Miracle
با پارک کردن ماشین توی پارکینگ فرودگاه کمربندشو باز کردم و موهاشو عقب دادم، ارث اگه میفهمید روی صندلی خودش ننشسته و من گذاشتم جلو کنار خودم بشینه حتما یک دنیا به جونم غر میزد
+بابایی بغلت کنم یا خودت از اونور پیاده میشی؟
ابروهاشو بالا داد و بدون اهمیت دادن به من با عقب کشیدن دستگیره در از ماشین پیاده شد، سرمو به تاسف تکون دادم از اینهمه سر به هوا بودنش و خودمم سریع پیاده شدم تا مواظبش باشم
با قدمهای کوچیکی داشت به سمتم میومد که یکدفعهای وسط راه وایستاد و خمیازه کشید، انگار که کلافه شده باشه دستاشو رو بهم باز کرد و سرشو بالا گرفت
“پشیمون شدم، بغل ددیا”
تک خندهای کردم و راه باقی مونده رو خودم به سمتش رفتم، از زیر دستاش گرفتمش و تو بغلم بالا کشیدمش.
با برداشتن دسته گلی که به پیشنهاد پوئم بود از صندلی عقب، ریموت ماشینو فشردم و قفلش کردم
سرشو تو گردنم قایم کرده بود و هر سی ثانیه یه خمیازه میکشید
دسته گل و به دستی که باهاش بغلش کرده بودم منتقل کردم و این یکی دستمو رو کمرش گذاشتم و نوازشش کردم. به سمت سالن فرودگاه راه افتادم و همزمان به ساعت روی مچم نگاه کردم، هنوز یک ربع، بیست دقیقهای مونده بود تا فرود اومدن پروازش
با ورود به سالن چشم گردوندم و نزدیکترین ردیف انتظارو پیدا کردم، روی صندلی نشستم و گلا رو کنار دستم گذاشتم
یه دستمو زیر زانوی پوئم گذاشتم و دست دیگهامو پشت کتفش و حالتشو عوض کردم
+عسلم اگه خوابت میاد بخواب
جیب پیراهنمو توی مشتش گرفت و خودشو بالا کشید، روی پاهام نشست و موهاشو عقب داد
“باهام حرف بزن ددیا”
چتریاشو زدم پشت گوشش و سرمو سوالی تکون دادم
+چی بگم؟
پیشونیشو کوبید به قفسهی سینهم غرغرای نامفهوم کرد
“نمیدونم، میخوام بیدار بمونم تا اومدن پاپا”
کش موهاش که دور مچم بود و بازی دادم
+خب برگرد موهاتو ببندم
پرید رو صندلی کناریم و کمرشو تکیه داد به پایی که روی پای دیگهام انداخته بودم
روی موهاشو بوسیدم و موهاشو از وسط به دو قسمت تقسیم کردم
+ببافم یا خرگوشی؟
گردنشو عقب خم کرد و با جمع کردن لباش تو فکر فرو رفت
“خرگوشی..”
سر تکون دادم و چیزی که خواسته بود و انجام دادم
یه دستمو جلو بردم و دورش حلقه کردم، بهم تکیه داد و خمیازه کشید، یهو انگار اتفاقی افتاده باشه از زیر دستم در رفت و اخماشو تو هم کشید
“ددیا نکن دیگه..خوابم میبره ها”
به روش خندیدم و دست کوچیکشو با دو انگشتم گرفتم
+پاشو بریم بچه
گلمونو با دست دیگه برداشتم و کمی جلوتر منتظر وایستادیم تا بتونیم ارث و از پشت شیشهها ببینیم
دلتنگ چشم چرخوندم و بعد از یکی دو دقیقهای که خیلی طولانیتر گذشت دیدمش..کلاه سرش بود و صورتشم سمتم نبود اما توی هر حالتی آشناترین بود واسم..
