Mosadegh khaen
سینامصدق خائن یا خادم؟
علی امینی همچنین در خاطرات خود اینگونه مینویسد: «دکتر مصدق سه اسلحه خصوصی داشت یکی عصا... که بلند میکرد، دیگری مبالغه در نشان دادن ضعف و بیماری... اسلحه دیگر او گریه بود که به وسیله آن مردم را به رقت میآورد و به دنبال خود میکشید».
خمینی:«ما چقدر سیلی از این ملیت خوردیم، من نمیخواهم بگویم که در زمان ملیت، در زمان آن کسی که این همه از آن تعریف میکنند چه سیلی به ما زد آن آدم...»
در زمانی که دولت کاملا فراماسونری انگلیسی حسن روحانی در تهران خیابانی را به نام محمد مصدق نامگذاری میکند و دهه ها انگلستان و بی بی سی هزینه میکنند تا با جعل تاریخ مصدق را ملی گرا و مخالف انگلستان معرفی کنند در روزهایی که بار دیگر نام مصدقالسلطنه به عنوان یکی از پرافتخارترین مردان ایران معرفی میشود به بررسیهای منصفانه و واقعگرایانه از عملکرد و شخصیت وی میپردازیم تا مشخص شود که چرامیهن پرستان هوادار خاندان بزرگ پهلوی و حتی کسی که هم دشمن ملت ایران بود و هم مخالف انگلستان (خمینی دست کم در دومورد مخالف شدید عوامل انگلستان بود، یکی خاندان لاریجانی و دیگری محمد مصدق) معتقد بودند مصدق به ایران و اسلام سیلی زد.
* پیشینه محمد مصدق
برخلاف آنچه شهرت دادهاند، مصدق از یک خانواده فقیر و یا حتی متوسط نبود. او یکی از فرزندان خاندان قاجار بود که قسمت اعظم بدبختیها و عقبماندگیهای ملت ما مربوط به همین خاندان است. آزادیخواهی او از قبیل آزادیخواهی ناصرالدین و مظفرالدین و محمدعلی شاهها بود ولی با پوشش آراستهای که با نیرنگ استتار شده بود. به هنگامی که مشروطهخواهان طرفدار انگلستان به سفارت انگلیس پناهنده شدند، مصدقالسلطنه نیز در خانه منشی سفارت انگلیس که دوست صمیمی او بوده است مخفی میشود. (تقریرات مصدق ـ یادداشت شده توسط آقای جلیل بزرگمهر ـ ص۱۳٫) و چندی بعد به عضویت دارالشورای استبداد در میآید. قسمتی از تقریرات او در این زمینه به شرح زیر است: «…حشمتالدوله والاتبار (برادر مصدق) منشی مخصوص محمدعلیشاه که در دستگاه او از آزادیخواهان حمایت میکرد برای اینکه مرا از نگرانی و تشویش درآورد دستخطی هم برای عودت من در مجلس مزبور صادر کرد و برایم فرستاد. مرحوم مشیرالسلطنه صدراعظم، مجلس مذکور را افتتاح کرد و مرحوم نظامالملک به ریاست آن از طرف شاه منصوب شد. من فقط در همان یک جلسه در آن مجلس حاضر شدم.»( تقریرات مصدق ـ همان، ص ۱۳ و ۱۴٫)
از نظر مالی مصدقالسلطنه یکی از مالکین بزرگ و اشرافی بود و ده بزرگ او در احمدآباد قسمتی از ثروت عظیم او را تشکیل میداده است. قسمتهای زیادی از خیابان کاخ (فلسطین) به صورت منزل شهری و املاک و مستغلات استیجاری او بود که از جمله یکی از این ساختمانها را در زمان نخستوزیری خود به اداره اصل چهار ترومن که لانه جاسوسی آمریکا در ایران بود اجاره داد.( دلیل مخالفت مصدق با انقلاب سفید)
* مصدق و ارتباط با شبکه فراماسونی
