My light

My light

EWAN

تاحالا شده دقیقا زمانی که همه چیز داغون و تاریکه یهو نوری وارد زندگیتون بشه که همه چیز رو از این رو به اون رو کنه؟

منم فکر میکردم همچین چیزی امکان پذیر نیست، تا اینکه تورو دیدم. وقتی توی لجن دست و پا میزدم، همه ترکم کرده بودن و تنها کسی که داشتم یعنی مادر بزرگم رو هم از دست داده بودم، تو وارد زندگیم شدی.

توی تاریک ترین لحظه زندگیم وقتی میخواستم خودم رو از پشت بوم پرت کنم پایین، تو اومدی و دستم رو گرفتی. منو اوردی پایین و با وجود اینکه منو نمیشناختی، داشتی باهام بحث میکردی که چرا میخواستم خودمو بندازم پایین.

همه میگفتن زندگی قشنگیای خودش رو داره اما واسه من تازه زمانی که تو وارد زندگیم شدی، قشنگی های زندگی پیدا شدن.

هیچی از حرفات نمیفهمیدم چون تمام توجهم به لبای پفکی تو بود. خیلی اروم صورتم رو نزدیک صورتت کردم و بوسه ارومی رو صورتت گذاشتم. انقدر خسته بودم از زندگی که حتی نفهمیدم چطور توی بغلت افتادم و بیهوش شدم.

ازت ممنونم که اون روز نجاتم دادی. مرسی که وارد زندگیم شدی و وقتی همه چیز سیاه بود، تو با قلب رنگیت اون رو برام رنگی کردی.

حتی اگه بازم برگردم عقب، دوباره اینکارو تکرار میکنم تا تورو ببینم وونی.


نامه عاشقانه جونگسونگ به جونگوون

Report Page