به پایین پلهها که رسید چمدونشو بلند کرد و جلو گذاشت، همونطور سرشو بالا نیاورده بود و داشت به راهش ادامه میداد، یه لحظه انگار از گوشهی چشم چیزی دیده باشه سریع سرشو بالا آورد و چشماش برق زدن، قدشو خم کرد و همونطور که داشت با پوئم حرف میزد جلوتر اومد و پوئمم چندبار دستشو به شیشه کوبید
سرشو بالاتر آورد و با دیدن من چند قدم عقب رفت، چمدونشو رها کرد و با گذاشتن دستاش بالاتر از زانوهاش خم شد، میمُردم برای این احترامش، گونههام درد گرفته بود از شدت لبخندم
کمی بالاتر اومد و من در جوابش با سر انگشتام براش بوسهای فرستادم. لبخندی زد و بی صدا لب زد
-الان میام اونور
چشمامو رو هم فشار دادم و با پوئم به سمت در خروجی رفتیم، ارث که جلوی در ایستاده بود با دیدنمون رو زانوهاش خم شد و نشست برای بغل کردن دخترش که داشت میدویید سمتش
پوئم خودشو محکم به سینهی ارث کوبید و دستاشو دور گردنش حلقه کرد، داشتن دم گوش همدیگه پچ پچ میکردن و من تصویر بابایی رو میدیدم که سعی داره تموم دلتنگیشو با بوسههاش روی صورت دخترش برطرف کنه
پوئم بالاخره طاقتش تموم شد، دستاشو دو طرف صورت ارث گذاشت و کمی صورتشو از خودش دور کرد
“پاپا بوسات تیغتیغی شدن”
ارث قهقههای به حرفش زد و دوباره روی موهاشو بوسید
-بابایی اینقدر عجله داشتم فرشته کوچولومو ببینم که وقت نکردم ریشامو بزنم ببخشید، از فردا بوسامو نرم میکنم
لبخندم عمیق تر شد و سرمو روی شونهم کج کردم
از بالای چشم نگاهی بهم انداخت و همونطور که دست کوچیک پوئم و بین انگشتاش میگرفت بلند شد
-سرورم چطوره؟
چشمامو روی هم فشردم و بازم فقط بهش لبخند زدم، جلوتر اومد و دست آزادشو پشت گردنم گذاشت، فکر کردم مقصد لباش روی پیشونیمه اما وقتی خم شد و بوسهی کوتاهی از لبم گرفت چشمام گرد شد..یه دستمو روی شونهش کوبیدم و سعی کردم از خودم دورش کنم
+بچه..
کوتاه نیومد و نوک بینیمو بوسید
-بچه قراره عشق و از ما یاد بگیره، یه بغل نمیدی؟
نفس عمیقی کشیدم و دستامو دور گردنش مثل پیچک گره زدم و نفس کشیدمش، دستش از پشت گردنم با نوازش پایین رفت و به کمرم رسید..
به قدری حساس شده بودم که با حس گرمای دستش چشمام داغ شده بودن از بغض و اشک
-صدای نفسات دارن بهم میگن میخوای گریه کنی..آره قلب؟
پچپچش نه تنها کمکی به بغضم نکرد، بلکه باعث شد دوییدن اشک و توی کاسهی چشمم بیشتر حس کنم، لبامو از روی پیراهن روی شونهش گذاشتم و پچ زدم:
+خفه شو فعلا فقط میخوام نفس بکشم
روی گوشمو بوسید و نوازششو روی کمرم آرومتر کرد
-هرکاری که میخوای بکن عزیزم، تا فردا صبح همینجا وایمیستیم اصلا
دوباره محکم پشت کتفش کوبیدم که آخ کوچیکی از بین لباش بیرون پرید
+مگه بیخانمانیم؟
ریز خندید و حلقهی دستشو دور کمرم تنگتر کرد
-فکر نکنم خونه رفتن الان به صلاحت باشـ-
به محض خوندن افکار شومش از شونههاش گرفتم و عقب کشیدمش
+ببینم تو اینهمه ساعت تو پرواز بودی، خسته نیستی واقعا؟
ابروهاشو بالا انداخت و سرشو کج کرد واسم
-حتی فکر بهشم باعث میشه خواب از سرم بپـ-
دست راستمو روی دهنش گذاشتم و با دست دیگهم انگشتای ریز پوئمو گرفتم تا حرکت کنیم و از این بحث خلاص شیم
+واقعا وقیحی پیراپات
چشماشو گرد کرد و شونه بالا انداخت
-بابا تو به مسائل خصوصی رابطهی من و همسرم چیکار داری
آهی کشیدم و چشمامو با خنده فشار دادم، به ظاهر طرف شر و شور رابطه همیشه من بودم، اما هیچکس نمیفهمید که هیچوقت نتونستم از پس این مرد بربیام
.
.
.
صدای تق در اومد و ارث پاورچین پاورچین به سمت کاناپهای که روش نشسته بودم قدم برداشت
+خوابید؟
نفسش و رها کرد و کنار دستم ولو شد
-مگه میخوابید؟ هی میگم بابا بچه بخواب من با بابات کار دا..
چشمامو گرد کردم و دستم و روی دهنش گذاشتم
+خفه شو جدی که اینا رو نگفتی بهش؟
خندید و کف دستمو بوسید و پایین آوردش
-چقدر خوشگل حرص میخوری از دستم، دلم تنگ شده بود..
