Movin, Lovin, Comin, Ch 1

Movin, Lovin, Comin, Ch 1

Sadixen

یونگی صبح زودتر از جیمین بیدار شد. جیمین هنوز خواب بود و پشتش به یونگی بود. پتوی جیمین فقط قسمت پایین بدنش رو پوشونده بود و یونگی می تونست تتوی ماه رو روی کمرش ببینه.

یونگی لحظه‌ای به کمر باریک و موهای بلوند آشفته‌ی جیمین خیره شد. بعد دستش رو زیر سر جیمین گذاشت و سینه‌ی برهنه‌ش رو به پشت جیمین چسبوند.

یونگی بخاطر جنسیت ثانویه‌اش، به طور طبیعی دمای بدن بالاتری داشت، بنابراین بازوهاش رو دور بدن پسر جوون‌تر حلقه کرد تا سردش نشه. یکی از بازوهاش سر جیمین رو در آغوش داشت و دیگری روی سینه‌اش، جایی که دومین تتوش بود، می‌کشید. یونگی بیشتر از همه به این موضوع افتخار می‌کرد و شاید حتی از این واقعیت که امگای اون تصمیم گرفته بود چیزی رو که اون‌ها رو برای همیشه به هم وصل می‌کرد یه تتو روی سینه‌اش باشه.

یونگی با نفس عمیق پسر کوچک‌تر و همچنین زمانی که امگا توی بغلش سمتش چرخید، از رؤیاهاش بیرون اومد. پسر اصلاً چشم‌هاش رو باز نکرد و فقط اون‌جا دراز کشید، انگار هر لحظه ممکنه دوباره بخوابه.

"آلفا-آ. چرا خوابت نمی‌بره؟" تو سینه‌ی آلفاش زمزمه کرد و بینی‌اش رو نزدیک گردن یونگی گذاشت تا بتونه بوی جفتش رو حس کنه.

یونگی موهای جیمین رو بوسید و بوی وانیلیش رو استشمام کرد که عاشقش بود. "زود بیدار شدم." توی گوش امگا زمزمه کرد و انگشتاش رو روی موهای بلوندش کشید. بعد از چند لحظه سکوت، درست وقتی یونگی فکر کرد جیمین دوباره خوابیده، یه کم عقب کشید تا صورت آلفا رو ببینه. یونگی بهش نگاه کرد و دید که خیلی ناز و با اون چشم‌های باریک شده و هنوز حساس به نور بهش نگاه می‌کنه

"تو بهم زل زده بودی." امگا بیخیال زمزمه کرد و با شیطنت نوک سینه یونگی رو گاز گرفت، اما بعد اونجا رو بوسید. "اوممم..." یونگی زمزمه کرد و امگا رو بین بازوهاش کشید تا بیشتر به خودش نزدیکش کنه

"تو مال منی. پس هر وقت و هر چقدر که بخوام می‌تونم بهت زل بزنم."

یونگی آروم تو گوش جیمین زمزمه کرد و بعد رفت پایین تا گردنش رو لیس بزنه. جیمین می‌تونست پیرسینگ رو حس کنه. یونگی بعد شروع کرد به بوسیدن نرم غده بویایی جیمین

"امگای من که دوست دارم ببینمش، ازش مراقبت کنم و از همه مهم‌تر دوست دارم باهاش عشق بازی کنم."

جیمین خندید و یونگی رو بوسید. جیمین به پشت دراز کشید و سرش رو روی بازوی یونگی گذاشت و به چشماش نگاه کرد: "من هم آلفای خودمو دوست دارم."

امگا با نرمی گفت و مژه‌هاش روی هم رفت. یونگی نتونست نخنده؛ برای بوسه‌ای که از وقتی بیدار شده بود، می‌خواست خم شد. یونگی روی صورت جیمین خم شد و صورت قشنگش رو تحسین کرد. اون دندون جلویی کج و بامزه‌اش که همیشه وقتی جیمین بهش لبخند می‌زد دیده می‌شد...

گونه‌هاش پر از خال‌های کوچولو بود، از بس که بوسیده بودش، حالا سرخ شده بودن. و آخر سر، تتوی خفن روی پهلوهاش... یونگی نتونست جلوی خودش رو بگیره و با انگشتاش روش رو نوازش کرد

"خیلی دلم برات تنگ شده بود." جیمین قبل از اینکه لب‌های یونگی بیاد روی لب‌هاش، آروم گفت. احساس کرد زبون یونگی اومده تو دهنش و داره قلقلکش میده. جیمین تو بوسه لبخند زد و موهای یونگی رو گرفت تا بکشه نزدیک خودش و با پیرسینگ زبونش بازی کنه. امگا عاشق این تیکه فلز بود. یونگی نه تنها خیلی جذاب بود، بلکه بلد بود چطور ازش استفاده کنه...

