین مشغله و گرفتارى طاقت‌فرسا به شدت به پیمان و قول پاى‌بند بود. فراموش نمى‌كنیم دو ماه قبل از فوتش وقتى به ناراحتى شدید قلبى مبتلا شد و با حال بیهوشى به بیمارستان منتقل گردید، به محض چشم باز كردن در پاسخ احوالپرس "دكتر روحانى" گفت: حالم خوبست. قرارى ساعت شش بعد از ظهر در منزل "مهندس هندى" گذاشته‌ام. اگر بگذارند مى‌خواهم به آنجا بروم!

به همان نسبتى كه تملق و مجیزگویى دیگران درباره ارباب قدرت ناراحت و عمیقا ناراضى بود، به همان نسبت نیز از تعریف و تمجید دیگران درباره خود ناراحت مى‌شد. در چنین مواردى یا با مطایبه و لطافت مسیر حرف را عوض مى‌كرد و یا افسرده و شرمگینانه سر را به زیر مى انداخت. او از كسانى بود كه نماز را در وقت فضیلتش با هیچ كار و مشغله دیگرى عوض نمى‌كرد و حتى‌المقدور به جماعت مى‌خواند و چه بسیار به جوانانى اقتدا مى‌كرد كه حتى یك سوم سن او را نداشتند، در تمام مدت آشنایى حتى یك بار ندیدم و نشنیدم كه با دیگران نابرابر و مشرفانه برخورد كند. به تضارب افكار صمیمانه معتقد بود و الحق كمتر كسى را مانند او انتقادپذیر دیده‌ام كه صادقانه به خیر و بركت مشورت مومن باشد و به ایمان خود عمل كند.[3]

 در آخر وقت یكى از شب هاى سال شصت و هشت یكى از دوستان پیغام آورد كه "مهندس" از تو مى خواهد در جلسه تفسیر قرآن او فردا شركت كنى. اطاعت كردم و فردا به محل انجمن اسلامى مهندسین رفتم. تفسیر ایشان حول آیه شریفه "انما ولیكم الله و رسوله والذین آمنوا..." از سوره مباركه مائده بود. برحسب اعتقاد و تلقى خویش میان "امامت" و "خلافت و حكومت" تفكیك قائل شد و انتخاب حاكم را حق مردم مى دانست و شرط رضایت مردم را اساسى مى شمرد.[4] پس از ذكر دلایل و پایان سخنرانى با اشاره به اینجانب گفت: مى دانم فلانى با این تفسیر موافق نیست. به دلیل همین مخالفت خواهش كردم در جلسه امروز شركت كند و شما استدلال ایشان را نیز بشنوید. پس از شنیدن دلایل اینجانب در متن آیه شریفه و ذكر احادیثى كه از فریقین در دلالت آیه بر ولایت امیرالمومنین از پیغمبر اكرم وارد شده است و در تفسیر فخر رازى و اسباب النزول و تفسیر طبرى آمده است، با خوشرویى از اینجانب تشكر كرد و درصدد پاسخگویى نیز برنیامد. اگرچه گمان مى كنم قانع نیز نشده بود و هم چنان مقوله "امامت" را كه از جانب خداوند است، از مقوله "خلافت و حكومت" تفكیك مى كرد و آن را از حقوق مردم مى دانست. بدون آنكه هیچ گاه بر آنچه در سقیفه رفت صحه بگذارد. در این مورد او مطایبه بسیار ظریفى با یكى از برادران اهل سنت داشت كه ذكر آن در اینجا بى مورد است.

شخصا از مهندس شنیده بودم كه گاهى در سخنرانى هایش به حدیث "كتاب الله و سنتى" استناد مى كرد. یك بار به مناسبتى از اینجانب شنید كه این حدیث سند صحیحى ندارد و پیروى از سنت رسول الله نیز محتاج حدیث نیست و همه آیاتى كه اطاعت از رسول الله را بر مسلمانان واجب مى داند بر اطاعت و پیروى از سنت رسول اكرم دلالت دارد و حدیث صحیح و متواتر و مورد اتفاق فریقین در این مورد حدیث شریف "انى تاركم فیكم الثقلین كتاب الله و عترتى..." است. از من سوال كردند تو به آنچه گفتى اطمینان دارى؟ مستندات و مدارك هر دو حدیث را به اختصار نوشته و به ایشان دادم. سال بعد در خطبه نماز عید قربان به مناسبتى از حدیث ثقلین استفاده كرد. پس از پایان خطبه دو سه نفر احاطه اش كردند كه این حدیث صحیحى نیست و حدیث صحیح همان "كتاب الله و سنتى..." است كه شما خود بارها از آن استفاده كرده اید، به سادگى و در نهایت خلوص گفت نه، من با بحث و تحقیق قانع شده ام كه حدیث "كتاب الله و عترتى..." صحیح است و این سخن را پیغمبر فرموده است.

