Malina Alen
مالینا وجودی رها شده اما جاه طلب و در جستجوی حقیقت بود مالینا بخاطر کنجکاوی های پی در پی از خانواده و مردمش طرد کرده بود همین باعث شد تا دست تقدیر اون رو به کوهستانی وهم انگیز و معبدی فراموش شده بکشونه جایی که انگار مالینا آزاد میشد جایی برای حقیقت جویان طرد شده جایی برای فراگیری علمی فرای تصور بشر ؛ مالینا با اهالی معبد همراه شد علم و جادو در وجود اون در هم آمیخته اما این در هم آمیختگی چراغ راهش نشد بلکه زنگار قلب و روحش شد ؛ مالینا حقیقت رو در قدرت پیدا کرده بود و قدرت تقسیم ناپذیر بود ؛ بدین ترتیب مالینا هم پیمانان و خواهران خودش رو کشت و از کوهستان به سمت شهر ها و روستا ها سرازیر شد مالینا حالا دیگه یک انسان عادی طرد شده نبود کسی بود که به هر کس و هر چیز با بی رحمی چیره بود داستان مالینا تازه آغاز شده بود ...