مزیت ازدسترفته! چرا نهاد سلطنت دیگر برای دموکراسیسازی جز ضرر ندارد؟
مجید شیعه علی- وب سایت زیتونحکومتهای دموکراتیک را به روشهای مختلف میشود تقسیم کرد، مثلا بر این اساس که تفکیک قوا چه شرایطی دارد و نسبت قوه مجریه و مقننه چیست؟ میشود به نظامهای پارلمانی، ریاستی و نیمهریاستی تقسیم کرد. اما اگر فقدان یا وجود نهاد سلطنت معیار باشد میتوان با اندکی تساهل به دو نوع ساختار سیاسی جمهوری و سلطنت مشروطه رسید. البته ساختارهای متنوعی از ساختارهای سلطنتی و جمهوری وجود دارد که دموکراتیک نیست.

برطبق آخرین گزارش موسسه V-dem از سطح دموکراسی در جهان، نظام سیاسی۸۸ کشور را میتوان دموکراسی دانست. از میان این ۸۸ کشور تنها ۱۷ کشور مشروطه سلطنتی و سایرین جمهوری هستند. مهمتر اینکه، دموکراسیسازی در جهان در طی سه موج انجام گرفته است. در موج نخست که در قرن ۱۹ اتفاق افتاد اولین دموکراسیهای مدرن جهان شکل گرفت و در موج دوم که در ابتدای قرن ۲۰ بود تعدادی از کشورهای غربی به آن افزوده شدند. تا نیمههای قرن بیستم، سازوکار دموکراتیک صرفا مختص جوامع غربی شناخته میشد. تنها در موج سوم دموکراسیسازی بود که برای نخستین بار بر حسب برخی ارزیابیها اکثریت کشورهای دنیا دموکراتیک بودند و اکثریت مردم دنیا تحت حکومتی دموکراتیک زندگی میکردند.

موج سوم گذار به دموکراسی را میتوان در بازه ۱۹۷۴ تا ۲۰۰۸ مشخص کرد. بنابر آخرین ارزیابی موسسه V-dem از ابتدای این موج تا امروز، در قریب به ۵۵ کشور دموکراسیسازی اتفاق افتاده است، ولی تنها چهار کشور اسپانیا، لسوتو، جزایر سلیمان و بوتان در این بین حکومتهای سلطنت مشروطه هستند. همچنین در هیچکدام از موارد با تبدیل یک جمهوری به یک سیستم سلطنتی، دموکراسیسازی انجام نشده و دستیابی به دموکراسی عموما حاصل اصلاحات به وسیله نیروهای درون حاکمیت بوده است. میتوان به این جمعبندی رسید که تلاش برای بازسازی سلطنت شانس دموکراسیسازی را نابود میکند و در کشورهای در حال توسعه و غیرغربی دموکراسیسازی با ساختار سلطنت کمتر شانستحقق دارد.
اما تا پیش از موج سوم دموکراسی شرایط متفاوت بود. مارتین لیپست یکی از نخستین نظریهپردازان دموکراسیسازی در مقاله برجسته خود «برخی الزامات اجتماعی دموکراسی: توسعه اقتصادی و مشروعیت سیاسی» که در سال ۱۹۵۹ نوشت، سلطنت مشروطه را برای دموکراسی مناسبتر از جمهوری دانست. او مطرح میکند که در میان کشورهای انگلیسی زبان و اروپایی از ۱۲ دموکراسی پایدار، ۱۰ مورد از آنها سلطنت مشروطه دارند. اما توضیح این مسئله را در حفظ مشروعیت سنتی با وجود ایجاد مشروعیت دموکراتیک دانست.
در یک توضیح خلاصه شده میتوان اینطور صورتبندی کرد که در طول تاریخ در جوامع مختلف معمولا سلطنت در راس دو ساختار مالکیت زمین و تشکیلات دینی تعریف میشده است. به همین جهت این دو ساختار به دنبال حفظ نظم موجود مبتنی بر سلطنت بودهاند. ادیان نیز در جهت حفظ این ساختار به نهاد سلطنت مشروعیتی الهی اعطا میکردند. در مذهب کاتولیک، پاپ شاه را نصب میکرد. در مذاهب مختلف پروتستان و مذهب ارتدوکس، شاه در راس کلیسا تعریف میشد. در اسلام نیز در میان اهل سنت از اواسط دوران عباسی، خلیفه به سلاطین مشروعیت میبخشید.