وقتی نفسشون داشت بند میومد، آلفا لب‌هاش رو از لب‌های جیمین جدا کرد و بوسه‌هاش رو پایین گردنش تا نوک سینه‌هاش کشید. زبونش رو دورشون می‌چرخوند و بعد بین لباش کشید.

امگا پتو رو از روش پرت کرد کنار، چشم‌هاش چرخید و انگشت‌هاش رو توی موهای یونگی گره زد. اون می‌تونست صدای آروم زنگ زدن برخورد فلز پیرسینگ یونگی رو که به پیرسینگ نوک سینه‌هاش برخورد می‌کرد رو بشنوه.

وقتی صورتش سرخ و کمی ورم کرده بود، یونگی برگشت و دوباره لب‌هاش رو روی لب‌های جیمین گذاشت.

"منم دلتنگت بودم، عزیزم." یونگی جواب داد و روی گونه‌های سرخ جیمین رو بوسید.

پسر کوچک‌تر نگاهی به چشم‌های آلفا انداخت که با مهربونی و مراقبت دنبالش می‌کردن. نتونست جلوی خودش رو بگیره و انگشت‌های کوچکش رو روی گونه آلفا کشید، تا بالای ابروهای قشنگش و بعد دوباره برگشت به لب‌های صورتیش.

"می‌بینی آلفام چه خوشتیپه؟" جیمین با یه لبخند شیطون پرسید و یه تار مو رو پشت گوش یونگی انداخت، در حالی که هنوز هم داشت بهش نزدیک می‌شد، گفت: "واقعا؟ شرط می‌بندم به زیبایی امگای خوشگلم نمی‌رسه." یونگی لبخند زد و شستش رو روی گونه جیمین زیر چشمش کشید و گفت: "همسر خوشگلم."

یونگی کمی به سمت جیمین خم شد و امگا تونست احساس کنه که عضو یونگی به سمت باسنش فشار میاره. جیمین زمزمه کرد: "این صبحونه‌اس یا از خوشحالیه اینکه بعد از چند وقت اومدی توی لونه‌مون.."


یونگی فقط خندید و به آرومی جای مارکش رو گاز گرفت. با صدای عمیقی همراه با غرغر گفت: "شاید یکم از هر دوش." و دستش رو پایین آورد تا به شورت توری امگا که پوشیده بود تا در طول شب که بدنش به یونگی چسبیده گرمش نشه، رسید و پرسید: "چیکار می‌خوای باهاش بکنی، عزیزم؟" و انگشت‌هاش رو روی لبه شورت جیمین کشید.

جیمین پرسید: "آلفا دوست داره من چه کاری براش انجام بدم؟" و با چشمک زدن، کف دستش رو روی سینه برهنه یونگی که به زیبایی ورزیده شده بود، کشید.

"برات میگم دقیقاً چیکار قراره بکنیم. اول بین اون رونای دوست داشتنیت شیرجه میرم و می‌خورمت." این‌ها رو شروع کرد به گفتن زیر گوش جیمین درحالیکه انگشت‌هاش رو روی شکم صاف امگاش می‌کشید و باعث مورمور شدنش و در نهایت آه کشیدن جیمین شد....

"بعد وقتی اومدی و کاملاً زبونم حساست کرد، تو را خیلی خوب روی دیکم می‌شونم تا سواری بدی و دوباره برام بیای." آلفا زمزمه کرد و نقطه حساسی از گردن امگاش رو بوسید.

آلفا می‌تونست بوی شیرین وانیل با چاشنی کارامل رو احساس کنه که نشون می‌داد جیمین داره اسلیک ترشح می‌کنه.

"آره." جیمین با گیجی جواب داد. آلفا پوزخند زد و ادامه داد: "و آخرشم گردنتو با کامم، خوشگل می‌کنم. نظرت چیه؟" یونگی عقب رفت و به چشم‌های جیمین نگاه کرد که یه کم شیشه‌ای شده بودن، گونه‌هاش سرخ و لباش متورم. خیلی زیبا

"لطفاً آلفا." جیمین نالید و یونگی با یه پوزخند خم شد سمت لب‌هاش. زبونش رو تو دهنش کرد تا امگا بتونه پیرسینگش رو روی زبونش حس کنه و بخاطر برخوردش با زبوونش دلش ضعف بره و جیمین تحمل نداشت تا هر چه زودتر زبونش رو توی حفره‌ی خیس و داغش داشته باشه.