بر من خرده نگیرید. اما اینجانب این نرم خویى و خضوع و تواضع در مقابل حق را با یك كوه علم و هزار كشف و كرامت عوض نمى كنم. راستى كه صدق و خلوص با خمیره این مرد آمیخته بود و دریغا كه به دلیل همین طینت پاك، كسانى او را نشناختند و این مدیر بسیار لایق را به بى سیاستى متهم كردند و شكست خوردگان هواى نفس و ذلیلان جاه و مقام را پیروزان میدان سیاست دانستند.[5]

 بازرگان "درد دین" داشت، به طورى كه با توجه به تاریخ نوشته هاى او مى توان فهمید كه در آن تاریخ اسلام در معرض چه تهاجمى بوده است. در معرض تهاجم كامیابى هاى علوم تجربى، ماركسیسم، رهبانیت یا وسیله كردن دین براى حكومت... اگرچه به اعتقاد اینجانب گاهى در مقابل این افراط ها تفریط مى كرد، اما برخى از این نوشته ها سواى انگیزه نویسنده آن از تحقیقات بدیع دهه هاى اخیر است كه "باد و باران در قرآن" و "سیر تحول قرآن" از آن جمله است. این مرد در هر حال حق عظیمى بر گردن روشنفكران مسلمان داشت و از اولین و در عین حال كوشاترین كسانى بود كه دیندارى را به دانشگاه برد.

اگر صدق و خلوص و راستى و پاكى و پرهیزكارى، اگر نماز و نیاز و دعا و تهجد و شب زنده دارى، اگر تواضع و خضوع در مقابل حق، اگر خدمت صادقانه به بندگان خدا، اگر درد دین و قیامت و تقوا داشتن و بالاخره اگر عملا آمر به معروف و ناهى از منكر بودن از خصائص و صفات مسلمانان و دین باوران و موحدان است، بازرگان یك "مسلمان" بود كه با كردار و رفتار و سلوك خود باقیات و صالحات بسیار نیكى در خاطره ها باقى گذاشت. بر عهده مورخان است تا دور از جنجال ها و خصومت ها حق این مرد را با توجه به كوران هاى عظیمى كه در آن گرفتار آمد بشناسند و مهندس بازرگان را به عنوان نمونه اى از یك سیاستمدار درست كردار مسلمان و یك افتخار ملى ایرانیان به نسل هاى آینده معرفى كنند. چندسطرى كه او به عنوان "وصیت نامه" باقى گذاشت نمونه گویایى از روحیات این مرد است. خداوند او را مشمول رحمت و غفران خویش قرار دهد و پاداش نیك عطا فرماید.


[1]. او از معدود كسانى بود كه از حساسترین موقعیت ها و خطیرترین زمان ها به بالاترین مقامات سیاسى رسید.


[2]. برخى از نوشته هاى اواخر عمر بازرگان را باید مقابله اى در برابر این گونه افراد دانست و در قضاوت ان اثار نباید شتابزده عمل كرد.


[3]. استاد محمدتقى جعفرى اسوه نیكوى دیگرى از این صفت نیك هستند.


[4]. این شرط واقعیت دارد و ائمه ما بدان عمل كرده اند به طورى كه اولین سخن مسلم بن عقیل به عبیدالله بن زیاد این است كه: بدون رضایت مردم بر ان ها حكومت مى كنید و هیچ منافاتى نیز با تعیین خلیفه از جانب خدا و رسول ندارد.


[5]. سوابق مهندس بازرگان در خلع ید، ریاست دانشكده فنى، سازمان اب و دولت موقت خود بهترین گواه است.





Report Page