این مشروعیت سنتی در طول تاریخ دنیای مدرن باعث شده بود هر زمان یک انقلاب جمهوریخواهانه با محوریت ارزشهای مدرن آزادی، برابری، سکولاریسم و… ایجادشود یکضدانقلاب سلطنتطلبانه برای حفظ ارزشهایسنتی، جایگاه کلیسا و منافعاقشار سنتی ایجادگردد. تاریخ اروپای سدههای اخیر محل چنیننزاعی است. بههمین جهت، در میان نخستیندموکراسیسازیها معقول به نظر میرسیدارزشها وساختار دموکراتیک به طور تدریجی برساختار سنتی سلطنت و بدون تخریب کاملارتباطکلیسا و حکومت افزوده شود. این نگاه کهعملگرایانه، خشونتپرهیز، تدریجینگرو رفرمیستی است ،سلطنت مشروطه را تجویز میکند.
در میان مذاهب مختلف یک شرایط استثنایی نیز وجود دارد. تنها در مذهب شیعه اثنی عشری و در دوران حکومت شاهان صفوی و قاجار بود که این رابطه کامل برقرار نشد. تشیع دوازده امامی دارای مرکزیت واحدی نبود و روحانیت برجسته شیعه حتی در یک شورای واحد تصمیمگیری نمیکرد. در نتیجه در خصوص مشروعیت شاه شیعه به مرور چهار ایده متولد شد. یکم، شاه شیعه از روحانیت به عنوان نواب عام امام زمان مشروعیت میگیرد. دوم، روحانیت در جایگاه نواب عام امام زمان است و حق حکمرانی مستقیم نیز با ایشان است. سوم، هیچ نوع حکومتی در زمان غیبت امامی مشروع نیست. چهارم، در زمان غیبت حق حکمرانی به عموم مردم واگذار شده است. بر این اساس، شاه شیعه هیچزمان موفق به کسب مشروعیت تمام و کمالی نشد.
این روابط پیچیده و کسب مشروعیت ناقص تا دهه چهل شمسی برقرار بود. از این دوران بود که محمدرضا پهلوی با آغاز انقلاب سفید، دو پایه تاریخی و جهانی سلطنت را از بین برد. از یکسو، نظام ارباب و رعیتی در چند گام به کلی از بین رفت. از دیگرسو، با تضعیف جایگاه مشروعیت شاه شیعه، آرام آرام ایده جایگزینی ولایت فقیه با سلطنت تقویت شد. در واقع، در طی این فرآیند مشروعیت سنتی و حامیان سنتی سلطنت از این نهاد گرفته شده و به نهاد ولایت فقیه افزوده شدند. بر این اساس، مزیتی که برای ایجاد سلطنت مشروطه وجود داشت در ایران در حد واسط سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۷ به کلی از بین رفت.
حتی اگر کسی باور داشته باشد همچنان مسیر دموکراسیسازی را از طریق انعطاف در برابر اقشار سنتی پیش برد، این انعطاف باید در مقابل جایگزین بومی مشروعیت سنتی یعنی ولایت فقیه اجرا شود. اگر چنین انعطافی در دوران ما ضروری نیست و باید با اجرای سکولاریسم، مشروعیت سنتی را کنار گذاشت دیگر نیازی به بازسازی سلطنت نیست. مسئله اینجا آغاز میشود که در تجربه کشور ما و بسیاری از دیگر کشورهایی که برای ایجاد سلطنت مشروطه تلاش کردهاند، حفظ چنین ساختاری به صورت یک تهدید دائمی برای دموکراسیخواهد بود و هر لحظه ممکن است شاه، با یک کودتا از بالا دست به تخریب بخشهای انتخابی و دموکراتیک ساختار سیاسی بزند. چنانکه پس از تجربه چهار شاه و دو ولیفقیه پس از ایجاد ساختارهای انتخابی،جامعه ما آموخته است که این نهادها تهدید مداوم بخشهای انتخابی هستند. به همین جهت است که هر اقدامی که ریسک بازسازی یک تهدید بدون هیچگونه مزیتی را مطرح کند رفتار سیاسی عقلانی نیست