MEET THE RUKI
ME! IT'S YOGATARICHARACTER FILE.08
◇IDENTITY
نام:روکی | Ruki
سن:19
جنسیت:مذکر
تاریخ تولد:12|FEB
محل زندگی / وابستگی:تبعید شده با آشغالدونی [قبلا یامی]
◇ APPEARANCE
رنگ موهاش نارنجیه،چشماش هم قرمزه ولی چشماش همیشه بستهست و هلالیئه [برای مثال مثل گین ایچیمارو]
لباسش راهراه قهوهای+زمینه سفیده.شلوارش هم قهوهایه [دمپا گشاده شلوارش،نمیدونم چرا]
◇PERSONALITY
پسرم روکی هم از آشناهای آییرو و تنکاست. (یهجوری میگم پسرمه انگار خودم چندسالمه)
شخصیت خیلی جالب و رومخی داره.میتونه خیلی ترسناک باشه و در عین حال خیلی دلقک و سبک مغز.
در صورت دلقک بودنش خیلی پسر مودبیه و به بزرگترا احترام میذاره [البته در صورتی که بقیه هم بهش احترام بذارن،در اون صورت اتفاقی بد]
پتانسیل اینو داره که تو یک ثانیه با لویی،جنگ جهانی سوم رو راه بندازن؛چون لویی خیلی عصبانی و بیاعصابه و روکی هم چون اینو میدونه،بیشتر اذیتش میکنه.
◇ MAGIC
جادوی روکی واقعا خاص و کمیابه و خیلی هم عجیبه،و هیچ کس هم از روش کارش خبر نداره [چیز عجیبی نیست که کسی از روش کار یه جادو بیخبر باشه.اون قبلی ها هم صرفا جهت اینکه بیشتر بدونین گفتم]
و بخش جالب ترش اینه که جادوش،دو ریشه داره؛واقعا خیلی عجیبه.
کار اصلیش اینجوریه که اون میتونه به هر کسی تبدیل بشه،ولی نه فقط تغییر ظاهری.اون میتونه با تغییر چهره،اخلاق،طرز فکر،هر جزئیات ریزی که توی بدن اون شخص وجود داره رو کپی کنه،و واقعا مثل یک کلون دیگه از یک شخص عمل کنه [حتی خاطرات اون فرد هم میتونه ببینه،چون به هر حال به یکی تبدیل میشه و باید همه چیزش مثل اون فرد مقابل باشه؛ولی این فقط در صورتیه که به اصطلاح به یک فرد تغییر کرده باشه؛مثلا فرض کنید روکی بخواد به لویی تغییر چهره بده،و روکی فقط در همون موقع لویی بودنش میتونه اخلاق،رفتار،خاطرات و....لویی رو ببینه،و زمانی که دوباره به خودش برگشت دیگه هیچ چیزی راجب اون نمیدونه]
حالا درباره اون یکی توانایی جادوش بگم.اینجوریه که مثلا اگه روکی توی قاره اروپا باشه،بعد یکی توی آسیا اسمشو به زبون بیاره یا حتی بهش فکر کنه،میتونه یه جور ارتباط ذهنی با روکی برقرار کنه و اون میتونه خیلی راحت به دقیقا همونجایی که توی اسیا اسمش گفته شده،تلهپورت بشه.
◇ ADDITIONAL NOTES
• چون چشماش قرمزه و توی بچگی باباش به شوخی بهش گفته بود اگه چشماتو باز کنی و به مزدم زل بزنی،مردم میمیرن،برای همون چشماشو گینوار میبنده (خیلی هم منطقی) [تازه یه بار میخواست برای اینکه لویی بهش گفت چرا چشمات اینجوریه،چشماشو باز کنه تا لویی بمیره]
• گفتم مودبه،ولی بیشتر پاچهخواری میکا رو میکنه
• هیچکسی درباره گذشتهاش و اینکه چرا به آشغالدونی تبعید شده نمیدونه (به غیر از من و خودش و خداوند کریم)