LoveSick

LoveSick

Rahil


꒰ #Woosan 〞꒱ 𐙚 By Rahill


جونگ وویونگ 28 سالشه.

از بچگی پدرش درحال آماده کردن اون برای اداره‌ی شرکت بود. وویونگ به خاطر خواسته‌ی پدرش مجبور به ازدواج با سان شد و بعد از مدتی اون و سان بدون هیچ اجباری یهویی بچه‌دار شدن و به نظر می‌اومد دارن به هم علاقه‌مند می‌شن.

وویونگ در کنار رفیقش سونگمین، یه دلقک تمام عیاره ولی درکل زندگیش باعث بی‌حس شدنش شده و یه غم سنگینی همیشه باهاشه. هر وقت اسم دخترش بیاد وویونگ بی‌اختیار شروع به اشک ریختن می‌کنه.

از بچگی یاد گرفت خودش کاراشو انجام بده و کم پیش میاد از کسی کمک بگیره.


꒰ #WooSan 〞꒱ 𐙚


چوی سان 30 سالشه و تنها وارث خانوادشه و همه براش احترام زیادی قائل هستن.

سان از اولش می‌دونست در آینده باید با یکی که از قبل تعیین شده، ازدواج کنه پس از همون دوره‌ی نوجوانی دنبال عاشق شدن و رابطه نرفت و راحت‌تر ازدواجش با وویونگ رو پذیرفت.

از نظر سان، وویونگ خوشگل‌ترین انسان روی کره‌ی زمین بود؛ از همون اول باهاش خوب رفتار می‌کرد و وظیفه‌ش به عنوان شوهرش رو به خوبی انجام می‌داد‌.

سونگهوا و هونگجونگ رفیقای بچگیش هستن و تو تمام مراحل زندگیش کنارش بودن.

سان کسی نیست که اشتباه دیگران و راحت ببخشه و کینه‌ایه.

برای خوشحالی دخترش هم هرکاری می‌کنه.


꒰ #Yungi 〞꒱ 𐙚

جونگ یونهو 30 سالشه و دکتره.

از همون بچگی یونهو علاقه‌ش رو پیدا کرد و براش جنگید. اون برخلاف وویونگ زیر بار حرف پدرش نمی‌رفت و همیشه با روش خودش برنده می‌شد، اما همه می‌دونستن پدرشون چقدر به یونهو بیشتر از همه اهمیت میده و به خواسته‌هاش احترام می‌ذاره. پدرشون همیشه یونهو رو پسر عاقل و سر به زیر خودش می‌دونست و وویونگ رو دردسر ساز، بچه و کله شق.

از همون موقع که تو ایتالیا دانشجوی پزشکی بود با مینگی آشنا شد و تا الان هم توی رابطه‌ان.

یونهو با وجود همه‌ی این‌ها حاضره هر‌ کاری برای برادر کوچولوش بکنه و بهش خیلی اهمیت می‌ده.


سونگ مینگی هم‌سن یونهوئه و از بچگی با خانواده‌اش تو ایتالیا زندگی می‌کرده.

مدت کوتاهی از آشنایی اون و یونهو می‌گذشت که با هم وارد رابطه شدن و هیچ مشکلی نداشتن. اونا از اون کاپل‌های بی‌حاشیه و آروم بودن که قهر و دعوا نداشتن؛ دوتا آدم فهمیده و عاقل بودن که به هم احترام می‌ذاشتن، همو درک می‌کردن و عاشق هم بودن. همچنین هم تمام تلاششون رو برای سالم نگه داشتن رابطشون می‌کردن.

اونا درحال حاضر تو یکی از بهترین بیمارستان‌های کره مشغول به کار بودن.

از اونجایی که مدت زیادی می‌شه که مینگی توی زندگی یونهوئه، برای وویونگ هم مثل یه برادر بزرگتر بوده و هست و رابطه‌ی صمیمانه‌ای هم دارن.


꒰ #LoveSick 〞꒱ 𐙚


کیم سونگمین 28 سالشه، از دوران دبیرستان با وویونگ رفیق صمیمی بودن.

اون پدر و مادرش رو توی آتیش سوزی از دست داد و از بچگی کنار مادربزرگ و پدربزرگش زندگی می‌کرد.

بعد از فارغ‌ التحصیلی وویونگ تمام تلاشش رو کرد و یه جایگاه خوب برای رفیقش تو شرکتشون گیر آورد و اونا سال‌ها کنار هم کار می‌کردن. حتی وقتی اوضاع شرکت خوب نبود و وویونگ مجبور شد به شعبه‌ی آمریکا منتقل بشه، سونگمین که از روحیه و حال وویونگ باخبر بود همه چیز رو ول کرد و باهاش رفت. الان هم بعد از چند سال، از زندگی کردن تو آمریکا راضی بوده و قصد برگشتن به کره رو نداشت؛ فقط از دور پدربزرگ و مادر بزرگش رو حمایت مالی می‌کرد و تو تعطیلات بهشون سر می‌زد.

سونگمین شخصیت حمایت‌گر، باهوش و بازیگوشی داره.

تمام تلاشش رو توی این چند سال برای خوشحال کردن وویونگ می‌کرد. وویونگ براش فقط رفیقش نبود، سونگمین همیشه معتقد بود وویونگ خانوادشه.


꒰ #SeonJoong 〞꒱𐙚


سونگهوا 30 سالشه و از بچگی با هونگجونگ و سان بزرگ شده.

خانواده‌هاشون با هم رفت و آمد داشتن و دوست بودن. اونا هم تمام سال‌های تحصیلشون به یه مدرسه می‌رفتن و نزدیک‌ترین افراد زندگی هم بودن.

سونگهوا مدیریت شرکت خانوادگی خودشون رو به عهده داشت و بزرگ‌ترین پسر خانواده بود.

اون بعد از سال‌های طولانی کراش داشتن روی هونگجونگ، بالاخره وقتی دانشجو بودن عشقش رو اعتراف کرد. اونا یک سال بعد از وویونگ و سان باهم ازدواج کردن.

سونگهوا منطقی بود و همیشه اختلاف بین ووسان رو بی‌طرف قضاوت می‌کرد و همیشه سان رو بابت سهل‌‌‌ انگاریش سرزنش می‌کرد‌.

توی این زندگی بزرگترین داراییش هونگجونگه و برای راحتی و خوشحالیش هرکاری می‌کنه.


هونگجونگ 29 سالشه.

اون کوچیک‌ترین پسر خانواده‌ست و همیشه توسط پدر و مادرش مورد توجه قرار می‌گرفته و همه اون رو به اصطلاح لوس خطاب می‌کردن.

هونگجونگ اون بچه‌ی‌ هنجار شکنی بود که تصمیم گرفت به جای اینکه مثل برادراش طبق تصمیم پدر و مادرش پیش بره، علاقه‌اش رو دنبال کنه. چند سالی می‌شد که نوشتن رو شروع کرده و چندتا از رمان‌هاش هم محبوبیت زیادی کسب کرده‌ بودن.

هونگجونگ از همون اولش دوست خوبی برای وویونگ شد و اونا هر از گاهی باهم در ارتباط بودن.

اون همیشه تلاش می‌کرد وویونگ رو از وضعیت دخترش باخبر کنه و تا جایی که از دستش بر میاد کنارش باشه.

꒰ #LoveSick 〞꒱ 𐙚 #By Rahill

Report Page