My strange addiction P20
صدای در خونه پوند به صدا در اومد،رفت در رو باز کرد
-پون.........ددددددددد!!!
-چیه؟؟
پوند با حوله در رو باز کرده بود،که حوله فقط از ناف به پایین رو پوشونده بود.
موهاش خیس بودن،بدنش هم خیس بود،پووین تازه از سرکار برگشته بود،کت و شروار قهوایی تنش بود.
پووین،به سیکس بگ های پوند خیره شد
-چرا لباس....ن..نپوشیدی،؟؟
پوند از حرکت پووین خنده اش گرفت
-تازه از حموم اومده بودم بیرون،بعد تو زنگ در رو زدی
پووین
به بدنش نگاه کردم،جایی نبود که عضله نداشته باشه!
بدنش خیس و سکسی به نظر می رسید.
به سیکس بگ هاش دقت کردم،شش تا نبودن! هشت تا بودن!!!!!
این حس عجیب چیه؟؟چرا میخوام خودم رو بهش بچسبونم و ببوسمش؟؟
پوند
-بیا تو!
در رو بستم و پووین اروم کفش هاش رو در اورد،کیسه ایی دستش بود،چیز هایی که خریده بود که به نظر مواد غذایی میومدن
یه حسی بهم میگه خوشش اومده،وای بودای من! یعنی من هاتم؟؟
خیلی داره کیوت رفتار میکنه،یک بوسه به کارم نمیاد.
پووین رفت و کتش رو دراورد و روی صندلی جلوی اوپن گذاشت
رفت توی اشپز خونه،سعی کرد چیزی که الان دید رو فراموش کنه
-با آئو کار اون دوتا کارمند رو یک سره کردید؟؟
-اره
پوند اومد توی اشپز خونه،پووین وسایلی که خریده بود رو از توی کیسه دراورد
-میخوای چی برات درست کنم؟
استین های پیراهنِ مردونهِ سفیدش رو بالا زد
-پوند؟؟ چی میخوای بخوری؟؟
برگشت و میخواست ببینه که کجاست که جوابش رو نمی ده
پوند دست به سینه وایساده بود،با چشمای خمار،لبخند شیطنت امیزی زد،به سمت پووین رفت.
پووین رفت عقب
-داری چی کار میکنی؟؟
پوند یک قدم دیگه به سمتش برداشت
-ازم پرسیدی که...
پووین چسبید به میز،نتونست جایی بره و فرار کنه
پوند به نظرش خطرناک به نظر می رسید.
-که من چی میخوام بخورم...اره؟؟
[نیو: دوستان پوند خطریه❤️🔥]
پوند خیلی به پووین نزدیک شد به قدری که بینی هاشدن به هم سابیده می شدن
-چیکار می کنی؟؟،دارم ازت می ترسم
پوند،پووین رو روی اوپن گذاشت،پووین نمی دونست داره چه اتفاقی می افته فقط می تونست به پوند نگاه کنه
زانو هاش به هم چسپیده بود،پوند زانوش رو لای زانو های پووین گذاشت و پاهاش رو باز کرد
-من چیزی که میخوام بخورم...
جلوتر رفت و لای زانو های پووین وایساد
-غذا نیست...که تو بخوای بپزیش...
کمر پووین رو با دست چپش گرفت و به خودش نزدیک کرد،با دست راستش لب های پووین رو لمس کرد،به لب هاش،با چشمای خمار مشکیش،خیره شد
-غذا بی مزه س....
پووین چشماش از شدت شوک باز مونده بود و نمی تونست حرف بزنه
-میخوام تو رو بخورم!
به چشماش نگاه کرد،متوجه ترسش شد
-و مهم نیست چه اتفاقی بیوفته،مامانم بهم یاد داده که باید غذام رو کامل بخورم.
به لب هاش هجوم برد،ملایمتی نمی شناخت.
دهنش رو باز کرد،زبونش رو به بازی گرفت.
پووین هم باهاش همراه شد،دست هاش رو کامل روی شونه های خیس پوند گذاشت.
پاهاش رو به کمر پوند قفل کرد.
پوند
برای اولین بار توی عمرم نمی خواستم طولش بدم،اصلا صبر نداشتم.
اینکه اون هم داشت باهام همکاری میکرد داشت منو می کشت.