مصدق السلطنه از جمله لبیکگویان به ندای فراماسونی میرزاملکمخان است و مثل بسیاری از فراماسونهای مشهور نظیر فروغی و سپهسالار و سایر الدولهها و السلطنهها به لژ آدمیت میپیوندد و سوگند وفاداری مادامالعمر یاد میکند که برای روشن شدن بیشتر موضوع، توجه به متن این سوگندنامه میتواند روشنگر حقایق تاریخ ما باشد. برای آنکه به میزان ارادت مصدق السلطنه به افکار ماسونی و سرکردگان گروه آن بیشتر آشنا شویم دفاع مصدق از ملکمخان را که از او به عنوان یک رجل خیرخواه یاد میکند عیناً از سخنان خود او از مذاکرات مجلس شورای ملی در ۳۰ مهر ۱۳۰۶ شمارة ۱۲۴ نقل میکنیم: «…شما نوشتهجات ملکم را بخوانید. ببینید اگر ناصرالدینشاه یک نفر آدم عاقلی بود میبایستی تمام اختیارات خودش را به ملکم واگذار کند. چون آنچه او گفت به خیر مملکت و به خیر ناصرالدینشاه بود ولی چون نکرد و چون یک دستههایی بودند که در واقع مخالف با عقیده ملکم بودند آنها میرفتند ملکم را بد میکردند….» (دکتر مصدق و نطق های تاریخی او ـ نوشتة حسین مکی ص ۲۳۰ ـ انتشارات جاویدان.)
ارادت مصدق به ملکمخان و سوگند وفاداری مادامالعمر که به قول خودش به این دسته شریفه فراماسونی یاد میکند ناشی از ارتباط محکم خانوادگی او با عوامل مرموز استعمار است که بعدها به عنوان هزار فامیل شناخته شدند و چون غده سرطانی سالیان درازی در خدمت استعمار به زندگی نامردمی خویش ادامه میدادند. به عنوان نمونه زن مصدق دختر میرسید زینالعابدین امام جمعه است که از فراماسونهای وابسته به لژ ملکمخان بوده است. (انقلاب نفت ایران، ذبیحالله قدیمی، چاپ سال ۱۳۳۲ ص ۱۵۶ و نیز مقدمه ای بر انقلاب فرهنگی اسلامی ص ۲۸٫) دکتر سیدحسن امامی (کسی که نمایندگان سنا را در زمان محمدرضا شاه تایین میکرد و محمدرضا شاه به دلایل جهانی مجبور به پذیرفتن بود)امام جمعه اخیر تهران که از رؤسای لژ فراماسونی بود نیز برادرزاده زن مصدق است. مصدق خواهری داشت به نام دخترالملوک که زن عضدالسلطان از وابستگان تشکیلات ماسونی است و همین شخص معرف مصدق برای ورود به لژ آدمیت است. مصدق از همین طریق به
خانواده شاهزاده فرمانفرما که از بستگان انگلیسها در ایران است مرتبط است. سهامالسلطان بیات که از عمال سابقهدار انگلیسیها و نخست وزیر ایران بعد از شهریور سال ۱۳۲۰ بوده است خواهرزاده مصدق است. دکتر متین دفتری که نخست وزیر دوره رضاخان و سناتور دائمی دوران محمدرضا شاه بوده داماد مصدق است. دکتر علی امینی و قوامالسلطنه نسبت خانوادگی نزدیک -پسرخاله- با مصدق دارند و با این پیوندهای مستحکم خانوادگی ارتباط مصدق به فراماسونها و عوامل سیاستهای غرب دیگر جای تعجب نیست، اگر مرتبط نبود باعث تعجب بود. (بهمن اسماعیلی، «زندگینامه مصدق السلطنه»، ص ۱۶۹٫)
قسمنامه فراماسونری دکتر محمد مصدق
* ارادت متقابل انگلیس و مصدق
متأسفانه مصدق السلطنه در سوابق خود کارنامهای غیرقابل دفاع در رابطه با انگلیس بر جای گذارده است.
