Love In The Garage – Part 13

Love In The Garage – Part 13

@jeonxtthv

























تهیونگ نگاهی به ساعتش که ۸ شب رو نشون میداد کرد و به در رستوران چشم دوخت، همه رسیده بودن جز دو نفر، جونگ‌کوک و چه‌وون.

هزاران فکر به ذهن پسر خطور کرده بود و همین موضوع داشت کلافه‌اش میکرد، موبایلش رو برداشت تا به جونگ‌کوک زنگ بزنه اما با چیزی که مقابلش دید دهنش باز موند.

جونگ‌کوک و چه‌وون همراه هم وارد رستوران شدن و به آروم سمتشون قدم برداشتن.

جونگ‌کوک با رسیدن به میز به آرومی لبخند زد و سلامی کرد و صندلی کنارش رو عقب کشيد و چه‌وون با ناز و عشوه روی صندلی نشست و پسر در نهایت کنار چه‌وون جا گرفت.

تهیونگ با دیدن این رفتار از سمت مکانیک چشم‌ غره‌ای رفت و کمی از محتویات بطری ابجویی که روی میز قرار داشت رو درون لیوانش ریخت و یک‌سره خورد.

کمی بعد گارسون منو رستوران رو روی میز قرار داد و بعد ثبت سفارش‌ها به منظور احترام کمی خم شد و در نهايت به سمت اشپزخونه رفت.

با دور شدن گارسون، جیمین دستاش رو به هم کوبید و سکوت بینشون رو شکست و با لحن هیجان‌زده‌ای گفت :

× خیلی خب امشب به هیچی فکر نکنید و فقط جشن بگیرید

× امشب میخوام مست کنم

چه‌وون با لبخند گفت و به سمت جونگ‌کوک برگشت و کمی خم شد و با عشوه ادامه داد :

× اوپا مراقبم هستی؟

جونگ‌کوک با خجالت لبخند زد و سرش رو به منظور تایید تکون داد.

جیهیو با ذوق جیغ آرومی کشید و گفت :

× هی شما دو نفر خیلی بهم دیگه نزدیک شدید راستش رو بگید خبریهههه؟؟

چه‌وون میخواست جواب بده اما جونگ‌کوک به سرعت لب زد :

+ نه چیزی بینمون نیست فقط با هم دوستیم و بعد به تهیونگی که در حال نوشیدن الکلش بود نگاهی انداخت.

پسر کوچیکتر بدون مکت در حال نوشیدن بود و جیمین با آرنجش به پهلوش ضربه زد و با اخم ساختگی گفت :

× تهیونگ میخوای اول کاری مست بشی؟

- برو بابا

تهیونگ آروم لب زد و جیمین هم چشمی چرخوند.

کمی بعد گارسون غذاهای سفارش داده شده رو روی میز قرار داد و همگی با اشتیاق شروع کردن به خوردن و مابینش حرف میزدن و میخندیدن.

چه‌وون به هر بهانه‌ای دنبال لمس کردن جونگ‌کوک بود و حتی ازش خواست تا استیکش رو براش تیکه کنه و پسر هم قبول کرده بود و همه این‌ها باعث میشد تهیونگ بیشتر از قبل کلافه بشه اما میتونست چیزی بگه؟ نه.

تهیونگ و جونگ‌کوک هیچ رابطه‌ای با هم نداشتن و دلیلی برای مواخذه کردن هم وجود نداشت پس سعی میکرد کلافگی و عصبانیت خودش رو با نوشیدن و مست کردن خالی کنه.

اما از اونطرف تمام حواس جونگ‌کوک پیش پسر کوچیکتر بود، تهیونگی که با اخم ریزی غذا میخورد و هر چند دقیقه یک بار الکل مینوشید.

جونگ‌کوک میترسید تهیونگ مست‌تر بشه و مشکلی براش ایجاد بشه پس دستش رو کمی جلو برد تا بطری ابجو رو از جلوی پسر برداره اما با بلند شدن یهویی تهیونگ دستش رو عقب کشید.

+ وای بوگوم تو اینجا چیکار میکنی

تهیونگ با ذوق لب زد و جونگ‌کوک و بقیه سرشون به عقب برگشت تا مهمون ناخونده‌شون رو ببین.

پسری که اسمش بوگوم بود با سرعت خودش رو به تهیونگ رسوند و محکم بغلش کرد.

جونگ‌کوک چاپستیکش رو با صدا داخل ظرف غذاش رها کرد و به دو پسری که محکم همدیگر رو در اغوش گرفته بودن خیره شده بود. پس بوگومی که زیر توییت های تهیونگ لاس میزد این بود؟

تهیونگ از اغوش بوگوم بیرون اومد و به پسر اشاره کرد که از پشت میز کناری صندلی بیاره و کنارشون بشینه و بوگوم اطاعت کرد و صندلی رو کنار صندلی تهیونگ گذاشت و نشست.

+ بچه‌ها ایشون بوگومه

تهیونگ با دست به بوگوم اشاره کرد و بوگوم لبخندی زد و سلام کرد و به جز جیمین که خودش هم دوست بوگوم بود همگی شروع کردن به معرفی کردن خودشون جز یک نفر.

