جستاری پیرامون اعتراضات گسترده کارگران پیمانی نفت؛ تماما صنفی!
لیلا رزاقیجامعه نو: با گذشت حدود ده روز از شروع اعتراضات صنفی کارگران پیمانی نفت و پیوستن نزدیک به ۲۸ هزار کارگر از استانهای مختلف به این اعتراضات، حالا میتوان فراتر از پروپاگاندای رسانههای داخل و خارج از کشور و فراروایتهایی که پیرامون چند و چون آن وجود دارد؛ با استناد به دادههای موجود، به شناسایی ظرفیتها و روندهای حاکم بر این اعتراضات پرداخت.
در این راستا، پاسخ به چند پرسش ضروریست. اینکه معترضان چه کسانی هستند، چه میخواهند و چشمانداز اعتراضات اخیر چه میتواند باشد.
برای پاسخ به این سوالات، کافیست کمی از نگاه کلیشهای و سیاستزده به کنشهای اعتراضی کارگران صنعت نفت در بزنگاههای تاریخ سیاسی ایران (نمونه انقلاب ۵۷) ، فاصله بگیریم و اعتراضات اخیر کارگران نفت را روی زمین و در میدانی که این روزها به عرصهای برای اعتراضات گسترده صنفی آنها تبدیل شده، مورد بررسی قرار دهیم. واکاوی این موضوع، ضمن آنکه موقعیت استراتژیک فضاهای کار و پتانسیل کنشهای اعتراضی در مناطق نفتی را تبیین میکند، شاًن و جایگاه واقعی این تحرکات صنفی را در جریان جنبش مطالبهگری کارگران مشخص خواهد کرد.
روشن است که زمینههای آنچه این روزها، نیروگاهها،پالایشگاهها و پتروشیمیها را به کانونهای بحران کارگری تبدیل کرده، در سیاستهای نوسازی اقتصادی و برونسپاری پروژههای نفت و گاز در سه دهه پیش از این ریشه دارد.
محصول این سیاستها، ارزانسازی نیروی کار، به حاشیه راندن قوانین و مقررات و اعمال تبعیض سیستماتیک از طریق چندپاره سازی نیروی کار (رسمی، پیمانی و غیره) بوده است.
با اتخاذ این سیاستها، حاکمیت تلاش کرد با توجه به موقعیت استراتژیک مناطق نفت و گاز، از دو روش برای عقیمسازی کنش صنفی و بهرهبرداری از نیروی کار استفاده کند؛
۱-تهدید امنیت شغلی و معیشتی: از طریق رواج قراردادهای موقت و پرداخت مزد نابرابر در ازای کار برابر و ساعات طولانی کار
۲-تحدید(محدودسازی) فعالیت صنفی و تشکیلاتی: از طریق سرکوب هر نوع تشکلیابی و فشار بر فعالان صنفی (نمونهی 《اتحادیه نیروهای پروژهای ایران》 که با قرار گرفتن جمع زیادی از نیروهای آن در لیست سیاه پیمانکاریها، نتوانست فعالیت تشکیلاتی خود را پیش ببرد)
در واقع گروگان گیری مزدی و درگیر کردن کارگران این مناطق با شرایط طاقتفرسای کار باعث شد، سازماندهی مطالبات کارگری به سختی عملیاتی شود.
با این حال گرچه تا امروز حاکمیت همچنان از این ذرهگون شدنِ جامعه کارگران پروژهای و پیمانی در مناطق نفت و گاز استفاده خود را میبرد و پتانسیل اعتراضی این گروهها را به کمک سرکوب سیستماتیک خود تهدیدی برای فعالیت پروژههای در حال ساخت نمیبیند، اما در طول سالهای گذشته کارگران این مناطق بارها تلاش کردهاند تا به شیوههای گوناگون به نقض گسترده حقوق خود اعتراض کنند.