مصدق که به عنوان یک «ملیگرا» معرفی میشود در مذاکرات مجلس چهاردهم در دفاع از انگلیس میگوید: «... بنده مأمورین خوبی از انگلستان دیدهام. من مأمورین بسیار شریف و وطن دوست! از انگلستان دیدهام، من مذکراتی در شیراز و تهران با اینها دارم»(دکتر مصدق و نطقهای تاریخی او ـ حسین مکی، جاویدان، ص 230)
البته «مهربانی هر دو سر بود» و حین بحث انتقال مصدق از والیگری فارس به پستی دیگر، مستر نورمان وزیر مختار انگلیس در تهران برای ادامه استانداری وی وساطت میکند و در تلگراف خود به نخست وزیر، به این نکته که از نظر انگلیسها که به دنبال محیطی آرام برای غارتگری بودند، «.... حکومت معظمله [مصدق] در شیراز خیلی رضایت بخش بوده...» (موازنه منفی، کی استوان، ج 1، ص 23) اشاره میکند!
البته خوشبختانه اسناد رسوا کننده موجود که حاکی از ارادت دو جانبه انگلیس و مصدق بوده بسیار بیش از آن است که در این مجال بحث شود. بسیاری از این اسناد، تقریرات و اعترافات خود مصدق در خصوص خدمات متقابل با انگلیس است.
مصدق اذعان دارد که «... وزیر مختار انگلیس سر پرسی لورن گفته است که من انتصاب فلانی [مصدق] را برای ایالت آذربایجان به دولت تذکر دادم» و اینگونه وی به استانداری آذربایجان میرسد. آری این مصدق، همان مصدق ملی است که، ملیگراها بلافاصله پس از انقلاب نام او را بر سر خیابانها و بیمارستانها نصب میکردند.
مصدق در دوران ولایت فارس
* استانداری فارس و سرکوب خیزش دلیرانه تنگستان
پس از خاتمه مأموریت فرمانفرما در فارس، مصدقالسلطنه از اروپا به طرف ایران حرکت کرد و علیرغم کمی سن و سال و با وجود جنایات زیادی که دایی او یعنی فرمانفرما در فارس کرده بود و مردم از این خانواده متنفر بودند، به علت حمایت بی دریغ انگلیسیها به ولایت فارس رسید. وقتی مصدق از طریق بوشهر وارد شیراز شد دستهای آشکار و پنهان انگلیسیها طوری صحنهسازی کردند که مردم شیراز از دل و جان! خواهان مصدقالسلطنه هستند به طوری که نویسنده کتاب زندگینامة او مینویسد: «…جوانی که در قنداق ترمه بزرگ شده هم بدون مقدمه و بدون اینکه مردم فارس او را دیده و یا سخنانش را شنیده و یا نوشتههایش را خوانده باشند به آنها تکیه کرد… و سرانجام دکتر محمد مصدق با دست پنهانی سیاست انگلیس در فارس به سمت والیگری انتخاب و مشغول کار میشود». (زندگینامه مصدقالسلطنه، همان، ص ۱۰۸٫)
مصدقالسلطنه و دایی او فرمانفرما روابط بسیار نزدیکی با انگلیسیها داشتند و در مقابل پلیس نظامی انگلیس هم این استانداران را در کنف حمایت خود گرفتند. مصدق کوشش میکند که روابط خود را با انگلیسیها انکار کند و استدلال او این است که نه من و نه دایی من هیچکدام نامه رسمی به فرمانده پلیس جنوب ننوشتهایم! به این قسمت از عبارت تقریرات او توجه نمائید: «اینکه، لسان سپهر نوشته است که من پلیس جنوب را به رسمیت شناختم، آقا دروغ است. اگر چنین خبری بود خود انگلیسیها هزار بار منتشر میکردند. نه فرمانفرما و نه من هیچکدام یک کاغذ رسمی مارکدار نمرهدار به «سرهنگ فریزر» ننوشتیم. آن کاغذها که ادعا میکند کجاست؟ چطور بهدست لسان سپهر رسیده است.» ( تقریرات مصدق در زندان ص ۱۵۶٫)
