Movin, Comin, Lovin. Ch 2
Sadixenیونگی انگشتهاش رو آروم آروم کُند کرد تا بالاخره درشون آورد. انگشتهاش رو که پر از کام بود رو با زبونش تمیز کرد و خم شد سمت امگای خیلی حساسش. "تو عالی بودی، عزیزم."
یونگی تو گوش جیمین نجوا کرد و کوتاه روی لبهاش رو بوسید. اشکهاش رو از روی گونههاش پاک کرد و موهاش رو از روی پیشونیش عقب زد.
"تو خیلی زیبایی." اضافه کرد و جیمین رو که فقط بازوهاش رو دور همسرش حلقه کرده بود و پاهاش رو دورش پیچیده بود، بوسید.
"دوستت دارم." جیمین بین بوسهها گفت، دستش به سمت لباس زیر یونگی رفت و با دستش عضو بزرگ آلفا رو لمس کرد.
"اممم ... عزیزم، میخوای استراحت کنی؟" آلفا پرسید و گونهی امگا رو نوازش کرد. جیمین فقط لبخند زد و سرش رو به نشونهی عدم تایید تکون داد. بعد از اینکه کمی از حس ارگاسم دور شد یونگی رو به بوسه کشید.
اونها کمی همدیگه رو بوسیدن تا زمانی که کاملاً نفس کم آوردن و دست کوچک امگا شروع کرد به ماساژ دادن عضو سفت آلفا.
"دلم میخواد الان سوارش بشم." جیمین توی گوش یونگی گفت و باکسرش رو پایین کشید. "این حق منه که سوار بشم، پس همونجوری که دوست داری با ناز و لوندی روش میشینم." جیمین به شیرینی زبون ریخت و یونگی فقط سرش رو تکون داد و خندید.
"باور نکردنی هستی." یونگی لبخند زد و بازیگوشانه لب امگا رو گاز گرفت، بعد جیمین رو تو بغلش گرفت و با هم چرخیدن، طوری که جیمین حالا روش نشسته بود.
یونگی دستهاش رو گذاشت روی لپهای باسن جیمین و شروع کرد به ماساژ دادنش. آلفا میتونست حس کنه که اسلیک جیمین داره ازش روی عضو خودش میریزه.
"آلفا، بذارش تو." جیمین خم شد و یونگی رو بوسید، بعد احساس کرد که انگشتهای یونگی روی کمرش دارن میرن پایین تا برسن به باسنش.
"باید بیشتر بازت کنم، عزیزم." آلفا توضیح داد، اما جیمین فقط ناله کرد: "من از دیک بزرگت متنفرم." جیمین گفت و سعی کرد آروم بشه، ولی یونگی انگشت سومش رو وارد حفرهاش کرد.
"عزیزم، تو عاشق دیکمی و اینو هردومون میدونیم. عاشق اینی که چقدر سوراختو باز میکنه." یونگی غرید و انگشتهاش پروستات امگا رو پیدا کرد و شروع کرد به ماساژ دادنش
"آه، این دقیقا... دلیلیه که من... من حتی بیشتر از اون متنفرم. اوه یونگی." جیمین ناله کرد وقتی که چهارمین انگشت هم داخلش بود.
"لطفاً، دیگه کافیه، هیونگ. میخوام تو داخلم باشی." جیمین التماس کرد، صورتش رو توی گردن آلفا پنهان کرد، جایی که میتونست بوی قهوه رو در غلیظترین حالتش حس کنه. اون بینیاش رو روی غده بوی یونگی مالید و خودش رو توی رایحهاش غرق کرد.
"باشه... بذار یه کاندوم بردارم." یونگی گفت و با دست آزادش پشت جیمین رو نوازش کرد، همون موقع که انگشتهاش رو از سوراخش بیرون میکشید.
"نه، کاندوم نه." جیمین شروع کرد سرش رو تکون دادن و خودش رو به یونگی چسبوند تا نگهش داره.
"ولی عزیزم، الان دیگه قرصها رو قطع کردی چون حالتم یه مدت خوب نبود..." یونگی سعی کرد توضیح بده و بازوهاش رو دور امگا پیچید تا آرومش کنه.
