My lost

My lost

Hyun

جیسونگ دوید سمت مینهو و دید که لیکس رو تو بغلش گرفته

+مینهو چیشده؟؟


_نمیدونم اینجا افتاده بود بیهوشه باید ببریمش بیمارستان سوییچ رو از جیبم بردار ماشین رو بیار.

+باشه باشه

+ببخشید دکتر


_دکتر کجاس مورد اورژانسی

*چیشده آقایون؟

_دکتر کجاس این پسر بیهوش شده باید معاینه شه

*از این سمت

(در زدن)

=بله؟


*دکتر معاینه اورژانسی

=بیا

_سلام.ما بیهوش پیداش کردیم نمیدونیم چیشده

=اروم باشین بزارینش رو تخت

(چند دقیقه بعد)

=خب طبق معاینه ایشون سکته قلبی داشتن.

+چی!!!؟؟

_بله؟؟!!

چیمیگی دکتر منظورت چیه؟؟


=اروم باشین.


_یعنی چی از اون پشت در اومدی یهو میگی سکته قلبی داشته


مینهو درحالی که داشت این جمله رو با عصبانیت و داد وبیداد میگفت بلند شد جیسونگ جلو گرفت تا نزدیک نره و اسیبی به دکتر نرسونه


+هیس اروم باش بزار ببینیم چیمیگه بشین.


مینهو با این حرف جیسونگ نشست و پاهاشو به زمین میکوبید.جیسونگ اروم به سمت دکتر رفت و لب زد:


+ببخشید دکتر همسرم یکم عصبیه الان

فقط شما چی گفتین؟؟س..سکته ق..قلبی؟


=بله متاسفانه.ولی نمیتونم بگم از رو بیماری بوده باشه.اخیرا مشکلی به وجود اومده؟


+بله، چطور؟


=چون این سکته قلبی گفتم از رو بیماری نبوده.

بنظر میرسه که بخاطر موضوعی خیلی به قلبش فشار اومده و باعث این شده. چیبوده مشکل؟


+همسرش جلوی چشمش تصادف کرد و فوت کرد.


=متاسفم.پس برای همینه ایشون خیلی ضعیف شده.این مورد خیلی کم پیش میاد که تا این حد به قلب سالم فشار بیاد که باعث سکته بشه.باید یکی دو هفته بستری بشه تا بهتر بشه و مراقبت های لازم انجام بشه.


+بله میفهمم ممنونم.


=به icu منتقلش میکنیم لطفا به پذیرش برید و کارهای انتقال رو انجام بدید.


+باشه بازم ممنونم.

مینهو بریم


مینهو به سرعت بلند شد و به جیسونگ زل زد؛


_چیشد چیگفت


+بریم برات تعریف میکنم


جیسونگ و مینهو از اتاق دکتر خارج شدن. به پذیرش رفتن کارهای انتقال فلیکس رو انجام دادن.


×یک نفر هم همراه باید پیششون باشه.


+ببخشید دونفر نمیشه؟


×خیر فقط یک نفر


+من بمونم؟


_نه باید بری استراحت کنی


+من خوبم مین من پیشش باشم راحت تره.


_خیله خب من میرم غذا برات بگیرم


+باشه مرسی


×خب کی میمونه؟


+من من همراه لی فلیکس میشم.


×اسمتون


+هان جیسونگ


×بفرمایید اتاق پیش بیمار


+چشم



جیسونگ وارد اتاق شد و رفت روی مبل زیر پنجره رو به روی تخت فلیکس نشست و بهش خیره شد.






.........................


_ببخشید.سلام


×سلام بفرمایید؟


_برای همراه لی فلیکس غذا اوردم میتونم برم بهشون بدم؟


×بله لطفا نهایتا 20 دقیقه داخل اتاق بمونید و بعد برید بفرمایید


_باشه ممنون



صدای در زدن مینهو توجه جیسونگ و جلب کرد و سرش و چرخوند سمت در


+بله؟


_سلام


+عه اومدی


_اره هنوز بیهوشه؟


+اره دکتر گفت تا فردا ممکنه بهوش نیاد


_ای بابا خداکنه زیاد جدی نشه


+امیدوارم


مینهو رفت و کنار جیسونگ نشست و پلاستیک غذا رو گذاشت وسط و باز کرد و ساندویچ رو در اورد و داد به جیسونگ


_بیا


+وای دست دردنکنه خیلی گشنم بود


_نوش جونت

شب رو کجا میخوابی؟

تخت یا صندلی باز شو نداره که


+میخوابم یک جایی


_یعنی چی نمیشه که


+نگران نباش


_خب نمیشه نشسته بخوابی خب


+ای بابا میندازمت از اتاق بیرون ها بزار ساندویچمو بخورم


_باشه باشه ببخشید


......