ولی از آنجا که کتمان حقیقت، همیشه ممکن نیست و دروغگو کمحافظه است در جای دیگر از همین کتاب، مصدق صحبت از رشوههایی میکند که فرمانفرما و وثوقالدوله از انگلیسها گرفتهاند ولی مصدق هیچ به روی خود نمیآورد که انگلیسیها در چه رابطهای و برای چه منظوری این رشوهها را به فرمانفرما پرداختهاند. مصدق در قسمتی از تقریرات خود مینویسد: «اینها برای پلیس جنوب خرجهایی کرده بودند. کنسول انگلیس در شیراز به من گفت که به فرمانفرما که در شیراز بود صد لک تعارف دادیم. هر لک گویا ده هزار روپیه بود. خلاصه حدود پانصد، ششصد هزار تومان میشد. وقتی که از ایالت فارس به تهران برگشتم به فرمانفرما گفتم. گفت تنها من نگرفتم! به قوام شیرازی هم دادند.» (تقریرات مصدق ـ ص ۹۹ و ۱۰۰٫)
زمانی که مبارزان شجاع تنگستانی، پلیس انگلیسی جنوب را به دستور علمای نجف و شیراز در مخاطره قرار داده بودند (محمد صادقی تهرانی، انقلاب اسلامی عراق ، ص ۱۱۹٫ ) مأمورین انگلیسی به مصدق مراجعه میکنند و ناراحتی خود را از فرزندان شجاع تنگستان نزد او بیان میکنند. مصدق به آنها میگوید شما در مقام مقابله با تنگستانیها برنیایید برای اینکه نسبت به شما کینه پیدا خواهند کرد. ما خود آنها را مجازات میکنیم تا نظر شما تأمین شود. بهتر است در اینجا برای آشنایی بیشتر با این سابقه مصدق به متن اعتراف خود او که در مذاکرات مجلس دوره چهاردهم ثبت شده است رجوع کنیم: « …بنده مأمورین خوب از انگلستان دیدهام، من مأمورین بسیار شریف و وطن دوست از انگلستان دیدهام، من مذاکراتی در شیراز و در تهران با اینها دارم. یک روز (ماژورهوور) قنسول انگلیس آمد و به من گفت (ما حکم دادهایم تنگستانی ها را تنبیه بکنند) من حالم بهم خورد. گفت شما چرا حالتان بهم خورد. گفتم چون این صحبتی که کردید نه در نفع شما بود! نه در نفع ما. گفت توضیح بدهید. گفتم شما از پلیس جنوب شکایت دارید و میگویید که پلیس جنوب در شیراز منفور است، پس وقتی که شما پلیس جنوب را مأمور تنبیه تنگستان بکنید بر منفوریت آنها افزوده میشود. تنگستانی ها اگر شرارت میکنند من تصدیق میکنم. اگر بعضی از آنها راهزنی میکنند من تصدیق دارم. [ولی] اگر آنها را پلیس جنوب تنبیه کند جزء شهدای وطنپرستها میشوند!! و من راضی نیستم. ولی اگر من که والی هستم آنها را تنبیه کنم به وظیفة خود عمل کردهام و کار صحیحی کردهام! گفت توضیحات شما مرا قانع کرد شما کار خودتان را بکنید من از شما تشکر میکنم! بعد از چند روز من تنگستان را امن کردم و (ماژور هوور) از من تشکر کرد! این سابقه است که من با ماژور هوور قنسول انگلیس دارم…». (کی ستوان، موازنه منجی جلد اول، صفحة ۲۳٫)
بیجهت نبود که سناتور معدوم محسن خواجهنوری که به جرم اشاعه فساد و وابستگی به شبکه فراماسونی در دادگاه انقلاب محاکمه میشد به همین نکته اشاره کرد که اگر فراماسونی من قابل مجازات است چرا از مصدق تجلیل میشود؟ ( کیهان ۲۸ شهریور ۱۳۵۸ ـ شمارة ۱۰۸۱۰٫)
