Letter.

Letter.

Zîlan

از هیون به دخترکش، میلی

عزیزترینم،

امروز یه گل صورتی دیدم و اولین فکرم این بود که بخرمش و بیارمش برات. بعد یادم افتاد تو احتمالاً پنج دقیقه نگاش می‌کنی، ذوق می‌کنی و بعد می‌گی حیفه که پژمرده بشه؛ برای همین تصمیم گرفتم دفعه‌ی بعد خودت رو ببرم گل‌فروشی تا هرچی دلت خواست انتخاب کنی. البته اگه قراره برای تک‌تک گلا ذوق کنی، باید از صبح وقت بذاریم، دخترکم.

راستی، دلم می‌خواد یه روز موهات رو خودم مرتب کنم و بینشون گل بذارم. می‌دونم احتمالاً وسطش می‌خندی و نمی‌ذاری کارم رو درست انجام بدم، ولی خب، منم بهونه لازم دارم که بیشتر نگات کنم.

میلی، اگه یه روز ازت پرسیدن چرا این‌همه گل دوست داری، بگو چون دوست‌پسرت هر بار یه گل می‌بینه یادش می‌افته هنوز کلی راه برای خوشحال کردنت مونده.

-هیونِ تو

Report Page