اسلام اموی در تقابل با اسلام علوی؛ کتابی برای امروز
فرهیختگان✍️ علیرضا معینی
گاهی کتابی درباره گذشته نوشته میشود، اما مخاطب اصلیاش آینده است. «اسلام اموی در تقابل با اسلام علوی»، اثر آیتالله استاد دکتر محمد سروش محلاتی، از همین جنس است؛ کتابی که تاریخ را از قفسه کتابخانه بیرون میآورد و روبهروی انسان امروز مینشاند تا از او بپرسد: دین با قدرت چه نسبتی دارد؟ حکومت در برابر مردم چه حقی دارد و مردم در برابر حکومت چه حقی؟ و چه وقت اسلامِ بهنامِ ما، از اسلامِ علوی فاصله میگیرد؟
🟢 اموی و علوی؛ دو نام یا دو منطق؟
اگر اموی و علوی را فقط دو نام در کتابهای تاریخ بدانیم، مسئله چندان پیچیده نیست: یکی خاندان اموی است و دیگری علی بن ابیطالب. اما اگر «اموی» و «علوی» را دو منطق در فهم دین و قدرت بدانیم، تاریخ ناگهان زنده میشود.
مسئله دیگر این نیست که «در آن زمان چه گذشت؟»؛ بلکه این است: چه میشود که دین میتواند در یک جا به زبان قدرت سخن بگوید و در جای دیگر به زبان عدالت؟
چه میشود که هر دو طرف قرآن میخوانند، نماز میگزارند و از اسلام سخن میگویند، اما یکی به سمت سلطه میرود و دیگری به سمت حق؟
این همان گرهی است که سروش محلاتی میخواهد بگشاید. او «اموی» را صرفاً یک سلسله تاریخی نمیبیند؛ امویگری را یک امکان تاریخی و انسانی میبیند؛ امکان آنکه دین در خدمت قدرت قرار گیرد، حق یکطرفه شود، حاکم طلبکار و مردم بدهکار شوند و سیاست از اخلاق جدا گردد.
در برابر آن، «علوی» نام یک شیوه دیگر است: قدرتی که خود را در برابر حق مسئول میبیند.
🟢 برتری نخست؛ تاریخ را به «مسئله» تبدیل میکند
کتابهای فراوانی درباره امویان، معاویه، امام علی(ع)، صفین، نهروان و کربلا نوشته شده است؛ اما امتیاز این اثر در آن نیست که اطلاعات تاریخی بیشتری بر اطلاعات پیشین بیفزاید. فضیلت اصلی آن، تبدیل تاریخ به مسئله است.
مورخ میپرسد: چه اتفاقی افتاد؟ اما متفکر میپرسد: چرا چنین شد؟ و آیا منطق آن هنوز امکان تکرار دارد؟
سلسله درسگفتارهایی که این کتاب از آنها شکل گرفته نیز بر همین محورهای تحلیلی بنا شده است: توحید علوی در برابر شرک اموی، برابری علوی در برابر بردگی اموی، دانایی علوی در برابر نادانی اموی، صداقت علوی در برابر فریب اموی و سیاست اخلاقی در دو نگاه علوی و اموی. (محمد سروش محلاتی، سلسله درسگفتارهای «اسلام علوی در تقابل با اسلام اموی»، کانون توحید، ۱۴۰۳ـ۱۴۰۴.)
🟢 برتری دوم؛ علی را از محراب به عرصه جامعه میآورد
در بسیاری از روایتهای مذهبی، علی(ع) آنقدر در هاله تقدس قرار میگیرد که دیگر برای انسان امروز قابل پرسش نیست. سروش محلاتی راه دیگری میرود: علی را از محراب به جامعه، حکومت، عدالت و حقوق مردم میآورد.
در نگاه او، سخن علوی درباره حق، صرفاً موعظهای اخلاقی نیست؛ قاعدهای برای رابطه حکومت و جامعه است. در گفتوگوی او با شفقنا نیز بر همین حق متقابل حاکم و مردم و بر امکان بازخوانی قواعد عدالت علوی برای جهان امروز تأکید شده است. (محمد سروش محلاتی، «عدالت امیرالمؤمنین(ع) از دیروز به امروز»، خبرگزاری بینالمللی شفقنا، ۲۵ دی ۱۴۰۳، بخش «ثبات اصول و مبانی عدالت».)
این سخن برای جوان امروز بسیار مهم است؛ زیرا جوان امروز دیگر فقط نمیپرسد: «حاکم چه حقی بر من دارد؟» بلکه میپرسد: «من چه حقی در برابر حاکم دارم؟»
🟢 برتری سوم؛ مسئله قدرت را از مسئله دین جدا نمیکند
بسیاری از آثار درباره بنیامیه بر جنایتها و حوادث تاریخی متمرکز میشوند. اما این کتاب یک قدم عقبتر میرود و میپرسد: چگونه دین میتواند به توجیه قدرت تبدیل شود؟
اگر مسئله فقط «بنیامیه» باشد، با سقوط بنیامیه پرونده بسته میشود؛ اما اگر مسئله، امویشدن دین باشد، پرونده هیچگاه بسته نمیشود.