* مصدق و فرار از مبارزه
در مورد تلاشهای مصدق برای ملی شدن صنعت نفت در این نیز شکی نیست که او مرد مبارزه نبود. در خصوص ملیشدن صنعت نفت، باید گفت که آغاز تلاشهای وی، خودجوش نبوده و با اصرارهای دوستان و فضاسازی جریان مذهبی و مشکلاتی که برای انگلستان از سوی رضاشاه و همچنین شرکتهای نفتی آمریکایی پیش آمده بوده، مبارزه خود را به دستور انگلستان و طرحهای راهبردی انگلستان آغاز میکند. و در واقع کل داستان ملی سازی نفت یک فیلم سینمایی بود. تغییر قرارداد نفتی ایران و انگلستان در زمان رضاشاه بزرگ و با تلاش رضاشاه انجام شد و انگلستان تغییراتی در قرارداد انجام داد و ایران نیز سهم بیشتری برد و همان قراردادها تا زمان محمدرضا شاه ادامه داشت و برای همین بود که محمدرضا شاه اعلام کرد که با پایان یافتن قراردادها آنها را تمدید نمیکند و دیگر باج به چشم آبیها نمیدهیم.مصدق در اکثر سمتهای سیاسی که پذیرفت، رد پایی از ترک محل خدمت، قهر و استعفا بر جا نهاد و هرگاه از موفقیت ناامید میشد به هوس دیرین خود ـ اقامت در اروپا فکر میکرد. (سالهای خاکستری، پیشین، ص 50)
«من همیشه در این فکر بودم اگر روزی نتوانم در ایران به وطن خود خدمت کنم محل اقامت خود را در سوئیس قرار بدهم... در آنجا بودم که قرارداد 9 اوت 1919 معروف به قرارداد وثوق الدوله بین ایران و انگلیس منعقد شد که باز تصمیم گرفتم در سوئیس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم.» (خاطرات دکتر مصدق - ص118)
مصدق در سوئیس- دوران دانشجویی
مصدق در دوران وزارت مالیه تصمیم به استعفا گرفت اما ناکام ماند. در دوران رضاشاه از سیاست کناره گرفت. در دوران نمایندگی مجلس، به علت ممانعت مجلس از دسترسی او به پرونده تدین، استعفا کرد. (همان، ص 51) مردم، در دوران نخست وزیری مصدق به تهدیدهای وی برای استعفا عادت کرده بودند تا اینکه در اوج مبارزه، تهدید خود را عملی نمود و البته بهخاطر حمایت آیتالله کاشانی (فراماسونر)پس از قیام 30 تیر به قدرت بازگشت. او حتی در دوران مبارزه نفت نیز تصمیم به استعفا و اقامت در اروپا داشت. او همچنین بارها به بهانههای گوناگون و از ترس محاکمه و ترور، به مکانهایی چون منزل خود، سفارت انگلیس، مجلس و... پناهنده شد. (رک. روزنامه کیهان، 22 تیر 1332) دکتر امینی از بستگان نزدیک وی و وزیر کابینهاش بارها از ترس او سخن گفته است. او به نقل مصدق در بحرانها مینویسد «آقا حیثیت من در خطر است و نمیتوانم، میترسم». او هنگامی که امکان خانهنشینی و فرار نمییافت تصمیم به خودکشی میگرفت. (رک خاطرات علی امینی، به کوشش حبیب لاجوردی، ص 86)
علی امینی همچنین در خاطرات خود اینگونه مینویسد: «دکتر مصدق سه اسلحه خصوصی داشت یکی عصا... که بلند میکرد، دیگری مبالغه در نشان دادن ضعف و بیماری... اسلحه دیگر او گریه بود که به وسیله آن مردم را به رقت میآورد و به دنبال خود میکشید». (رک خاطرات علی امینی، به کوشش یعقوب توکلی، ص 62)
* مصدق مردی که نصبت به منافع خویش از همه بیشتر شاه را دوست داشت!
