آقای میرحسین، حالا شما توضیح دهید... لطفاً!

آقای میرحسین، حالا شما توضیح دهید... لطفاً!

جامعه نو



شورای سردبیری: حدود دو هزار سال پیش، قباد یکم پادشاه ساسانی که در اثر درگیری‌های درونی خاندان پس از عزل به زندان افتاده بود، گریخت و برای بازستانی سلطنت به یک قوم بیگانه متوسل شد. سراغ هفتالیان در شرق ایران رفت، از آنها لشگری وام گرفت، پادشاهی از سر گرفت و البته بدهی خود را با دادن یک‌باج سبیل سالا‌‌‌‌نه جبران کرد. این یک حکم تاریخی است: هر که برای تعویض حکومت کشورش به بیگانه تمسک جوید، دست‌نشانده اوست!


سیر تاریخ را که دنبال می‌کنی تا عصر حاضر که پیش می‌آیی، به رابطه محمدعلیشاه با روس‌ها، رابطه محمدرضاشاه با آمریکایی‌ها و حکومت فعلی با روسها و چینی ها می‌رسی. اولی با قزاق روس مشروطه‌خواهان را سرکوب کرد، دومی با کمک سازمان سی‌آی‌ای آمریکا به حکومت برگشت، و سومی هم که با شعار نه شرقی، نه غربی آمده بود، امروزه‌ سرنوشت خودش و کشور را به سرانگشت چینی‌ها و سیاستهای روسها بسته است... کاوه آهنگر اسطوره‌ای و یعقوب لیث و بابک اگر کم داریم، در عوض تا دلتان بخواهد شاه و سیاستمدار آویزان به بیگانه داریم.‌ امروزه تعداد فعالانشان تقریبا به اندازه همه فعالان مدعی در عرصه سیاست کشور است. تقریبا همه آنها که در خارج از کشورند و تعداد زیادی در داخل، دخیل‌بند آستانه کشورها و مجامع   بین‌المللی هستند و قبح تقاضا از خارجی برای کمک به پیروزی در  کشمکش و جنگ بر سر حکومت کاملا ریخته است. درباره این فاجعه ملی قبلا زیاد گفته‌ایم و تکرار نمی‌کنیم. مسأله این است که تعداد این دسته آدم‌ها در حال افزایش است. اخیرا کسی که از او انتظار نمی‌رفت به کاروان متوسلان به‌ درگاه خارجیان بپیوندد در کمیسیون حقوق بشر اروپاحاضر شده تا برای مبارزه با  حکومت نابخرد، فاسد و سرکوبگر ایران از آن یاری بگیرد. این حضور با واکنش‌های منفی و درخواست توضیح روبرو شد و اخیرا توضیح دریافت شده است. خوب است آن را به دقت بخوانید:

     

""انتظار اینکه خارجی‌ها بخواهند یا بتوانند چیزی را در ایران عوض کنند واقع‌بینانه نیست؛ توقع اینکه دولتهای خارجی وضعیت حقوق بشر را در ایران تغییر دهند توقع غلطی است. وضعیت حقوق بشر در ایران را خود مردم ایران می‌توانند تغییر دهند. که آن هم مستلزم مقاومت مدنی و اجماع محکم بر سر محورهای مشخص است. آنچه که می توان و باید در سطح بین‌الملل انجام داد آگاه کردن افکار عمومی از شرایط ایران جهت حمایت معنوی و انسانی جوامع دیگر و محکومیت رفتار حکومت ایران با مردم است. باید به قدرت خودمان متکی باشیم تا هم حکومت را علیرغم سرکوب عریانش به عقب برانیم و هم گذار دموکراتیک در ایران محقق شود.""