آنجاست که حکومت میتواند زبان دین داشته باشد، اما از عدالت فاصله بگیرد؛ میتواند از ارزشهای مقدس سخن بگوید، اما در عمل قدرت را بر حق مقدم بدارد. استاد سروش محلاتی در بحث «بنیامیه، حکمرانی از موضع خدایی» نیز مسئله را از اشخاص فراتر برده و به منطق حکمرانی پیوند میزند. (محمد سروش محلاتی، «بنیامیه، حکمرانی از موضع خدایی»، شفقنا، ۱۳ مرداد ۱۴۰۵.)
🟢 برتری چهارم؛ «اموی» را به یک مفهوم تحلیلی تبدیل میکند
این، به گمان من، یکی از درخشانترین امتیازات کتاب است. «اموی» دیگر فقط نام معاویه نیست. اموی میتواند آنجا باشد که قدرت، معیار حق میشود. علوی نیز فقط نام علی نیست؛ علوی آنجاست که حق، معیار قدرت میشود.
چه تفاوت بزرگی!
در یک نظام، میگویند چون حکومت گفته است، پس درست است؛ در دیگری، میگویند حکومت تا آنجا اعتبار دارد که با حق سازگار باشد.
در اولی، انسان باید خود را با قدرت تطبیق دهد؛ در دومی، قدرت باید خود را با حق و عدالت تطبیق دهد.
این تمایز، کتاب را از یک کتاب تاریخی به اثری در اندیشه سیاسی و اخلاق دینی نزدیک میکند.
🟢 توحید علوی؛ آنجا که قدرت جای خدا نمینشیند
شاید نخستین تقابل کتاب، یعنی «توحید علوی در برابر شرک اموی»، از عمیقترین بخشهای آن باشد. سخن بر سر انکار خدا نیست؛ سخن بر سر آن است که آیا قدرت انسانی میتواند چنان تقدس یابد که اطاعت از او جای معیار حق را بگیرد؟
در اینجا «شرک اموی» را میتوان نه فقط به معنای شرک اعتقادی، بلکه به معنای فرادست نشاندن قدرت انسانی در عرصه سیاست فهم کرد. (محمد سروش محلاتی، درسگفتار «توحید علوی در برابر شرک اموی»، کانون توحید، ۱ آذر ۱۴۰۳.)
🟢 برابری علوی؛ در برابر بردگی اموی
در محور «برابری علوی در برابر بردگی اموی»، مسئله از گذشته به اکنون نزدیکتر میشود. بردگی فقط زنجیر نیست؛ گاهی انسان زنجیر ندارد، اما حق پرسیدن و اعتراض و مطالبه حق ندارد.
استاد سروش محلاتی در این بحث بر نسبت حق و قدرت تأکید میکند؛ حقی که اگر یکطرفه شود، رابطه حکومت و مردم از عدالت فاصله میگیرد. (محمد سروش محلاتی، درسگفتار «برابری علوی در برابر بردگی اموی»، کانون توحید، ۶ دی ۱۴۰۳؛ نیز محمد سروش محلاتی، «رعایت یکطرفه حق یعنی پذیرش بردگی»، شفقنا، ۶ دی ۱۴۰۳.)
🟢 دانایی علوی؛ زیرا آزادی بدون آگاهی ناتمام است
«دانایی علوی در برابر نادانی اموی» از دیگر محورهای کتاب است؛ محوری که برای نسل امروز شاید از همیشه زندهتر باشد. انسان ناآگاه، حتی اگر ظاهراً آزاد باشد، در داوری و انتخاب استقلال کافی ندارد.
استاد سروش محلاتی در بحث عدالت علوی، حق دسترسی مردم به اطلاعات و رسانهها را نیز در پرتو حقوق مردم بررسی کرده است. (محمد سروش محلاتی، «عدالت امیرالمؤمنین(ع) از دیروز به امروز»، شفقنا، ۲۵ دی ۱۴۰۳، بخش «توسعه حقوق انسانها»؛ نیز محمد سروش محلاتی، درسگفتار «دانایی علوی در برابر نادانی اموی»، کانون توحید، ۲ اسفند ۱۴۰۳.)
پس دانایی فقط علمآموزی نیست؛ دانایی، قدرت داوری است.
🟢 صداقت علوی؛ در برابر سیاست فریب
عنوان «صداقت علوی در برابر فریب اموی» نیز بسیار معاصر است. سیاست فقط با زور عمل نمیکند؛ گاهی با روایت عمل میکند: شکست را پیروزی مینامد، اعتراض را توطئه و پرسش را دشمنی.
در برابر چنین سیاستی، صداقت علوی تنها یک فضیلت شخصی نیست؛ یک اصل سیاسی است. (محمد سروش محلاتی، درسگفتار «صداقت علوی در برابر فریب اموی»، کانون توحید، ۴ اردیبهشت ۱۴۰۴.)