تک خندهای زدم و سرمو به دو طرف تکون دادم
+من اصلا دلم تنگ نشده بود
سرشو به پشتی کاناپه تکیه داد
-تو این خونه فقط پوئم منو دوست داره
لبخندم عمیق تر شد و موهایی که ریخته بود روی صورتش و عقب دادم
+ارث..ولی من واقعا داشتم میمردم تو تنهاییِ این خونه
نفس عمیقی کشیدم و به گلدون گوشهی خونه با نوری که از پنجره روش افتاده بود خیره شدم
+یه جاهایی واقعا کم میاوردم بدون تو، خیلی بیشتر از قبل فهمیدم بودنت چقدر نفسه واسم، چقدر لازمه
از پشتِ کمرم گرفت و منو به سمت خودش کشید تا بهش تکیه بدم
گونهامو به شونهش تکیه دادم و صدای نفساشو با دقت بیشتری گوش دادم
-امروز تو فرودگاه لحظهی اولی که چشمم بهت افتاد به این فکر کردم که هیچکس قدر تو قلبمو نلرزونده، کی هستی مگه تو؟
ما هیچوقت نمیتونستیم حتی برای چند ثانیه جدی باشیم، محکم روی سینهش کوبیدم و با صدای خفهای که بر اثر فشرده شدن گونهم بود جوابشو دادم
+کسی هم غلط کرده بلرزونه، من فرشتهی نجاتتم
از درد بیصدا خندید، دستمو گرفت و این بار پشتشو بوسید
سرمو بالا بردم و منم کنار چونهاشو بوسیدم، با بوسههام بالاتر رفتم و به لباش رسیدم، میدونستم این بوسه بعد اینهمه مدت میتونه اشکمو دربیاره
با اولین تماس لبامون آه تو گلویی کشیدم از دلتنگی برای این حس و با لغزیدن لبامون روی هم اولین قطرهی اشکم افتاد روی گونهش
با دستش که روی گونهم بود سرمو به عقب فرستاد و با نگاه سوالیای میخواست بفهمه چی شده
+چیزی نیست، باز لو رفتم که دروغ گفتم دلم تنگ نشده
لبخندی زد و گوشهی لبمو بوسید
-بیا بشین رو پام
پاهامو دو طرف بدنش گذاشتم و نشستم، از پشت رونم گرفت و منو جلوتر کشید
-تو امشب گریه میکنی، اما نه از روی غم..
انگشتاشو بین موهام فرو کرد و یه دستشو روی گونهم کشید تا روی لبام نگهاش داشت، با انگشت حلقه و وسط یه ضربه روی لبام زد و من منظورشو فهمیدم..
-بلکه از روی لذت
لبامو از هم فاصله دادم و انگشتاتو داخل دهنم کشیدم
لب زیریشو بین دندوناش گرفت و بعد از خیس کردنش رهاش کرد
با دست آزادش بند شلوارمو آزاد کرد و دستشو داخل باکسرم فرو برد، با برخورد پوست سردش سرمو عقب انداختم و انگشتاش از حلقم فاصله گرفتن
-شلوارتو دربیار
از دو طرف شلوارم گرفتم و همراه باکسرم پایین کشیدمش
-بچرخ برام
نمیدونستم چی تو سرش میگذره اما حدس میزدم بازم یه نقشهی جدید داره واسم، روی پاش چرخیدم و دستامو تکیهی میز جلو کردم
یکی از دستامو گرفت و پشت برد، حفظ تعادلم با یه دست سخت میشد اگه فقط یه ذره دیگه تحریک میشدم
کف دستمو روی لپ باسنم گذاشت و چشمام گرد شد
+چیکار میخوای بکنی؟
بوتامو از هم فاصله داد و زبون داغشو ناگهان به رینگم زد که چشمام گردتر شد و نالهمو توی گلوم خفه کردم
روی رینگم و مکید و سرشو فاصله داد
-خودتو انگشت کن
هنوز کاری نکرده باهام و موهای خیس از عرقم به پیشونیم چسبیده بودن و حتی صدام درنمیومد
+چی داری میگی..
