Light-Zikota

Light-Zikota

Ayda


توی راه کویر و توی اتوبوس کنار هم نشسته بودین.

به بیرون خیره شدی بودی که با فشرده شدن دستت توسط زیکوتا سرتو میچرخونی و با لبخند نگاهش میکنی.

میکشتت سمت خودش و سرتو روی شونش میزاره و روی موهات ‌ومیبوسه.

-یادته لایت

یکی از آرزوهامون این بود که دوتایی بریم و شبای کویر و ببینیم.

بشینیم دور آتیش و از بودن کنار هم لذت ببریم.

آروم میخندی و نفستو با عاح فوت میکنی.

+مگه میشه یادم نباشه زیکوتا!؟

تمام اون شبای دوری از تو

روزایی که نفس گیر بودن

شبایی که با گریه از زور دلتنگی صبح میشد

اون کافه هایی که بی تو رفته میشد

غذاهایی که بی تو زهر مارم میشد

بلند میشی و نگاهش میکنی

+مگه میشه یادم رفته باشه که حالا آرزوهای قشنگمون از یادم بره؟!

سرشو جلو میاره و پیشونیت و میبوسه

-بابت همشون متاسفم

از الان به بعد تا آخر عمرمون کنارتم

هستم تا ثانیه به ثانیه ی اون دوری اجباری و نحس و برات جبران کنم

نور راه من

Report Page