جونگ‌کوک خودش رو معرفی نکرده بود و با حالت تخسی در حال بازی کردن با غذاش بود. تهیونگ وقتی دید مکانیک قصد معرفی خودش رو نداره گفت :

+ اینم جونگ‌کوکه

پسر بزرگتر به چشم های خمار تهیونگ خیره و شد با لحن شاکی لب زد :

- این؟ من درختم که بهم میگی این؟

پسر کوچیکتر به رسم عادتی که امشب به سراغش اومده بود دوباه چشم غره‌ای رفت و بعد به سمت بوگوم برگشت و سرش رو روی شونه‌های پسر گذاشت.

بوگوم از حرکت یهویی پسر خندید و بوسه آرومی روی موهای نرمش زد.

پاهای جونگ‌کوک روی زمین ضرب گرفته بود اما نه از روی استرس و نگرانی بلکه از روی حرص و عصبانیت بود و هر از گاهی زبونش رو دور لپش می‌گردوند‌.

چه‌وون که متوجه رفتار عجیب جونگ‌کوک شد با نگرانی بازو راستش رو گرفت و با لحنی که بخاطر مستی کمی کشیده شده بود زمزمه کرد :

× چیشده جونگ‌کوک؟ خوبی؟

جونگ‌کوک نگاهش رو از دو پسر مقابلش گرفت و به چه‌وونی که بهش خیره شده بود چشم‌دوخت و اروم دستی که روی بازوش بود رو لمس کرد و گفت :

- آره خوبم چه‌وونا

و بعد موبایلش رو از روی میز برداشت و شروع کرد به تایپ‌ کردن.




ساعت ۱۲ شب بود و وقت رفتن رسیده بود.

تهیونگ مست‌ترین فرد جمع بود در حدی که نمیتونست روی پای خودش بایسته و بوگوم دستاش رو دور کمر پسر حلقه کرده بود و آروم به سمت خروجی قدم برمیداشتن.

جیمین و جیهیو هم اونقدر مست نبودن اما جیمین مراقب جیهیو بود که مبادا سرش گیج بره و بیفته.

چه‌وون هم احساس مستی نمیکرد صرفا سرخوش بود اما دستاش رو دور بازوهای عضلانی جونگ‌کوکی که امشب هیچ الکلی نخورده بود حلقه کرد و بهش چسبیده بود‌‌.

مکانیک جسمش کنار دختر بود اما تمام هوش و حواسش پیش تهیونگی بود که سرخوشانه میخندید. تو ذهنش کلی سوال میچرخید، اینکه بوگوم کی بود؟ چطوری انقدر با پسر صمیمیه؟ چرا انقدر بهم نزدیک هستن؟ اصلا چرا بوگوم مو و گونه های تهیونگ رو بوسید؟

جونگ‌کوک داشت عقلش رو از دست میداد و نیاز داشت هر چه سریع‌تر به خونه برگرده و خودش رو داخل اتاقش حبس کنه.

با خروج از رستوران تهیونگ سوئیچ ماشینش رو از جیبش دراورد و به سمت جیمین پرتاب کرد و با لحن خمار و کشیده گفت :

- جیمین شما با هم برید من میرم خونه بوگوم

جونگ‌کوکی که کمی فاصله داشت با شنیدن این جمله از زبون تهیونگ با سرعت سرش رو به سمت پسر برگردوند و بهش خیره شد. چی؟ میخواد بره خونه بوگوم؟

مکانیک کم‌کم داشت حس میکرد داره عقلش رو از دست میده و از حسودی میترکه. حسودی؟ جونگ‌کوک داشت حسادت میکرد؟ اره لعنت بهش جونگ‌کوک واقعا داشت به بوگوم حسودی میکرد و دلش میخواست بجای بودن کنار چه‌وون الان کنار تهیونگ باشه.

جیمین چشمکی به تهیونگ زد و با شیطنت گفت :

× اوهههه بهتون خوش بگذره پسر‌ها

و بعد به جیهیو اشاره کرد تا با هم سوار ماشین بشن.

× جونگ‌کوک اوپا پس ما کی میریم خونه؟

چه‌وون با خستگی گفت و بیشتر به پسر چسبید اما جونگ‌کوک دست دختر رو از بازوهاش جدا کرد و لب زد :

+ چه‌‌وون اگه ممکنه تو با جیمین برو چون من یک کار فوری برام پیش اومده و باید برم

جونگ‌کوک خیلی ضایع دروغ گفت و چه‌وون هم متوجه شد اما ترجیح داد چیزی نگه و با لب‌های اویزون فقط سر تکون داد و به سمت ماشینی که جیمین و جیهیو داخلش نشسته بودن حرکت کرد.

جونگ‌کوک به عقب برگشت و برای اخرین بار در اون شب نگاهی به تهیونگ و بوگوم که داخل ماشین بودن انداخت و در نهایت با سرعت به سمت ماشینش قدم برداشت تا هر چه زودتر از اونجا دور بشه.








اینم از پارت ۱۳ لاو این د گاراژ :(

منتظر نظرات خوشگلتون هستم 💗

Report Page