گوینده این عبارات آقای اردشیر امیرارجمند است و امیدواریم بر خوانندگان آگاه آشکار باشد سخنان ایشان توضیحی توجیه‌آمیز و لفاظی از سر اجبار است که اگر صادقانه باشد فقط معنای محکومیت عمل  خود این شخص را می‌دهد! آقای ارجمند در تمام سال‌های حصر آقای میرحسین موسوی به عنوان مشاور ارشد ایشان فعالیت کرده و به نمایندگی از او حرف زده است. افکار عمومی آقای امیرارجمند را به عنوان سخنگوی آقای موسوی پذیرفته است.  حال که اتفاق مراجعه‌ نماینده آقای موسوی به کمیسیون حقوق بشر اروپا رخ داده و واکنش بخشی از افکار عمومی را باعث شده و  توضیح نماینده ایشان هم انشایی نارسا و دست‌وپازدنی آشکار برای فرار از پاسخگویی است، وظیفه آقای موسوی است که به طریقی مناسب، پاسخ  پرسش‌های زیر را برای کسانی عرضه کنند که در تلاش خود برای اصلاح یا تغییر این حکومت غیرموجه دیکتاتور و پایان دادن به رفتار شیطانی آن، ایشان را از پیش از شروع حصر به عنوان  میر کاروان تغییر انتخاب کرده‌اند.


- اول اینکه آیا آقا‌ی موسوی اقدام نماینده خود راتائید می‌کنند یا خیر؟

توجه داشته باشیم که صف متوسلان به نهادهای حقوق بشری پر از اشخاص رذل و دروغگو، نان‌خور بیگانه و حقوق‌بگیر سازمانهای کودتاساز غربی و عناصر دزدی است که حاضرند در پوشش حقوق بشر جیب مردم ایران را در شراکت با آخوندهای حکومتی بزنند. بعید است افکار عمومی در ایران شکایت بردن از حکومت ناساز و بی‌ریخت و سرتاپا تباهی کنونی را به نهادهای بیگانه کار درستی بدانند، زیرا به تجربه دریافته‌ایم بیگانگان از کلفت کردن پرونده حکومت ایران برای امتیازگیری از آن استفاده می‌کنند و زمینه گرفتن قطعنامه‌های مهیب از شورای امنیت علیه کشورمان را فراهم میسازند.


- دوم اینکه آیا آقای موسوی توسل به دولتهای بیگانه و نهادهای مدعی حراست از حقوق بشر مانند کمیسیون حقوق بشر اروپا را تائید می‌کنند یا خیر؟


- سوم اینکه آیا نظر آقای موسوی درباره مداخله دادن بیگانگان به هر صورت در مسائل داخلی ایران تغییر کرده؟ و اگر نه، این اقدام نماینده ایشان چه توجیهی دارد؟ نظرشان درباره متن آقای امیر ارجمند چیست؟


ما البته متوجه‌ایم که در این برهوت خالی از اشخاص معتبر و دارای نمایندگی ملی در عرصه اصلاح نظام سیاسی کشور یا تغییر آن،  وجود عناصر جدی و مستقل سیاسی غنیمت است و اگر قرار باشد این کشور به طریق اصلاح برود، نقش آقای موسوی در حفظ وحدت ملی، جلوگیری از گسستگی سازمان اداری، هدایت نیروهای نظامی به طریق عقل و تعهد میهنی و عبور کم‌آسیب از حکومتی بی‌خرد، بی‌رحم، نادان و سرکوبگر و متوسل به بیگانه به یک دوران جدید بسیار حساس و اساسی است و علت ستم دوازده ساله به ایشان نیز همین صفت و پایمردی در نگهداری آن است. مساله این است که چند مورد بنیادین در رابطه آقای موسوی با مردم ایران هست که باید در مورد آنها کاملا شفاف بود. از جملهٔ آنها مسأله باز کردن پای بیگانه به دعوای خانوادگی است. می‌توان مثل بسیاری از نیروهای داخلی که در مقابل شروع کژراهه‌ها چشم برهم می‌گذارند و مصلحت و نجات رفاقت‌ها و تعصبات خود را در سکوت می‌یابند، ساکت ماند. بسیاری چنین می‌کنند. آقای موسوی باید به آنها طریق درست را بیاموزد. اگر حتی سخن ما اشتباه باشد باید هدایت شویم.


امید که این حرفها به میر دربند برسد و پاسخ ایشان به بیرون نیز!

Report Page