×قربان وقتتون تمومه لطفا همراه بمونن و شما تشریف ببرین


_باشه الان میرم


+خب برو برو مراقب خونه باش به خونه لیکسم سر بزن


_تو ام مراقب باش فردا باز میام سر میزنم بهتون فعلا خدافظ


+خدافظ






.....................


هوا دیگه کاملا تاریک شده بود و جیسونگ هنوز نشسته بود و تو دلش برای فلیکس غصه میخورد.

دیگه کمکم چشاش تار شد و خوابش برد.


صبح شد و صدای زمزمه ایی تو اتاق بود


+‍ن..نه ن...نه


این زمزمه فلیکس بود که بازم داشت اون کابوس تصادف رو میدید


با صدای این زمزمه جیسونگ اروم چشاشو باز کرد و نگاهی به فلیکس کرد


+ن..نه نه نههههه

فلیکس از خواب پرید و سر جاش نشست.

پیشونیش عرق کرده بود و تو چشاش اشک جمع شده بود

جیسونگ با صدای داد فلیکس به خودش اومد و از سر جاش بلند شد و به سمت فلیکس رفت

فلیکس ترسیده بود و نفس نفس میزد.


_لیکس... لیکس خوبی؟

اروم باش

فلیکس رو بغل کرد و دستی به سرش کشید


+هیس اروم اروم هیچی نیست.کابوس دیدی


چند دقیقه گذشت و فلیکس تو بغل جیسونگ اروم شد.


+خب خوبه اروم باش نفس عمیق بکش چیزی نیست


فلیکس نفس عمیقی کشید و ارومتر شد.

جیسونگ روی صندلی کنار تخت نشست به فلیکس نگاه کرد.


+خوبی؟


_ا..اره بهترم م..ممنون

بازم کابوس تصادف رو دیدم.از ذهنم بیرون نمیره.


میترسم الان که هیون کنارم نیست میترسم از همه چی ادما،دنیای بیرون از همه چی میترسم.نمیخوام زنده باشم ای کاش من جای هیون میرفت زیر ماشی-


+اروم، اروم باش.هیچی برای ترس نیست تو منو مینهو رو داری


_شما رو به اندازه کافی اذیت کردم


+این چه حرفیه

نگران نباش برای ما هیچ اذیتی نیست دراز بکش باید استراحت کنی


فلیکس چشم هاشو بست و اروم دراز کشید و جیسونگ پتو رو درست کرد و کشید روش.













.........[دو هفته بعد]..........


=رسیدیم.


×لیکس بیداری؟


+اره


×یک چیز بهتون بگم.

لیکس از این به بعد بدون اینکه به من چیزی بگی حق نداری بری بیرون خونتونم نمیری و فعلا میای پیش ما و مدت خونه ما موندنت طولانی تر شده


+ولی-


×ولی نداره همین که گفتم


=مقاومت نکن لیکس این هم برای خودت بهتره هم برای ما اگه نیای و گوش ندی جیسونگ از این بیشتر نگرانت میشه.اینجوری خیالش راحت تره


+ب..باشه.



[1 ماه بعد]


+لیکس..دلم برات تنگ شده الان کجایی؟


_هینکس؟چی گفتی؟


+عه هی هیچی رئیس.فقط دلم براش تنگ شده.

واقعا نمیتونم ببینمش؟


_من نگفتم نمیتونی ولی خودت میدونی اگه بخای ببینیش میشه اخرین دیدارش با تو و این دنیا.


+ب..بله.




<هه


*هی تو!


<ب..بله


*اینجا چیکار میکنی؟فالگوش وایستادی؟


<ن..نه قربان من میرم.


*مشکوک میزد...

رئیس!


_چیه؟


*یک نفر بیرون در وایستاده بود فکر کنم داشت حرفاتونو گوش میداد.


_هینکس خودت برو ببین چیبوده


+چشم.











...................................


^میشه 10وون


+ممنون هیونگ نیم


^نوش جونت لیکس


+فعلا.

اه اومم این بستنیا واقعا الان تو این گرما میچسبه.


فلیکس درحال خوردن بستنی بود و دور و برش و نگاه میکرد که صدای پیامک گوشیش اومد.


[ناشناس:

[ ]

_اشتباه فکر میکنی.اون زنده اس.

[ ]


اخم هاش جمع شد؛ بستنی که داشت میخورد همراه پلاستیک خوراکی های دیگش از دستش ول و پخش زمین شد...


Report Page