Mafia

Mafia

EWAN

با صدای شلیک گلوله، پشت ماشین ها پناه گرفت.

از اول هم میدونست یه جای کار میلنگه و الان بهش ثابت شده بود. باندی که قرار بود باهاشون معامله کنن بهشون حمله کرده بودن.

بعد از کلی شلیک و مبارزه، بلاخره اخرین فرد مقابلشون هم به زمین انداختن.

با گلوله ای که به بازوش برخورد کرده بود، سریع سوار ماشین هاشون شدن تا به خونه اصلیشون برگردن. بعد از مدتی به خونه رسیدن.

همه نیرو ها جدا شدن و به موقعیت هاشون برگشتن. بنگچان هم به همراه دست راستش، هیونجین، به اتاق خودش رفت.

با ورودش به اتاق، همسرش، مینهو به سمتش اومد.

-ببینم چه اتفاقی افتاده؟

-بهمون حمله کردن. یه زخم کوچیکه

-یه زخم کوچیک؟ چان تو به این میگی یه زخم کوچیک؟ تو گلوله خوردی!

مینهو اروم همسرش رو روی صندلی نشوند.

-هیونجین میشه جعبه کمک های اولیه و وسایل رو بیاری خودم حلش میکنم.

هیونجین به سرعت دستور مینهو رو انجام داد. بعد از اوردن وسایل از اتاق خارج شد و تنهاشون گذاشت.

مینهو به ارومی زخم رو تمیز کرد، گلوله رو در اورد پانسمان کرد. تمام تلاشش رو میکرد تا تمام نیروی پزشکی چندین سالش رو به کار بگیره تا کمترین درد رو به همسرش تحمیل کنه.

بعد از بستن زخم، با باند دور تا دور بازو مرد رو پوشوند و وسایل پزشکی رو جمع کرد.

بنگچان متوجه ناراحت بودن همسرش شده بود. از وقتی شروع به پانسمان کردن زخمش کرده بود، حتی یک کلمه هم حرف نزده بود.

وقتی مینهو بلند شد تا جعبه رو بیرون ببره، بنگچان دستش رو کشید و اون رو روی پاهاش نشوند.

-ولم کن بنگچان

مینهو با برگردوندن چشماش دست پسر رو کنار زد.

-عزیزم... من متاسفم. قرار نبود این اتفاق بیوفته من متاسفم

مینهو نگاه کوتاهی به پسر انداخت. بنگچان برای اینکه از دلش در بیاره، پسر رو با دست سالمش بغل کرد و بوسه کوتاهی روی لاله گوش پسر گذاشت.

-میدونی که نمیتونم دوریتو تحمل کنم عزیزکم

-پس چرا بیشتر از خودت مراقبت نمیکنی؟ چرا همیشه خودتو توی دردسر میندازی؟

مینهو با ناراحتی به پسر گفت. بیشتر وقتایی که همسرش از معامله برمیگشت یا زخمی بود یا نیروش برای محافظت ازش زخمی میشدن.

-متاسفم عزیزم. میدونی که این شغلمه و چاره ای ندارم

بنگچان همونطور که بوسه هاشو از لاله گوش مینهو به گردن و ترقوش میرسوند گفت.

اروم دکمه های لباس مینهو رو باز کرد و بوسه هاشو پایین اورد. بوسه هاشو دور نیپل پسر گذاشت که صدای هوم کوچیکی از گلوی پسر خارج شد.

صدای پسر، شعله اتیش بنگچان رو بیشتر کرد. پسر لب هاش رو روی نیپل های پسر گذاشت و شروع به مکیدن کرد. بینش گاهی گاز هایی هم از نیپل های پسر میگرفت.

مینهو هم بدون شرم، ناله هاشو روانه گوش همسرش میکرد. بوسه های بنگچان روی پوست داغش، بیشتر تحریکش میکرد.

پسر بزرگتر دست از خوردن نیپل های پسر کشید و به سمت نافش رفت. اروم میبوسید و زبونش رو روی اون میکشید.

بعد از چند دقیقه، در دو بیشتر از قبل تحریک شده بودن. بنگچان هم از قبل لباسش رو در اورده بود.

زمانی که میخواست شلوار همسرش رو در بیاره پ سراغ مراحل بعدی بره، تقه ای که به در خورد و بعد از اون باز شدن در هر دو رو متوقف کرد.

سرشون رو به سمت در برگردوندن و با جیسونگی رو به رو شدن که با دهان باز، دستای هیونجین روی چشماش بود تا صحنه مقابلش رو نبینه و خودش هم به دیوار نگاه میکرد.

-در میزنین وایسین بعد بیاین تو

مینهو همونطور که از روی بنگچان بلند میشد و دکمه های لباسش رو می بست جواب داد.

- ما نمیدونستیم شما دارین چیکار میکنین

جیسونگ با کنار زدن دست هیونجین جواب داد.

-خب حالا اینجا چیکار میکنی جیسونگ؟

-اومده بودم ببینم حالت چطوره هیونگ

-نگران نباش من خوبم پسر

- خب دیگه فهمیدی بیا بریم.

هیونجین با کشیدن دست جیسونگ اون رو از اتاق خارج کرد

-یااا میخواستم هیونگ رو ببینم

جیسونگ همونطور که بیرون میشد گفت و اخرین حرفش همزمان با بسته شدن در به گوش رسید.

-خب حالا که رفت فکر کنم وقت ادامه دادن کارمون باشه

بنگچان با اشاره به چند دقیقه قبل، پاسخ داد. مینهو هم با نیشخند دوباره روی پای پسر نشست و شروع به بوسیدن پسر کرد.

Report Page