Little toy

Little toy


نیکی با قیافه ی اخمو به پسر روبه روش خیره شد،امگاش،داشت با یکی دیگه خوش میگذروند؟این فقط حق نیکی بود.

-خیلی سرخوشی،امگا کوچولو. و البته پررو. دلم میخواد بشکونمت.

+من-منظورت چیه؟

-نباید می ذاشتی اون رد رژ گردن قشنگتو کثیف کنه،اسباب بازی کوچولو.

و پسر رو روی تخت هل داد.بی وقفه،شلوار و باکسر های خودشو و سونو ی بهت زده رو پایین کشید و با نگاه مردم آزادانه و پوزخند عصبانی ای به پسر که رو تخت افتاده بود گفت

-میگن صاحب باید از اسباب بازیش خوشش بیاد تا از بازی باهاش لذت ببره،حالا بهم نشون بده چطور کاری میکنی ازت خوشم بیاد تا از بازی باهات لذت ببرم.

سونو با چشمای گشاد شده اش به نیکی نگاه کرد،خواست اعتراض کنه،اما با کشیده شدن موهاش و خوردن ناخواسته عضو پسر،عقی زد.خواست عقب بکشه،اما نیکی سرشو بیشتر فشار داد و باعث شد سونو،نتونه هیچ اعتراضی کنه.صدای ضربه های نیکی به لب های ظریف سونو و ناله های نیکی،توی اتاق طنین انداز میشد.

-نه،امگا کوچولو...اونجا کام نمی شم.

و خودشو از دهان پسر دور کرد و جاش،دوباره پسر رو خوابوند روی تخت و بی هیچ هشداری،عضو نیمه تحریک شده اش رو درون پسر کرد. سونو ناله ای از درد سر داد و با ضربه های نیکی،کم کم به هق هق کردن افتاد.

+درد...داره

-این تنبیه توعه که وقتی آلفات بهت گفت با کسی جز خودش نخوابی،امگای من.

و بعد ضربه هاشو دوباره شروع کرد،که با از جا پریدن سونو،فهمید حساس ترین نقطه ی پسر رو پیدا کرده،بنابراین ضرباتشو همونجا زد و به پسر پر تنش رو به روش نگاه کرد و پوزخندی زد.


-میشه حفره قشنگتو کثیف کنم؟به نظرت وقتی داره می چکونه قشنگه؟

نیکی،ضربه آخرو زد و با فشار تمام خودشو توی سونو خالی کرد.به پسر نفس نفس زن روبه روش خیره شد و آروم،خودشو از پسر،بیرون آورد. به حفره ی کوچک تمگاش نگاه کرد و لیسی رو عضو سونو زد.

-مثل یه اثر هنری می مونی،مثل یه بوم که منتظر یه نقاشه.مپل یه عروسک که به دنبال یه صاحب می گرده.


Report Page