مصدق سیاستمداری محافظهکار بوده است که به مصلحت خویش به شخص شاه علاقهمند و مخالف برچیده شدن حکومت شاهنشاهی در ایران بود. او در مجلس دوره چهاردهم طی نطقی میگوید: «بنده میخواهم اینجا عرض کنم که من در این مجلس از همه بیشتر شاه را دوست دارم» «ما امروز یک شاه خوب داریم و شاه خوب را باید نگاه داریم». «… خدا شاهد است آقایان! این شاه وطن خودش را دوست دارد. با حسن نیت است و والله شاید کسی از ما به قدر او حسن نیّت ندارد» ( حسین فردوست، ظهور و سقوط چ سوم، تهران، اطلاعات، ۷۳، ج۱،ص۱۶۸٫)
پس از نخستوزیری در مجلس میگوید: «در این مجلس به شاهنشاه جوانبخت خود قسم خوردهام و یک آدم بیشرافت نیستم که به این شاه جوانبخت… خیانت بکنم و یا اگر بخواهند به این شاه خیانت بکنند من از آنها جلوگیری و یا او را محکوم به آن مجازاتی که لازم است نکنم.» ( سلطانی «پیشین»، ج ۱، ص ۴۶-۴۴٫ )
این جملات مصدق در بیان واقعیاتی از شاه. از روی مصلحت خود او است است . دکتر مصدق از نفوذ و محبوبیّت آیتالله کاشانی و سایر علما در مطرح نمودن خود در بین مردم و موجه جلوه دادن چهره خود بسیار بهره برد اما پس از آن هر جا میدید که سلطنت از طرف این نیروها در مخاطره است از سلطنت دفاع میکرد. (علی رضوینیا، نهضت آزادی، چ سوم، تهران کتاب صبح، سال۸۰ ، ص۳۵٫ و سلطانی «پیشین»، ص۵۰-۴۶٫)
البته مصدق در دوران نخستوزیری خود اقداماتی در جهت محدود کردن برخی
مرتبطان سلطنت از جمله خواهر شاه انجام داد ، و اساسا شعار «شاه باید پادشاهی کند و نه حکومت» مصدق که در دورانی سر داده میشد که شاه در نهایت ضعف بود.
* اسطوره ملی؛ موافق تصویب لایحه امتیازدهی به بیگانه
مخالفان تصویب لایحه امتیاز دهی به دولتهای خارجی به شدت به حمایت مصدق که سیاستمداری بانفوذ بود احتیاج داشتند. اکثریت نمایندگان وابسته به هر طریقی دنبال شکست دادن مقاومت اقلیت بودند. حسین مکی همزمان با طرح اتلاف، با مراجعه به مصدق به وی میگوید شما که مخالف دادن امتیاز نفت به دولتهای خارجی بودید برای اینکه متهم به پیروی از سیاست یکطرفه نشوید اکنون فرصت مناسبی است که مخالفت خود را با قرارداد گس ـ گلشائیان ابراز دارید، مصدق که به تبعید آیتاللهکاشانی نیز اعتراض نکرده بود، همان گونه که از سوابق مصدق نیز انتظار میرفت تقاضای مکی را رد میکند. اصرارهای فراوان مکی مفید واقع نشد و مصدق چند سطری خطاب به نمایندگان نوشت و آنان را عملا به امضای قرارداد با اصلاحاتی بسیار جزئی مانند اینکه سهم ایران به جای اسکناس به صورت طلا داده شود دعوت نمود! داخل اسنادی که از منزل ریچارد سدان، از جاسوسخانه انگلیس که در سال ۱۳۳۰ به دست مردم ایران کشف شد، سندی مربوط به معرفی مصدق هم وجود دارد. در این سند پس از ذکر بیوگرافی و معرفی مصدق به عنوان یکی از ملاکین ثروتمند تهران میخوانیم: «… مصدق به طور خصوصی به دکتر علوی گفته بود که بینهایت مشتاق تصویب لایحه الحاقی است» ( نفت و نطق مکی ، امیرکبیر، ص ۱۰۹ و همچنین ص ۵۳۱٫)
خیانت مصدق به یاران خود: در دولت مصدق یک زندانی سیاسی داریم به نام «نواب صفوی»،
کسی که کار اصلی نهضت را جلو برده، کسی که بدون او و فدائیان اسلام نه
مصدق و نه حتی آقای کاشانی هم نمیتوانست جریان ملی شدن نفت را به انجام برساند ،اما مصدق هیچ اقدامی برای تخفیف در جرم او انجام نداد، هرچند که نواب یک جنایتکار تروریست بود،اما از یاران مصدق بود.
حمایت فداییان اسلام و کلا تودههای مسلمان از جنبش ملی کردن صنعت نفت را باید محصول آیتاللهکاشانی دانست: (برای متن نامه رک. نفت و نطق مکی ـ امیرکبیر ، ص ص ۲۷ الی ۵۳۴٫)
اینها فقط سر سوزنی از خدمات مصدق به خاندان سلطنتی انگلستان بود.




