Last letter
EWANلی هیسونگ، دلم برات تنگ شده.
بعضی وقتا با خودم میگفتم اگه یه روزی نباشی چیکار کنم اما بعدش میزدم تو سر خودمو میگفتم تو عاشقمی چرا یه روز بخوای ترکم کنی اما الان، ترکم کردی.
هیچ وقت اون روز رو یادم نمیره. بعد از چند ساعت از کار پاره وقتم برگشته بودم، حتی برات خوراکی های مورد علاقت با رامیون مورد علاقت هم گرفته بودم تا با هم بخوریم و فیلم ببینیم. وقتی از مغازه اومدم بیرون، دیدمت. با یه چتر ایستاده بودی بغل مغازه. اولش فکر کردم شاید اومدی دنبال من. با همین فکرای مزخرف اومدم جلو، تا اینکه زدی توی صورتم.
هنوزم درکش برام سخته. اینکه بدون اهمیت به احساسات ، بدون گوش کردن به حرفای من گفتی این رابطه دیگه بدرد نمیخوره و میخوای تمومش کنی . ای کاش فقط همین بود. چیزی که گفتی، دردش حتی از سیلی ای که بهم زدی هم بدتر بود. گفتی از اولم دوستم نداشتی.گفتی تمام اینا ، تمام بوسه هامون، خاطراتمون، لحظاتمون،شبایی که توی بغل هم میخوابیدیم و فیلم میدیدم برات بی معنی بوده. گفتی و رفتی. رفتی و پشت سرتم نگاه نکردی که چطور منو نابود کردی .
حرفایی که بهم زدی، روحم رو نابود کرد، قلبمو تیکه تیکه کرد، احساساتم رو پودر کرد.حتی اگه برگردی، حتی اگه دوباره همه چی مثل قبل بشه، دیگه احساسات من بهت مثل قبل نمیشه.
من عاشقت بودم لی هیسونگ. هنوزم هستم. اما تو، تمام احساسات و وجودم رو نابود کردی.
اخرین از چندین نامه پیدا شده در اتاق نیکی پس از مرگش