Model and Cameraman
Ray-اوی! پسر درست کارتو انجام بده!
محبوب ترین مدل مجله رو به جوون ترین عکاس تیم با نارضایتی غرید و دوباره ژستشو تکرار کرد تا شاید اون عکاس با چشمای آهوییش عکس گرفتنو شروع کنه!
عکاس جوون لنز دوربینو تنظیم کرد و به چشم های اون مدل لعنتی که حتی از زیر تار های پریشون موهاشم نافذ بنظر میرسیدن خیره شد:
+آقای ساتور شما تا حالا عاشق شدین؟ بخوام دقیق تر بپرسم عاشق چه کسی شدین؟
جف هوفی کشیدو دست تو موهاش برد و بهمشون ریخت اصلا براش اهمیت نداشت چند ساعت زیر دست استایلیست مرتب شده:
-فکر کنم جای فتوشوت اومدم تاک شو تو کاری که بهت مربوط نیست دخال...
(صدای فلش دوربین!)
-چیکار میکنی؟
جف گیج شده خیره به پسر روبه روش که عجیب با کت لی اش دوستداشتنی بنظر میرسید پرسید.
عکاس جوون دوربینو از پایه جدا کرد، سمت مدل خوش چهره مجله اشون قدم برداشت و تو چشمای مدل بهت زده خیره شد:
+خب وقتی آدما به عشق شون یا فردی که براشون خیلی اهمیت داره فکر یا نگاه میکنن زیادی میمیک صورتشون برای عکاسی زیبا میشه اینطوره فکر نمیکنید؟
پسر جمله اشو با کنار زدن تار موهای پریشون کراشی که از روز اول ورودش به این مجله نظرشو جلب کرده بود تموم کرد و با اشتیاق بهش خیره شد که چطور شوکه نمیتونه ازش چشم برداره ولی تصوراتش با دستی که دور کمرش حلقه شد کاملا خط خورد خصوصاً وقتی که صدای پوزخند مرد به گوشش رسید:
-فکر میکنی بتونی میمیک صورتمو برای تمام عکس برداری هام به این شکل نقاشی کنی؟
دوربینو کاملا سمت لب های مدل خوش چهره برد و زمزمه کرد:
+صد البته! ..به شرطی که این لب ها فقط برای من به خنده باز بشن...