🟢 سیاست اخلاقی؛ جان کتاب
آخرین حلقه این زنجیره، «سیاست اخلاقی در دو نگاه علوی و اموی» است. پرسش دیگر این نیست که چه کسی حکومت میکند؛ پرسش این است که چگونه حکومت میکند؟
اگر به نام عدالت بیعدالتی شود، آیا عدالت است؟ اگر به نام دین کرامت انسان شکسته شود، آیا سیاست همچنان اخلاقی است؟
استاد سروش محلاتی در بحث عدالت علوی میان اصول پایدار عدالت و شیوههای تاریخی تحقق آن تفکیک میکند؛ اصول عدالت میتوانند ماندگار باشند، اما سازوکارهای تحقق آنها با تحول جوامع تغییر میکنند. (محمد سروش محلاتی، «عدالت امیرالمؤمنین(ع) از دیروز به امروز»، شفقنا، ۲۵ دی ۱۴۰۳، بخشهای «ثبات اصول و مبانی عدالت» و «توسعه حقوق انسانها».)
🟢 چرا جوانان منتقد سیاستهای فرهنگی باید این کتاب را بخوانند؟
به گمان من، درست در همینجا کتاب ارزش ویژهای پیدا میکند.
جوانی که از یک سیاست فرهنگی، رسانهای یا اجتماعی ناراضی است، لازم نیست برای نقد آن از دین فاصله بگیرد. میتواند از درون سنت دینی بپرسد: این سیاست با عدالت، کرامت، حق، دانایی، صداقت و آزادی چه نسبتی دارد؟
چنین پرسشی، اعتراض را از خشم به اندیشه تبدیل میکند.
کتاب به جوان نمیگوید چه موضع سیاسی بگیرد؛ به او کمک میکند موضع خود را دقیقتر، اخلاقیتر و مستدلتر صورتبندی کند.
و این شاید یکی از بزرگترین خدمات یک عالم دینی به نسل جوان باشد: اینکه به جای خاموش کردن پرسش، پرسش را عمیقتر کند.
🟢 استاد سروش محلاتی؛ عالمی آشنا با درد نسل امروز
ارادت من به استاد سروش محلاتی، از جنس ارادت به عالمی است که میان سنت و زمانه دیواری نکشیده است. او با میراث دینی قهر نکرده، اما در آن نیز متوقف نمانده است؛ نهجالبلاغه را از کتابخانه به زندگی میآورد، عدالت را از موعظه به عرصه جامعه میکشاند و «حق» را از مفهومی انتزاعی به رابطهای زنده میان مردم و حکومت تبدیل میکند.
او میداند نسل امروز صرفاً نمیپرسد «علی چه گفت؟»؛ میپرسد: «اگر علی امروز بود، با مسئله من چه میکرد؟»
این پرسش، به گمان من، راز اهمیت کار سروش محلاتی است.
او برای نسل امروز مترجم یک میراث کهن است؛ مترجمی که زبان گذشته را به زبان مسئلههای امروز پیوند میزند، بیآنکه یکی را قربانی دیگری کند.
🟢 چرا این کتاب را باید جدی گرفت؟
زیرا تاریخ را به مسئله تبدیل میکند؛ اموی و علوی را به دو منطق حکمرانی بدل میسازد؛ نهجالبلاغه را به عرصه حقوق و اخلاق سیاسی میآورد؛ عدالت را با حقوق مردم پیوند میدهد؛ دانایی و صداقت را عناصر سیاست میشمارد و مهمتر از همه، جوان منتقد را مجبور نمیکند میان ایمان و پرسشگری یکی را انتخاب کند.
این شاید بزرگترین امتیاز کتاب باشد.
🟢 سخن آخر؛ تاریخ تمام شده، اما مسئله هنوز زنده است
«اسلام اموی در تقابل با اسلام علوی» کتابی نیست که فقط درباره معاویه و علی بخوانیم و ببندیم و به قفسه برگردانیم. کتاب از ما میپرسد: اگر علی معیار ماست، در رفتار با انسانها چه میکنیم؟ اگر عدالت ارزش ماست، با قدرت چه نسبتی داریم؟ اگر دین را دوست داریم، آیا حاضریم دین را با معیارهای اخلاقی خودش نیز بسنجیم؟
شاید راز ماندگاری این کتاب همین باشد: اموی و علوی فقط دو فصل تاریخ نیستند؛ دو امکان همیشگی انساناند. یکی آنکه قدرت را معیار حق کنیم و دیگری آنکه حق را معیار قدرت.
و هنوز، انتخاب با ماست.
برای همین است که این کتاب را، بهخصوص به جوانانی که هم دغدغه دین دارند و هم پرسشهای جدی درباره سیاست و فرهنگ امروز، صمیمانه پیشنهاد میکنم.
و درباره استاد عزیز، آیتالله دکتر محمد سروش محلاتی، شاید بتوان گفت:
خوشا عالمی که گذشته را چنان میخواند که جوان امروز بتواند در آن، پرسش فردای خود را پیدا کند.