یونگی وقتی عقب کشید، جیمین با ناله مظلومانه‌ای لب‌هاش رو دنبال کرد.

"ششش، عزیزم، آلفا اینجاست. فقط آروم باش." یونگی بهش اطمینان داد و قبل از اینکه خم بشه و بره پایین تا روی رون‌هاش و بعد هم پایین تر، بوسیدش.

اون یکی یکی روی رون‌های امگا رو بوس می‌کرد و گاهی هم یه رد بنفش به جا می‌ذاشت...

"آ-آلفا لطفا." جیمین شروع کرد التماس کردن، موهای سر یونگی رو می‌کشید. دست های آلفا روی بدنش چرخید، یه حس خوب گرم و قلقلکی به جا می‌ذاشت.

یونگی جوابی نداد و فقط با غرغر سرش را پایین آورد تا به ورودی جیمین برسد. به محض اینکه اولین قطرات شیرینی وانیلی با کمی کارامل را روی زبونش احساس کرد، حس کرد که توی بهشته.

بینی و زبونش رو عمیق‌تر توی حفره‌ی امگا فرو برد. کف دست‌هاش باسن جیمین رو گرفت تا ساکن نگهش داره در حالیکه زبون یونگی واردش می‌شد: "آ-آه."

پس از مدتی، دیواره‌های عضلات جیمین با کشش تنظیم شدن. نفس‌هاش طنینی توی اتاق خواب انداخت و انگشت‌هایی که توی موی آلفا بود رو فشار داد تا دهان یونگی را به ورودی خودش نزدیک‌تر کنه.

یونگی زبون پیرسینگ‌دارش رو وارد حفره‌ی خیس جیمین کرد و به پروستاتش می‌زد. داشت دیوونه‌اش می‌کرد و هر لحظه بیشتر داشت بهش فشار می‌آورد. عرق روی صورتش راه افتاده بود و تا چونه‌اش می‌اومد پایین. دست‌هاش رو روی لپ‌های باسن توپر جیمین گذاشت و محکم فشار داد تا بیشتر به داخل بره.

"آلفا! بیشتر، خواهش می‌کنم." جیمین ناله کرد، در حالی که یونگی داشت خنده‌اش می‌گرفت. امگا داشت از لذت آب می‌شد و این یونگی رو تحریک می‌کرد.

همه صداهایی که امگا داشت می‌ساخت، چه التماسِ مظلومانه‌ای بود، چه ناله و چه گریه، همه مستقیم می‌رفت تو گوش‌ها و مستقیم رو عضو یونگی اثر می‌ذاشت و از این صداها سیر نمی‌شد.

جیمین پاهاش رو محکم‌تر دور سر یونگی پیچید، وقتی داشت نزدیک ارضا شدن می‌شد، کمرش قوس پیدا کرد و انگشت‌های یه دستش موهای یونگی رو گرفته بود، دست دیگه‌شم داشت ملحفه‌هایی که داشت با چنگ زدنش پاره می‌شد رو می‌گرفت. "من- من می‌خوام- آه- می‌... می‌تونم ارضا شم؟ لطفا، آلفا." جیمین بین هق‌هق‌ها نفس نفس زد.

یونگی جوابش رو نداد و آروم دو انگشتش رو وارد حفره‌ی کشیده‌اش کرد، بهش اجازه داد تا زبونش رو بیرون بکشه، در حالی که هنوز داشت امگای زیرشو ارضا می‌کرد.

"آه عزیزم." یونگی گفت و با انگشت‌هاش که مدام به داخل می رفت، شروع به بوسیدن نزدیک عضو جیمین کرد. "تو یه امگای خوب برای من بودی."

آلفا یک بوسه روی عضو جیمین گذاشت که کاملاً صورتی بود. کف دست آزادش رو روی عضو خودش که توی لباس زیرش کامل فراموش شده بود، گذاشت و با کف دستش اون رو مالید

"آلفـ- آلفا! یون-گی!" جیمین التماس کرد. اشک‌ها از روی گونه‌هاش سرازیر شد و رون‌هاش که به هم فشار داده بود شروع به لرزیدن کرد. این دقیقاً همون صحنه‌ای بود که یونگی می‌تونست براش آدم بکشه.

"بیا." ساده گفت و با انگشت‌هاش تو امگا، خم شد تا لب‌هاش رو ببوسه. ولی این بوسه خیلی بهم ریخته بود، چون امگا داشت اوج می‌گرفت. جیمین نفس عمیقی کشید و اشک بیشتری از چشم‌هاش ریخت، چون یونگی حتی بعد از اوج گرفتنش، هنوز داشت عضوش رو ماساژ می داد.


دوست دارید ادامه‌شو بخونید؟

Report Page