MakeupArtist VK p11

MakeupArtist VK p11

Lara/TAEKOOKERAM


داروهای جدید، زندگی جونگ‌کوک رو به ریتمی یکنواخت و خسته‌کننده کشونده بودن.


صبح‌ها با تلخی قرص‌ها شروع می‌شد، ظهرها با دردهای مبهمی که گاهی تا استخوانش نفوذ می‌کرد و شب‌ها با تب، تهوع و بی‌خوابی‌هایی که حتی چند ساعت خواب پیوسته رو هم ازش می‌گرفت.


تهیونگ، برخلاف چیزی که به زبون می‌آورد، بیشتر از خود جونگ‌کوک حواسش به ساعت مصرف داروها، وعده‌های غذایی و استراحتش بود.


تقریباً هر روز قبل از برگشتن به خونه پیام می‌داد، غذا می‌گرفت، حالش رو می‌پرسید و شب‌ها وقتی خواب بود، بی‌سروصدا تبش رو اندازه می‌گرفت.


باوجود همه‌ی این مراقبت‌ها، یک موضوع رو نادیده گرفته بود.


هیچ‌وقت از جونگ‌کوک نپرسید تصمیمش چیه؛ نه درباره‌ی انتخاب بین دو روش درمان، نه درباره‌ی اینکه می‌خواد گذشته‌اش رو برای همیشه از بین ببره یا آخرین شانس داشتن یک خانواده رو نگه داره.


تصمیم گرفته بود تا وقتی خود جونگ‌کوک آماده‌ی حرف‌زدن نشده، حتی با یه سؤال هم روی قلبش فشار نیاره.


































































پارت‌های بعدی رو دوست دارم؛ این پارت هم بیشتر برای اینکه بگم کوک داره چی رو پشت‌سر می‌ذاره بود. نظر بذارید، مرسی. 💋


Report Page