Maybe I’m the problem ⋆

Maybe I’m the problem ⋆




خوابگاه چانگبین و هیونجین


چانگبین از وقتی که اومدن پشت لپ تاپ نشسته بود و داشت آهنگ تنظیم می‌کرد. تنها کاری که وقتی عصبانی یا ناراحت بود انجام می‌داد یا غذا خوردن بود یا این کار.

بغل لپ تاپ پر بود از ظرف خوراکی یا غذا.

هیونجین سعی کرد چندبار بره پیش چانگبین تا آرومش کنه ولی نه فایده ای نداشت.

تا اینکه نوتیف پیام فلیکس رو دید.


+بینی، پاشو برو پیشش.

-الان؟

+آره الان. فردا هرچی قراره بشه، فردا میشه. امشب حداقل نذار تنها بمونه. نه خودتو اذیت کن نه اونو. جفتتون امشب شب سختی رو دارین قرار نیست بخوابین حداقل پیش هم باشید باهم حرف بزنید آروم بشید

- اگه همه چی بدتر بشه چی؟ کسی منو ببینه و فردا همه چی افتضاح تر بشه؟

+همه خوابگاهن. اگه قرار بود امشب هم از ترس اونا ازش فاصله بگیری، پس چرا اصلاً روی استیج اون کارو کردی؟ پاشو پاشو بریم پیش اون دوتا


خوابگاه سونگمین و فلیکس

سر سونگمین همچنان روی شونه فلیکس بود که صدای در زدن آرومی شنیدن.

سونگمین رو به فلیکس گفت بزار برم ببینم کیه.

هیونجین چشم کوتاهی به فلیکس انداخت.فلیکس هم فقط لبخند کوچیکی زد.بالاخره آورده بودش.

سونگمین با صدای چانگبین از اتاق اومد بیرون و با دیدنش نتونست تو چشماش نگاه کنه.

جفتشون با فاصله وایساده بودن.

فضا سنگین بود.

جفتشون خودشون رو مقصر می‌دونستن. نمیتونستن تو چشمای هم نگاه کنن.

هیونجین گفت: ما میریم بیرون غذا بخوریم شما راحت باشید فلیکس شب پیش من میمونه.

هیونجین دست فلیکس رو گرفت و باهم رفتن بیرون.

سونگمین چند ثانیه فقط نگاهش کرد.

انگار می‌خواست چیزی بگه، اما هیچ کلمه‌ای پیدا نمی‌کرد.

چانگبین هم چیزی نگفت.

سونگمین بالاخره دو دستش رو باز کرد و خودش رو توی بغلش انداخت.

چانگبین صدای هق هق آروم سونگمین رو شنید.

بین گریه هاش آروم گفت:

+بینی متاسفم...

- چی؟ چرا؟ تو کار اشتباهی انجام ندادی.

+ نه نه... من امروز وسط اجرا یادم افتاد دیشب چی بهت گفتم... اگه.. اگه نمیگفتم تو اینکارو انجام نمیدادی

مکث کرد

+ ببخشید که باری روی دوشت شدم. ببخشید که تو فشار گذاشتمت

- هی نه نه نه هیچی تقصیر تو نیست. سونگمین، تو هیچ‌وقت باری روی دوش من نبودی. اتفاقاً تو یکی از مهم‌ترین آدم‌های زندگی منی. من خودم این تصمیمو گرفتم، چون نمی‌تونستم ببینم ناراحتی و هیچ کاری نکنم.متأسفم که گذاشتم فکر کنی ممکنه برای من بار باشی.


+ اگه من تقصیری ندارم، پس تو هم نداری. هیچ‌کدوممون مقصر نیستیم؛ ما فقط توی یه شرایط سخت و اشتباه گیر افتادیم.

چانگبین سونگمین رو جدا کرد و روی مبل نشستن چانگبین از شونه سونگمین گرفت و کاری کرد روی پاهاش دراز بکشه جوری که سرش روی پاهاش باشه.

+ میدونی بینی من میترسم از اینکه از دستت بدم. از اینکه کمپانی بگه دیگه نمیتونیم همو ببینیم. باهم باشیم...

- اونا هیچوقت نمیتونن تو رو ازم جدا کنن. اگه جدا کردن من بازم یه راهی پیدا میکنم که بهت برسم.

- بیا امشب به فردا فکر نکنیم. فقط... امشب مال خودمونه. مثل همیشه. ... چیزی خوردی؟

+ نه... اصلا اشتها ندارم.

- الان دوست پسرت پا میشه برات غذای مورد علاقت رو درست میکنه تو فقط دراز بکش

چانگبین اینو گفت و بوسه ریزی روی لبای سونگمین زد و رفت سمت آشپزخونه.

چانگبین مشغول غذا درست کردن بود و سونگمین مشغول تماشای اون. جوری که میخواست تک تک اجزای چانگبین رو حفظ کنه‌.

چانگبین هر تکونی می‌خورد چشمای سونگمین هم باهاش جابه جا میشد‌.

یه ساعت گذشت و چانگبین با ظرف تاکو اومد پیش سونگمین.

Report Page