Maggots for brains
olivianewsMy day was so mundane, I don’t think I left the house
روزم اونقدر معمولی و بیروح بود که فکر نکنم حتی از خونه بیرون رفته باشم
Drank a pot of coffee, tried to write, nothing came out
یه قوری قهوه خوردم، سعی کردم چیزی بنویسم، اما هیچچی از آب درنیومد
Somehow it’s the weekend, I’m still bored out of my skull
نمیدونم چطور آخر هفته شده، ولی هنوز از شدت بیحوصلگی دارم دیوونه میشم
And I went to the party but only on principle
و به مهمونی رفتم، ولی فقط چون حس میکردم باید برم
Empty
خالیام…
Look at me
فقط نگاهم کن…
I’m a zombie in my body, I’m a train off of the track
مثل یه زامبی توی بدن خودمم، مثل قطاری که از ریل خارج شده
I feel dirty, I feel rotten and the colors are all flat
حس میکنم کثیف و پژمردهام و دنیا رنگ و روی خودش رو از دست داده
I’m a sad shell of a woman and I’ve got maggots for brains
انگار فقط پوستهای غمگین از یه آدم باقی مونده و ذهنم پر از افکار پوسیده شده
But that’s just a thing that happens when my
اما این فقط همون اتفاقیه که میافته وقتی…
My baby goes away
عشقم ازم دور میشه
My baby goes away
وقتی کنارم نیست
He goes away
وقتی میره…
Everything feels moldy like the fruit that’s in my fridge
همهچیز مثل میوههای کپکزدهی توی یخچالم کهنه و بیروح به نظر میرسه
And everything that’s funny I wish I could tell to him
و هر چیز بامزهای که میبینم، دلم میخواد به اون بگم
And sometimes, at a low point, I even wish for tragedy
و بعضی وقتها که حالم خیلی بده، حتی آرزوی یه اتفاق بد میکنم
‘Cause I know he’d come over and take real good care of me
چون میدونم اون میاد و خیلی خوب ازم مراقبت میکنه
It’s weird (oh)
عجیبه…
He’s not here (oh)
اون اینجا نیست…
I’m a zombie in my body, I’m a train off of the track
مثل یه زامبیام، مثل قطاری که راهش رو گم کرده
I feel dirty, I feel rotten and the colors are all flat
همهچیز بیرنگ و بیروح شده
I’m a sad shell of a woman and I’ve got maggots for brains
از خودم فقط یه پوستهی غمگین مونده
But that’s just a thing that happens when my
اما این همون چیزیه که وقتی…
My baby goes away
عشقم دور میشه
My baby goes away
کنارم نیست
He goes away, oh-oh-oh
وقتی میره…
What can I do
چه کاری از دستم برمیاد؟
But think of you?
جز اینکه به تو فکر کنم؟
But think of you?
جز اینکه تمام فکرم پیش تو باشه؟
What can I do
من چیکار میتونم بکنم؟
But think of you?
غیر از اینکه مدام به تو فکر کنم؟
But think of you?
جز تو مگه چیزی توی ذهنم مونده؟
olivianews