انگشتامو گرفت و با نزدیکتر کردنش به رینگم فشارشون داد
+عا..آه..باشـ..ـه باشه
انگشتامو داخل فشار دادم و با بالا گرفتن سرم و گاز گرفتن لبم سعی کردم درد و نادیده بگیرم
بوسههاشو روی کمرم حس میکردم و دستی که جلو اومد تا لبمو از زیر دندونام آزاد کنه
-صداتو ازم قایم نکن
دوباره نالهی تو گلویی کردم و سرم پایین افتاد، با بیشتر حرکت دادن انگشتام حس میکردم که دارن به پروستاتم برخورد میکنن و نالههام دیگه قابل کنترل نبودن
+خواهش میکنم بریم تو اتاق..آخرین چیزی که پوئم احتیاج داره ببینه به فاک رفتن باباشه
پهلومو مکید و با یه حرکت منو روی دستاش بلند کرد و به سمت اتاق رفت
لبهی تخت نشستم و با یه انگشت از لبهی شلوارش گرفتم، جلو کشیدمش و دکمهشو باز کردم
خودش روی زمین افتاد و ایندفعه با دوتا انگشت باکسرشو پایین کشیدم و ویلاینشو زبون زدم، موهامو بین انگشتاش قفل کرده بود و هرچی پایینتر میرفتم فشار دستش بیشتر میشد
دیکشو توی دهنم بردم و لرزش پاهاش و دیدم، توی همون حالت دستامو بالا بردم و دکمههای پیراهنشو از پایین باز کردم و با کشیدن آستیناش اونم روی زمین انداختم، از بالای چشم نگاهش میکردم و میدیدم که هر ثانیه صورتش قرمزتر میشه
نالهی عمیقی از ته گلوش آزاد شد و با دو دستش از گردنم گرفت عقب کشید
تو چشماش زل زدم و زبونمو دور لبم کشیدم
تخت سینهم زد تا عقب تر برم روی تخت و خودش اومد روم، لبام و گرفت و طوری بوسه رو شروع کرد که هر آن حس میکردم از نفس میوفتم، دستاشو پایین دورسم انداخت و برای درآوردنش یه ثانیه بین بوسهمون وقفه انداخت و دوباره از سر گرفتش
همزمان انگشتاشو روی رینگم کشید و بازی داد
+آ..فکر..کنم به اندازهی کافی..آماده شده
لب پایینمو گاز گرفت و با بوسههاش پایینتر رفت، روی چونهم، گردنم و جناق سینه تا شکمم که مطمئن بودم بوم نقاشی خودش کردهاتشون
-میدونم هیچوقت اعتراضی نمیکنی، ولی ایندفعه فرق داره، خب؟ خیلی وقت گذشته، اگه دردت اومد بگو وایستم
و گوشهی چشممو بوسید
-باشه عشق من؟
سرمو تکون دادم و لبخند بیجونامو براش پررنگتر کردم
یه پام و با دستش بالا گرفت و زبونشو همزمان به نیپلم رسوند که جیغ تو گلویی کشیدم و شونهشو چنگ انداختم
آروم آروم خودشو واردم میکرد و من فقط از احساسات مختلفی که توی شکمم میپیچید نفسمو حبس کرده بودم و لبم و گاز میگرفتم
-هیس..آروم..باهام نفس بکش میکس..
گونهشو تکیهی گونهم کرد و بغل گوشم نفس کشید تا نفسامون باهم تنظیم بشه، شونهشو فشردم و روی گوششو بوسیدم
+خوبم پیرمرد..حرکت کن
لالهی گوشمو گاز گرفت و مکید
-حیف دلم نمیاد پیر بودنم و بهت ثابت کنم
اولین ضربهش به قدری عمیق بود که حس کردم توی کل وجودم کوبیده شد، نالهی عمیقی کشیدم و دستمو پشت گردنش گذاشتم تا پیشونیمو به پیشونیش تکیه بدم، به حرکاتش ادامه میداد و همزمان که توی چشمام خیره شده بود واسم زمزمه میکرد
-فرشتهی من..میدونستی چشمات زندگی رو یادم میاره؟
گاهی نوک بینی و گونهمو میبوسید و به زمزمههاش ادامه میداد
-میدونستی خونهی منی؟ میدونستی وقتی از تنت و صدات و حرفات دورم سختتر نفس میکشم؟
و من فقط نالههای ریزی میکردم و پشت گردنشو فشار میدادم با انگشتام، یه جایی حس کردم نفساش سنگین شده و عرق روی پیشونیش بیشتر، یکی از دستامو برداشتم و به سمت نیپلش بردم، به محض برخورد نوک ناخونم بهش سرشو بالا انداخت و نالید
یه کم سرمو بالاتر کشیدم و سیب گلوشو مکیدم، با نالهی بلندترش داغ شدن رینگمو حس کردم و انگشتامو پشت کمرش فشار دادم تا حرکاتشو متوقف نکنه، سرشو داخل گردنم فرو برد و به مارک کردنش ادامه داد، نفس نفساش کنار گوشم باعث میشد حس کنم نزدیکتر از هر لحظهام و با فرو بردن ناخنام پشت کمرش به بالا پرتاب شدم و کام شدم، بهم هندجاب میداد و لالهی گوشمو میبوسید
-سکسی بوی..
خندیدم و کامی از لباش گرفتم
+خفه شو
چشماشو عمدا گرد کرد و بینیشو به نوک بینیم کشید
-عشق من بازم وحشی شد؟
دوباره صورتشو گرفتم و به سمت خودم کشیدمش
+نه ولی خفه شو چون بیشتر از هرچیزی میخوام ببوسمت
و بوسهای رو شروع کردم که هرچقدر بیشتر ادامهش میدادم تشنهتر میشدم..