نمونه کمپین سال ۹۹ کارگران پیمانی نفت پس از سالها اعتراضات پراکنده، یکی از نخستین تجربههای کنشگری صنفی در مناطق نفتی با استفاده از ظرفیت شبکههای اجتماعی بود. آن کمپین توانست با بیان خواستههای روشن و صریح صنفی، در فقدان سازماندهی کلاسیک انجمنی، به دستاوردهایی هر چند اندک دست یابد. ثمره این دستاوردها، باور به توانمندیها و پیوستن نیروهای بیشتری از کارگران پیمانی به اعتصابات گسترده تابستان ۱۴۰۰ بود.
اعتراضاتی که این بار هم به سیاق سال گذشته توانست با تحلیل درست موقعیت، ارزیابی ظرفیتهای سازماندهی مجازی و درک احتمال سرکوب اعتراضات در دوران پساانتخابات، با دستهبندی مطالبات با دو الویت اصلی "افزایش مزد" و اصلاح "نوبت مرخصی"، هزینههای یک فعالیت صنفی گسترده را با هوشمندی به حداقل برساند. ترک محلِ پروژهها توسط کارگران بدون برگزاری تجمع و سردادن شعار اعتراضی، نمونهای از این اقدامات هوشمندانه بود.
در این میان با وجود حمایتهای گسترده نیروهای اجتماعی و سیاسی داخل و خارج از کشور و پوشش رسانهای این اعتراضات، تا به امروز گردانندگان این کنش بزرگ صنفی تلاش کردهاند، در بیانیهها و موضعگیریهای خود از هر گونه برچسبزنی سیاسی و موجسواری گروههای سیاسی و جناحی داخل و خارج از کشور بر مطالبات صنفی خود، ممانعت کنند . آنها میگویند، مطالبه ما صنفی است و تغییر شرایط امروزمان میتواند در درازمدت دغدغه معیشت و امنیت شغلی هزاران کارگر پروژهای و پیمانی را به حداقل رسانده و در نهایت برطرف کند.
آنها با شناسایی محدودیتها و در حالیکه همین روزها، با تهدیدها و فشارهای گاه و بیگاهی از سوی برخی پیمانکاران برای توقف اعتصاب روبرو هستند؛ با تمرکز بر اهداف اصلی، پایهگذار یکی از هدفمندترین اشکال کنشگری صنفی شدهاند که تنها برخی مولفهها از جمله برچسب زنی و موجسواری سیاسی میتواند آن را به ناکجاآباد رهنمون کند.
این شیوه از کنش صنفی، برآمده از آگاهی جمعیِ کارگرانی با شرایط شغلی مشابه است که با تمرکز بر خواستهها و مطالبات مشخص و هدفگذاری شده و مشاهده عینیِ دستاوردهای مقاومت جمعی، نوعی مبارزه سنگر به سنگر و تدریجی علیه تبعات ناشی از برونسپاریها را آغاز کردهاند. حالا معترضین به روشنی میدانند در کدام نقطه از مسیر فعالیت صنفی ایستادهاند، ظرفیتها و توانمندیهایشان چیست و با استفاده از چه روشهایی میتوانند به خواستههای خود برسند.
نسبت دادن این شیوه از کنشگری به کنشهای سیاسی که - به تجربه - سویههای امنیتی را به دنبال خود دارد، افتادن در دامیست که حاکمیت زمینههایش را از مدتها پیش آماده کرده و بخشی از پروپاگاندای رسانهای، آگاهانه یا ناآگاهانه در صدد رسمیت بخشیدن به آن است.
چشمانداز چنین کنشگری نوینی که از درون محدودیتها و محرومیتها، بروز و ظهور پیدا کرده در غیاب هرگونه سازماندهی تشکیلاتی، میزان پراکندگی و توزیع جغرافیایی نیروهای معترض، کماکان مبهم است و تنها با همراهی و همگامی کارگرانی که هنوز به جمع اعتصابکنندگان نپیوستهاند، تداوم موج مطالبهگری کارکنان رسمی نفت و قدرتیابی کارگران از طریق شیوههای نوین سازماندهی صنفی ممکن خواهد بود.