Love in the gray

Love in the gray

EWAN

نزدیک های عصر، جه یون از خواب بیدار شد. هنوز گیج بود و متوجه اطرافش نبود.

اخرین چیزی که به یاد داشت، خستگی ای بود که توی ماشین داشت اما الان، توی اتاقش توی ویلاشون بود.

«حتما هیسونگ هیونگی من رو اورده توی اتاق»

با همین فکر، چمدونش که کنار کمد قرار داشت و باز کرد و لباس هاشو بیرون اورد.

یه تیشرت و شلوارت کوتاه پوشید و از اتاق بیرون رفت.

هیسونگ رو در حالی که لباس هاشو عوض کرده بود و روی مبل لم داده بود، دید.

-هیونگی

با همون صدای شیرینی که مورد علاقه هیسونگ بود، صداش زد.

هیسونگ سرش رو بالا اورد و با نگاه خمارش به جه یون زل زد.

جه یون وقتی نزدیک هیسونگ شد و کنارش نشست، متوجه شیشه الکل و بوی الکل شد.

هیسونگ کسی نبود که عادت داشته باشه توی همچین زمانی نوشیدنی بخوره. درواقع شاید مقداری همراه با شامش میخورد یا وقتی تنها بود. هر موقعی غیر از وقتی که با جه یون تنها بود!

پسر کوچکتر بدون اینکه سوالی بپرسه، روی مبل خوابید و سرش رو روی پای هیسونگ گذاشت.

پسر بزرگتر، دستش رو پایین اورد و موهای جه یون رو که بخشی از صورتش بخصوص چشماش رو پوشونده بودن، کنار زد.

-خیلی خوشگلی...

هیسونگ با صدایی اروم و تحلیل رفته، خیره به جه یون زمزمه کرد.

شاید هر کسی جای جه یون بود، متوجه حرف هیسونگ نمیشد اما جه یون، کاملا متوجه شد چی شنیده.

از خجالت، چشماش رو بست. هیسونگ دستش رو پایین تر اورد و روی گونه پسر کشید.

-چرا چشمای خوشگلت رو از هیونگی پنهون میکنی؟ هوم؟

«چون جوری بهم زل زدی انگار میخوای تموم وجودم رو بخونی» حرفی بود که جه یون میخواست بگه اما نمیتونست.

چطوری باید میگفت؟ اصلا مگه میتونست؟ چطوری باید به هیونگش که چند سال بزرگش کرده بگه؟ معلومه که نمیتونست.

هیسونگ با ندیدن واکنشی از جه یون، سرش رو پایین اورد و صورتش رو نزدیک جه یون کرد.

پسر کوچکتر با احساس نفس های هیسونگ، چشماش رو باز کرد و با صورت هیونگش که فاصله زیادی باهاش نداشت رو به رو شد.

-هیونگ...

هیسونگ بیشتر خم شد و لب هاش رو روی گونه جه یون گذاشت.

جه یون از شوک حرکت هیسونگ، سرجاش خشکش زد.

هیسونگ لب هاشو به حرکت در اورد، از گونه هاش پسر شروع کرد تا پیشونیش، چشماش، نوک بینیش و در اخر به لب هاش رسید.

چند لحظه مکث کرد. وقتی مخالفتی از طرف جه یون ندید، لب هاشو روی لب های پسر قرار داد.

بوسه ارومی بینشون شکل گرفت. هیچ کدوم عجله ای نداشتن. لب هاشون بی حرکت روی هم قرار گرفته بود.

وقتی هیسونگ میخواست سرش رو عقب بکشه، این بار جه یون جلوتر اومد و لب های هیسونگ رو اسیر کرد.

چیزی از بوسه بلد نبود. فقط لب هاشو تکون میداد.

هیسونگ با دیده ناشی بودن پسر کوچکتر، خودش کنترل بوسه رو به دست گرفت.

لب های پسر رو میبوسید و بعد از بوسه، به هر کدوم مک عمیقی میزد.

با گاز کوتاهی که از لب پایین جه یون گرفت، دهن پسر باز شد و هیسونگ زبونش رو وارد دهن پسر کرد.

با زبونش، نقطه به نقطه دهنش پسر رو فتح میکرد.

با کم اوردن نفس، از هم دیگه جدا شدن.

جه یون با همون چشمای شفافش که حالا کمی خیس شده بودن، به هیسونگ زل زده بود.

-دیگه نمیتونستم جلوی خودم رو بگیرم. وقتی پیشمی، وسوسه بوسیدن لبات مدام سراغم میاد هر دفعه به این فکر میکنم که شاید اونجوری که من بهت نگاه میکنم تو نگاه نمیکنی، قلبم بیشتر درد میگیره یونآ

-ولی من همونطور که تو بهم نگاه میکنی بهت نگاه میکنم هیونگ... منم اینو میخوام...

قطره اشک سمجی از گوشه چشم هیسونگ پایین ریخت و روی گونه جه یون نشست.

اعتراف پسری که خودش بزرگش کرده بود بهش حس داشت، براش زیادی دست نیافتی بود.

جه یون دستش رو دراز کرد و صورت پسر بزرگتر رو قاب گرفت. بعد سرش رو بالا اورد و بوسه کوتاهی روی لب هاش گذاشت.

بوسه ای از جنس پذیرفتن. بوسه ای که نشون دهنده حس مقابلش بود.

-خیلی دوستت دارم جه یونآ

-منم خیلی دوستت دارم هیونگی

پسر کوچکتر، از روی پاهاش هیسونگ بلند شد و بغلش کرد. هیسونگ هم با اغوش باز، پذیرفت و دست هاشو دور پسر پیچید.

-گرسنت نیست عزیز هیونگی؟

-چ... چی؟

جه یون از بغل هیسونگ بیرون اومد و با چشمانی که از شدت تعجب گشاد شده بودن، به هیونگش زل زده بود.

-گفتم گرسنت نیست؟

-نه منظورم بعد این حرفت بود.

هیسونگ با فهمیدن مقصود حرف پسر، لبخندی زد و پسر رو روی پاهاش نشوند.

-عزیز هیونگی گرسنش نیست؟

-عزیز هیونگی؟

جه یون حرف پسر بزرگتر رو تکرار کرد. انگار که هضم اون کلمه براش زیادی سخت بود.

-اره عزیزم... تو عزیز هیونگی... پسر کوچولوی خودم

هیسونگ این بار اروم تر زمزمه کرد و همزمان، موهای پسر هم نوازش میکرد.

جه یون فقط بهش زل زده بود و حرفی نمیزد.

-دوسش دارم

بعد از چند دقیقه سکوت، جه یون بلاخره به حرف اومد.

-چیو؟

-لقبی که بهم دادی هیونگی دوسش دارم

جه یون با لبخند شیرین مخصوص خودش، جواب هیونگش رو داد.

هیسونگ هم در مقابل، لب هاشو روی لب های پسر کوچکتر قرار داد و بوسه ای جدید رو شروع کرد.

بوسه ای پسر لطافت، نرم و خاص که فقط متعلق به پسر کوچولوی خودش، عزیز هیونگی بود.

Report Page