Mistakes in love

Mistakes in love


بین پانداهای خپل و خسته‌ای که درحال جویدن ساقه‌ی برگ بامبو بودن، نشسته بود و منتظر بود که اون کیم سونگمین لعنتی، دست از خوندن اطلاعات چسبیده به شیشه برداره و نزدیک سئو چانگبین بشه تا جونگین بتونه اون‌ها رو بهم وصل کنه. چی درمورد این خرس‌های سیاه و سفید وجود داشت که پسر رو انقدر کنجکاو کرده بود؟ جونگین که نمی‌تونست کل روز توی باغ‌وحش منتظر بمونه تا اون کوتوله‌ی عضله‌ای با اون چهارچشمی که انگار کل علاقه‌اش توی پانداها جمع شده بود، به هم نزدیک بشن و جونگین بتونه تیر عشق رو روونه‌ی باسنشون کنه!

فرشته‌ی عشق جوون مثل یه ببر کمین کرده بود و دعا می‌کرد که این دونفر به فاصله‌ی مناسب برسن.

- خوبه... آره، بیا جلو کیم... یه قدم دیگه بیا.

فرشته‌ی عشق کمان کلاسیک طلایی و سفیدش رو آماده کرده و اول اون سئو چانگبین که آروم قرار نداشت و با دیدن هر قفس جدید عربده‌کشان به سمتش می‌دوید رو نشونه گرفت و زمزمه کرد:

- نمی‌خوام توی کار خالق دخالت کنم ولی... سونگمین تارهای صوتی این پسر رو از حلقش بیرون می‌کشه و کف دستش می‌ذاره.

همزمام با نزدیک شدن سونگمین به قفسی که چانگبین با چشم‌های ستاره بارون شده جلوش ایستاده بود، فرشته‌ی عشق احساس هیجان شدیدی می‌کرد. کافی بود که تیر رو رها کنه و این دونفر رو توی سرنوشت همدیگه قرار بده و ماموریت امروز رو هم با موفقیت پشت‌سر بذاره. این می‌شد هزارمین ماموریت موفق فرشته یانگ و می‌تونست یه ترفیع خوب بگیره.

فقط کافی بود اون مردک بیش‌فعال رو به عینکی خسته پیوند بده و بعد تمام!

وقتی که تیر طلایی با پیکان قلبی شکل رو برای پرت کردن آماده کرد و زه رو کشید، جملات همیشگی رو به زبون آورد:

- ما از عشق خلق شدیم و برای عشق ورزیدن زنده‌ایم. از امروز و برای همیشه، شما دونفر عاشق هم خواهید بود و در سختی و آرامش، خوشی و ناخوشی هم دیگه رو ترک نخواهید کرد.

درست یه ثانیه قبل از پرت شدن تیر، یه بچه پاندای لعنتی به سمت جونگین پرید و سعی کرد از پاهاش بالا بره و نتیجه‌اش پخش شدن فرشته‌ی عشق بین انبوهی از ساقه‌های بامبو بود.

جونگین وقت نداشت تا فکر کنه که چرا اون جونور کوچولو متوجه حضور نامرئی فرشته شده. به سرعت بلند شد تا ببینه که تیرهاش به مقصد رسیدن یا نه. اون تیرهای لعنتی گرون‌تر از این حرف‌ها بودن که بتونی الکی به این‌طرف و اون‌طرف پرتشون کنی!

فرشته‌ی جوون با چشم به دنبال نخ قرمز گشت و یکی از اون‌ها رو دور انگشت سونگمین دید.

-خب... خوبه! خیلی هم خطا نرفته.

نخ رو دنبال کرد و به‌جای یه کوتوله‌ی پرسر و صدا، به یه پیشی رسید که نزدیک قفس ببرها ایستاده و با عشق زیادی به سونگمین خیره شده بود.

خداحافظ هزارمین ماموریت موفق... به‌درود ترفیع درجه.

اطلاعات پسر رو از لوح طلایی مخصوص بیرون کشید تا ببینه باید چی‌کار کنه.

"لی فلیکس بیست و دو ساله، کارمند دولت، تعداد روابط خارج از اصول: صفر، علایق: پیتزا با آناناس، کتاب‌های مصور، سوپ خاله هی‌مین. تنفرات: انسان‌های بداخلاق، فیلم‌های غمگین، غذا‌های تند."

عالی شد... اگه جونگین می‌خواست که سونگمین رو تشریح کنه باید می‌گفت "یه توله سگ بداخلاق که مازوخیسم داره و از سوختن دهنش با فلفل لذت می‌بره و برای تفریح لیست غمگین‌ترین فیلم‌های جهان رو سرچ می‌کنه."

فرشته‌ی عشق، یانگ باید از شغلش خداحافظی می‌کرد.


YugenFiction

Report Page