"قبل از اینکه بیای، درش بیار. لطفا، خیلی نیازت دارم." جیمین سعی کرد قانعش کنه. یونگی یه لحظه فکر کرد، ولی بعد فقط سرش رو تکون داد و صورت امگا رو از گردنش بلند کرد تا بهش نگاه کنه.
"باشه." گفت و بوسیدش. بعد از چند لحظه بوسیدن داغ و پرشور، یونگی عضوش رو تو دستش گرفت و قبل از اینکه اون رو توی حفرهی جیمین فرو کنه چند بار پمپش کرد. چند بار نوک عضوش رو روی سوراخ امگا مالید قبل از اینکه بالاخره بره داخلش. یونگی یه نفس عمیق کشید وقتی بالاخره دیوارههای تنگ امگا رو دور عضوش احساس کرد.
"وای، چقدر حس خوبی داری، عزیزم!" آلفا نفس عمیقی کشید و برای چند لحظه ثابت موند شد تا با اندازهی عضوش کنار بیاد.
"خیلی بزرگه، هیونگ." یونگی لبخند زد و آروم آروم شروع کرد عضوش رو از جیمین بیرون بیاره قبل از اینکه دوباره با شدت توش بکوبه.
جیمین دوباره نشست و دستهاش رو روی سینه یونگی گذاشت. یونگی حالا دید خوبی از کمر باریک و شکم صاف جیمین که هر بار عضوش داخلش میرفت، داشت.
"خیلی عمیقه، خیلی عمیقه!" جیمین گفت و چشمهاش رو چرخوند وقتی عضو یونگی حتی عمیقتر از قبل داخل رفت.
یونگی با رضایت به عقب تکیه داد و لگن جیمین شروع کرد به حرکت جلو و عقب. اون اجازه داد تا امگا ازش مثل یه دیلدو معمولی که میشه به زمین وصل کرد استفاده کنه. از لبهای پر جیمین صداهایی شنیده میشد که گوشهای یونگی رو نوازش میداد. آلفا دستهاش رو روی باسن جیمین گذاشت و چند بار اون رو زد تا قرمز شد. آلفا میتونست احساس کنه که با هر ضربه جدید دیوارهای امگاش داره تنگتر میشه، چه از لذت باشه چه از ارگاسم قبلی...
حتی یونگی هم میدونست که وقتی بالاخره عضوش توجهی که منتظرش بود رو دریافت کنه، زیاد دومم نمیاره.
"لعنتی، آلفا... چقدر خوبه."
یونگی دستش رو روی باسن جیمین گذاشت و دست دیگه رو روی پایین شکمش فشار داد تا برآمدگی عضوش رو احساس کنه: "خیلی خوب داری سواری میدی" یونگی ناله کرد و ناخنهاش رو توی باسن امگا فرو کرد. آلفا دید که جیمین سرش رو عقب میبره و دستهاش سعی میکنن سینه یونگی رو بگیرن. آلفا دید که جیمین نزدیک اوج لذتشه، اما خودش هم همینطور بود.
"بیبی، باید از روم بیای پایین. میخوام کام بشم." یونگی گفت و سعی کرد ارگاسمش رو نگه داره. اما جیمین دست بردار نبود و رو عضوش بالا و پایین میپرید.
"نه. همینجوری که داخلمی بیا. کام شو آلفا." جیمین جواب داد، بدون اینکه حرکتش رو متوقف کنه. پاهای یونگی تکون خورد و ناله ای از لباش بیرون اومد.
"بیبی، من کاندوم نذاشتم... لعنتی، دیگه نمیتونم تحمل کنم." یونگی نالهای کرد و کمر جیمین رو توی دستاش نگه داشت.
"آلفا، حاملهام کن." این آخرین چیزی بود که جیمین قبل از اینکه کامش از عضوش بیرون بیاد و و جریانی توی حفرهاش راه بندازه، گفت.
"اوه." یونگی ناله کرد، بالاخره اجازه داد ارگاسم آزادانه جریان پیدا کنه، پاهاش میلرزید و دستهاش امگا رو به آغوشش کشید.
اون عضوش رو تا جایی که میتونست به داخل حفرهی جیمین فشار داد و در نهایت کامش رو آزاد کرد و باعث شد شکم امگا رو طوری از کامش پر بشه که انگار اوایل بارداریشه...