دموکراسیسازی و تقویت جامعه سیاسی میانهرو
مجید شیعه علی/هفته نامه صدا شماره ٢٢١-٢٧ بهمن ١۴٠٣
در طی چند دهه گذشته مطالبه آزادیهای سیاسی و دموکراسیسازی در بخش گستردهای از جامعه به عنوان یک مطالبه جدی مطرح شده است. با این وجود، شاخصهای مراجع جهانی مانند خانه آزادی، اکونومیست، وی_دم و ... خبر از کاهش یا دستکم عدمافزایش سطح آزادی و دموکراسی در ایران میدهد. این در تجربه زیسته ایرانیان نیز مشهود است. و کنشگران سیاسی دموکراسیخواه را با حس عدم دستاورد ملموس مواجه ساخته است. دموکراسیخواهان در بررسی علل ناکامی خود معمولا به پیگیری استراتژیهای نادرست اشاره میکنند. گروهی معتقدند اقداماتی مانند تحصن مجلس ششم، جنبش سبز، عدم مشارکت در انتخاباتها و ... تندرویهایی بوده که به پیگیری آزادسازی سیاسی، دموکراسیسازی و توسعه آسیب زده و گروهی دیگر معتقدند مشارکت در انتخابات، مدارا با حاکمیت اقتدارگرا، عدم توجه به جامعه و استفاده نکردن از روشهای مقاومت مدنی و ... رفتارهای محافظهکارانهای بوده که منجر به پسرفت دموکراسیسازی در ایران شده است.
اما هر دو جریان نسبت به یک مسئله اساسی غفلت میکنند. پژوهشگران برجسته دموکراسی و دموکراسیسازی در یک و نیم دهه گذشته در حال بررسی موضوع افول دموکراسی در سطح جهان هستند. مراد از افول دموکراسی کاهش سطح دموکراسی در کشورهای دموکراتیک و حتی کاهش شاخصهای آزادی و دموکراسی در کشورهای اقتدارگرا و همچنین توقف گذار به دموکراسی پس از 2006 است. هر کدام از این پژوهشگران در کیفیت و علل وقوع افول دموکراسی نظرات متفاوتی را مطرح میکنند.
اما حتی مخالفان وجود یک افول دموکراسی در سطح جهانی قائل به توقف یا دستکم کاهش دموکراسیسازی در کشورهای غیردموکراتیک هستند. فارغ از آنکه چه فهمی از افول دموکراسی میتواند توضیح دقیقتری ارائه کند میتوان به این جمعبندی رسید که تغییرات ساختاری در سطح جهانی مسئله دموکراسیسازی را دشوارتر و پیچیدهتر از گذشته کرده است. لری دایموند در یکی از مقالات خود که به بررسی افول دموکراسی پرداخت به وقایعی اشاره میکند که از نظر او اگر در بازه زمانی 1974 تا 2006 (موج سوم دموکراسی) اتفاق میافتاد منجر به دموکراسیسازی میشد اما در دوران پس از 2006 دموکراسی نساخته است. اولین حادثه این دوره از نگاه او، جنبش سبز در ایران است. بر همین اساس به نظر میرسد پیش از اینکه ما به استراتژیهای خود شک کنیم باید شرایط سیاسی، اجتماعی و حتی دورانی خود را بررسی کنیم.
از جمله مسائلی که به آن بیتوجهی میشود این است که در تجربههای پیشین دموکراسیسازی تمام روشهای متفاوتی که کنشگران سیاسی آنها را به عنوان عوامل شکست نام میبرند توانسته منجر به دموکراسی شود. هر چند انقلابهای دارای خشونت مانع گذار به دموکراسی است، اما مقاومت مدنی خشونتپرهیز چنان که در جنبش سبز تجربه شد در بسیاری از کشورها دموکراسی ساخته. همچنین هرچند رفتارهای محافظهکارانه میتواند مانع دموکراسیسازی باشد اما نظریهپردازان گذار به دموکراسی به حضور اصلاحطلبان در حکومت برای گذار به دموکراسی تأکید ویژهای میکنند. در حقیقت دموکراسیخواهان ایرانی روشهای مختلف دموکراسیسازی را در بازههای زمانی مختلف امتحان کردهاند و ناکام ماندند. پس به نظر میرسد آنچه ما را با مشکل مواجه ساخته است استراتژیها نیست، بلکه ناتوانی ما در پیشبرد این استراتژیها است. در یک مثال میشود اینطور بیان کرد که اگر یک تیم باشگاهی فوتبال پیش از شروع فصل مسابقات نتواند تیم قدرتمندی بسازد در میان بازی هر تاکتیکی را استفاده کند شانس زیادی برای موفقیت ندارد. نظریهپردازان مختلفی که به عدم گذار به دموکراسی در دوران ما پرداختهاند مانند لویتسکی و وی، چنووت، لری دایموند و ... به این مؤلفه اشاره میکنند. اما مراد از ناتوانی ما برای پیشبرد استراتژیها چیست؟
در این زمینه، میان نظریات مختلف دموکراسیسازی دو مؤلفه برجسته است. نخست، دموکراسی حاصل توازن قدرت جامعه و حاکمیت است و جامعه در صورتی قدرتمند میشود که سازماندهی پیدا کند. این سازماندهی میتواند در احزاب، سازمانهای مردم نهاد، اتحادیههای صنفی و ... محقق شود. از سوی دیگر، اگر طیفهای سیاسی را در یک سیستم اقتدارگرا به چهاردسته کلی مخالفان تندرو و مخالفان میانهرو، تندروهای درون حاکمیت و میانهروهای درون حاکمیت تقسیم کنیم، برای دموکراسیسازی ضروری است مخالفان حکومت و حکمرانان میانهرو تقویت شوند. و اگر وجه مشترک این دو را در نظر بگیریم به اهمیت تقویت سازمانهای سیاسی اصلاحطلبان و اوپوزیسیون خشونتپرهیز و دموکراسیخواه در ایران میرسیم. و این در حالی است که سازمانهای سیاسی در هر دوی این جناحها به شدت ضعیف هستند. مسئله اساسی بررسی راهکارهایی است که میتواند به تقویت جامعه سیاسی میانهرو در ایران کمک کند.
