چند کلمه از عشق

چند کلمه از عشق

مهندس مهدی بازرگان-عشق و پرستش

چند كلمه از عشق


چند کلمه از عشق

در زندگی دلداده عشق و اهل معاشقه نبوده‌ام. شاعر و هنرمند هم نيستم كه در اين زمينه احساسات لطيف پرورانده و صلاحيت نظر در عاشقي و زيباشناسي داشته باشم.

شخصاً مزه و معناي عشق را نچشيده، قدم در وادي عشاق و عالم شيفتگان جمال و كمال نگذاشته‌ام. اما بنا به مثل معروف "اگر نخورده‌ام نان گندم ديده‌ام به‌دست مردم" وصف عشق را شنيده و مختصراً خوانده‌ام.

از كتب علمي و از مكاتبات جدي زندگي كه بگذريم، كتب ديني و ادبيات اخلاقي را هم كه كنار بگذاريم، بايد گفت آنچه بشر سروده، اشعار عشقي بوده است. قصه‌هاي دوران كودكي به عروسي ختم ميشود، افسانه‌ها و ادبيات كهن در تمام زبانها غالباً حكايات عشق است، اشعار و غزليات شعراي خودمان سراسر نقش و نگار رخ يار است، نوشته‌هاي نويسندگان اروپا و تأترها و سينماها با مختصر استثناءِ سراسر بر محور عشق و وصال دور ميزند.

موسيقي نغمه‌ي عشاق است. هنرمندان همگي مديحه‌خوانان و نگارندگان زيبايي كه خوراك عشق است بوده‌اند:

همه كس طالب يار است چه هشيار و چه مست

همه جا خانه عشق است چه مسجد چه كنشت

كتب عرفان و حكمت نيز براي بيان معاني بديع و افكار لطيف، زباني گوياتر از زبان عشق نيافته‌اند. همه دم از عشق ميزنند. البته عشق‌هاي مختلف و با عناوين متفاوت.

يك نكته بيش نيست غم عشق و اين عجب

كــز هـــر كــه مـيشـنوم نـامـكرّر است

۱.۲ - آيا عشق را بايد به حساب آورد؟

درست است كه عشق بحثي است خارج از علوم و مباحث جدي و عاشقي كاري است در اختفا، ولي اگر قابل استتار است، قابل انكار نيست.

اگرچه‌كار شاعر مبالغه‌ گفتن و غلوّ كردن است و كار هنرمند از نويسنده و نوازنـده و نگارنده، همه نماياندن و برجسته كردن خطوط خاصي است كه مورد نظـر او باشـد. اما " تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيزها".

اين حقيقت قابل انكـار نيسـت كـه عشـق و عاشقي اعم از آنكه مقبول و مشـروع يـا منحـرف و مـردود باشـد، يكـي از اشـتغالات جاذب عمده بشريت و از عوامل بسيار مؤثري است كـه در افـراد و اجتماعـات نقـش اساسي بازي كرده و ميكند. خود عشق هرچه باشد اعـم از موهـوم يـا موجـود، آثـار آن مشهود و محسوس است. آنچه مشهود و محسوس و مؤثر بود، نميتوانـد موضـوع علمي نشود و از جهتي قابل توجه نباشد.

اين حقيقت قابل انكار نيست كه حرارت عشق موانع زيادي را در سر راه خود آب ميكند. و جوش و خروش فوق‌العاده در صاحب آن ايجاد مينمايد. شاهكارهاي ادبي و هنري و چه بسيار فتوحات نظامي و موفقيت‌هاي سياسي در زير شعله‌هاي فروزان عشق حاصل شده است يا در آن هنگام كه قلب شخص تحت تأثرات شديد واقع بوده است.

به عزم مرحله عشق پيش نِه قدمي

كه سودها بَري ار اين سفر تواني‌كرد

جاذبيت و واقعيت عشق امري است طبيعي و حقيقـي. گـويي كـه شـخص عـوض ميشود، احساسات به‌جوش و خروش مي‌افتـد و هـوش و تـدبير و سـاير اسـتعدادهاي دروني به جنب و جوش وبروز و ظهور مي‌آيند. شايد همين جنب و جوش و تحريكـات است كه به آدمي تر و تازگي و نشاط ميبخشد. به قول شعرا پير جوان ميشود.


اگر ز لعل لب يار بوسه‌اي يابم

جوان شوم ز سر و زندگي دوباره كنم

Report Page