Love in December³
Astḗr /Lili16 September:
جیک مست کرده بود و خیلی حالش بد بود برادر هیسونگ چه کوفتی به جیک داده بود؟ رفت دستشویی تا یکم آب بزنه به صورتش که شاید یکم حالش جا اومد و وقتی رفت هیسونگ برگشت و وقتی دید جیک نیست از برادرش پرسید و گفت داخل دستشوییه ولی هیسونگ نمیدونست جیک مسته پس اهمیتی نداد
جیک دست و صورتشو آب زد و وقتی میخواست بیاد بیرون یکی مزاحمش میشه و بین دیوار و خودش گیر میندازتش:
_سینگلی؟
+نه ولم کن بزار برم
اون پسر نذاشت و وقتی میخواست به صورت جیک دست بزنه جیک دستشو گاز میگیره و پسر از درد داد میزنه و جیک سریع فرار میکنه و وقتی هیسونگو پیدا میکنه پشتش قایم میشه، هیسونگ از جیک میپرسه چیشده و پسر میگه که یکی مزاحمش شده
اول یکم شک کرد که شاید دشمن خونیش یعنی نیشیمورا نیکی باشه و وقتی دید نیکی داره میاد سمتش مطمئن شد.
دست جیکو گرفت و نیکی بهشون نزدیک شد هیسونگ سپر جیک میشه:
_دور شو نیکی!
+اگه دور نشم چی؟
و نیکی سعی میکنه از کنار هیسونگ دست جیکو بگیره که هیسونگ یه مشت نصیبش میکنه و جیک به خودش میادو میبینه هیسونگ با لبای خونی و گونه ی کبود جلوش وایساده
خیلی میترسه و سریع هیسونگ دست جیکو میگیره و باهم از اونجا میرن، جیک اینقدر مست بود که حتی نمیتونست راه بره وقتی به دم در تالار رسیدن هیسونگ جیک رو بغل کرد و تا دم ماشین بُردتش
سوار ماشین که شدن هیسونگ سعی کرد عصبانی نشه:
_چرا مست کردی؟ مگه نگفتم نباید مست بشی؟
جیک با صدای لرزیده و بغض گفت:
_ببخشید..نباید مست میشدم..
گونه های جیک قرمز شده بودن، سرشو پایین گرفته بود و با انگشتاش ور میرفت هیسونگ برای اینکه بهتر ببینتش سرشو خم کرد و نزدیکش شد که یهو جیک با یه حرکت یهویی صورت هیسونگ رو میگیره و به چشماش نگاه میکنه:
_خیلی خوشگل و نازی، ببخشید نباید اینکارو میکردم...
هیسونگ از جاش تکون نخورد، شوک شده بود برای دو دقیقه اینجوری موندن، جیک دستشو میندازه و به صندلی ماشین تکیه میده
هیسونگ به خودش میاد و از داشبورد ماشین پماد برمیداره و وقتی میخواست به لب زخمیش بزنه جیک پمادو ازش میگیره و خودش میزنه
جیک داغ کرده بود هیسونگم همینطور جیک بخاطر مستی داغ کرده بود ولی هیسونگ چی؟
هیسونگ قشنگ گرمای جیکو احساس میکرد اون پسر داشت میسوخت یکم نگران شد. کار جیک تموم شد و بازم به صندلی تکیه داد و دکمه اول لباسشو باز کرد تا یکم خنک بشه
هیسونگ دیگه خیلی داشت داغ میکرد تا اینکه دست از نگاه کردن به جیک برداشت با خودش فکر میکرد که نباید عاشق اون پسر بشه ولی جیک واقعا مثل یک الهه زیبایی برای هیسونگ بود که میتونست تا آخر عمر جلوش زانو بزنه و بپرستتش و نه تنها زیبا بود بلکه رفتارشم خیلی مهربون بود، نمیدونست جیک چی داشت که وقتی کلا همو سه بار دیدن هیسونگ اینطوری عاشقش شده...
رسیدن به پارکینگ ساختمونشون و جیک خوابش برده بود، هیسونگ بیدارش کرد و دستشو انداخت دور گردنش و کت جیکو گرفت رفتن و جیک جای کلید رو بهش گفت هیسونگ در خونه رو باز کرد و جیکو رو تو اتاقش گذاشت و رفت براش سوپ خماری درست کرد، یه نامه گذاشت و رفت خونه
جیک از خواب پاشد و ساعت ۲ ظهر بود سرش وحشتناک درد میکرد و اگه یکم دیگه سردرداش ادامه پیدا میکردن قطعا خودشو میکشت
رفت کلی قرص خورد و یادش نمیومد دیشب چیکار کرده و رفت رو میزش یه نامه پیدا کرد، اونو خوند و رفت سوپ رو خورد هیسونگ واقعا دستپخت عالی داشت
حالش بهتر شد و رفت تا ظرف هیسونگو پس بده رفت آخرین طبقه، زنگ در رو زد و هیسونگ وقتی جیک رو دید تو دلش خوشحال شد ولی به روی خودش نیاورد جیک ظرف رو داد و تشکر کرد خیلی معذب بود چون نمیدونست دیشب چه غلطی کرده جیک داشت میرفت که هیسونگ یهو گفت:
_ به نظرت واقعا من خوشگلم؟
جیک جا خورد و زد به پیشونیش اون واقعا دیشب چیکار کرده بودد؟؟
برگشت و با لبخند ملیح گفت:
_آره خب خوشگلی
جیک سریع فرار کرد و هیسونگ نیشخند زد و درو بست...