الف) اصلاحطلبان و تقویت سازماندهی
جبهه اصلاحات با وجود آنکه سالها است شعار اصلاحطلبی جامعهمحور را مطرح میکند اما بدنه آن انگیزهای برای حضور گستردهتر درون جامعه را ندارد و در عمل گامی در این جهت برداشته نشده است. یک علت اساسی این است که از دوم خرداد 76 تا امروز موفقیت جبهه اصلاحات نتیجه سازماندهی سیاسی و بسیج پایگاه اجتماعی آن نبوده بلکه فضاسازی رسانهای موجهای انتخاباتی ایجاد میکرده که منجر به پیروزی اصلاحطلبان میشده است و در عمل کسب قدرت توسط اصلاحطلبان نیازمند لابیها و زدوبندهای درون جریانی بوده است. این شرایط به آنها حس بینیازی از جامعه را داده و منجر به تمرکز آنها بر زدوبندهای داخلی شده.
حال که امکان موجسازی رسانه به نفع جریان اصلاحات منتفی شده است، این جریان باید بر روی پای خود بایستد. این تغییر تمرکز از زدوبندهای داخلی به حضور و نفوذ در جامعه نیازمند تغییر قاعده بازی درون جبهه اصلاحات است. تا زمانی که بستن لیستهای انتخاباتی در نتیجه لابی کردنها باشد و پیروز میدان لیستبستن نیروهای پر نفوذ در این بازیها باشد، احزاب اصلاحطلب سراغ جامعه نخواهند رفت و با شکست انتخاباتی مواجه خواهند شد. اما آنچه میتواند شرایط را درون این جبهه متفاوت کند برگزاری انتخابات مقدماتی است. اگر جریانهایمختلف درون جبهه با این مسئله مواجه شوند که سهم آنها در لیستها انتخاباتی بستگی به توانها در بسیج مردم دارد، انگیزه برای حضور و نفوذ در جامعه خواهند یافت. و این تغییر قاعده بازی درون جبهه اصلاحات در عمل اصلاحطلبی جامعهمحور را محقق خواهد ساخت.
ب) مخالفان میانهرو و سازماندهی
جریانهای مخالف میانهرو را میشود اینطور از تندروها تفکیک کرد که حاضر به تعامل و مذاکره با حاکمیت بوده و به دنبال دست بردن به خشونت نیستند. در طی این سالها نهادهای امنیتی تمامی تلاش خود را برای تخریب و از هم گسستن این جریانها انجام دادهاند. به خصوص پس از سال 88 تا حدود زیادی در این مسیر به نتیجه رسیدهاند. اما دو مؤلفه میتواند به این جریانها برای حضور و نفوذ بیشتر در جامعه کمک کند. یکم محفلسازی است. هر چند سازماندهی رسمی در شرایط امروز کشور ما با دشواریهای بسیاری روبهرو است اما ایجاد محافل غیررسمی در حاشیه سازمانهای سیاسی با موضوعات متنوع فرهنگی، اجتماعی و ... امکانپذیر است. دوم، ضرورت برقراری ارتباط میان مخالفان و بخشهای مختلف جامعه مدنی است. هر چند در این سالها از اتحادیههای صنفی تا دانشجویی ویران شدهاند اما نیروهای مؤثر مستقلی درون جامعه حضور دارند. این ارتباط هم آنها را آسیبپذیری بیشتر مصون میسازد هم به جریانهای مخالف سیاسی فرصت حضور بیشتر در جامعه را میدهد.
در صورت عدمایجاد تغییر در رفتار این دو جریان سیاسی و تأکید بر روشهای پیشین بحرانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی امکان دموکراسیسازی را منتفی خواهد کرد و شرایط برای حیات این جریانها نیز دشوارتر خواهد شد. اما یک تغییر رفتار هم منافع جریانی را تأمین میکند هم ایران را به مسیر دموکراسیسازی بازخواهد گرداند.