LET THE WORLD BURN⋆

LET THE WORLD BURN⋆



بلاخره ساعت ۱۱ شد و همه اعضا دور هم جمع شدن جز دونفر.

بله، سونگمین و چانگبین.

وقتی وارد شدن هان طبق معمول اولین کسی بود که شروع کرد به اذیت کردنشون با لحن بلندی گفت: به به بلاخره تشریف فرما شدین مگه چقدر دیت نایت بهتون فشار آورده که اینهمه لفتش دادین؟

سونگمین: هان دهنتو میبندی یا خودم بیام ببندم؟

هان:بیا ببینم بلندی بچه خوشگل؟

چان که دیگه منفجر شد گفت: دو دقیقه آروم میگیرین تا این تمرین کوفتی رو انجام بدیم؟ خیر سرمون چند ساعت دیگه کنسرته. همتونم که ماشالا کصدست ساکتم که نمیشید.

هان و سونگمین وقتی فهمیدن ددی چان رو عصبانی کردن ساکت شدن و به تمرین پرداختن .

وسطای تایم استراحت بودن و همه ولو شده بودن که فلیکس رو به سونگمین و چانگبین گفت: خب خب تازه عروس دوماد بگید ببینم دیشب چطور بود؟ کادوهاتون رو ببینم عکسشون که خیلی قشنگ بود.

چانگبین نگاه کوتاهی به فلیکس انداخت.

فلیکس هم فقط لبخند زد؛ انگار منتظر بود ببینه نقشه‌شون دیشب چطور پیش رفته.


و همه اعضا با ذوق نگاهشون کردن تا توضیح بدن.

سونگمین گردنبندی که انداخته بود رو نشون داد.

چانگبین هم جاسوئیچی خودش رو نشون داد و از جیب سونگمین اون یکی جاسوئیچی رو در آورد و گفت: بلاخره از این کاپل بازیا دیگه.


تو همین حین بودن که یکی از استف ها اومد و گفت: بچه‌ها، مدیر گفته قبل از کنسرت یه بار دیگه برید روی استیج. می‌خواد آخرین چک اجرا رو ببینه، مخصوصاً جاگیری‌ها و تعاملاتتون..

چانگبین و سونگمین به هم نگاه کردن.

لازم نبود چیزی بگن؛ هر دو دقیقاً فهمیده بودن منظور استف چیه.

جاگیری و تعاملات.

یعنی دوباره فاصله. دوباره کل‌کل. دوباره نقش دو رقیب.

سونگمین نگاهش رو از چانگبین گرفت و به زمین خیره شد و این از نگاه چانگبین دور نموند دید که چشمای سونگمین یکم خیس شد بقیه شاید متوجه نمیشدن ولی چانگبین، خب اون تک تک حرکات سونگمین رو حفظ بود میدونست وقتی ناراحت میشه فقط به یه جا خیره میمونه سرشو پایین میندازه تا کسی چشمای خیسش رو نبینه.


موقع تمرین چانگبین سعی می‌کرد خیلی به سونگمین نگاه نکنه تا استف بهشون گیر نده ولی نمیتونست.ناخودآگاه نگاهش میرفت سمت سونگمین. سونگمین ولی نگاهش فقط به رو به رو بود.

یه تیکه از دنس که داشتن میرفتن چانگبین پشت سونگمین بود و برای یه ثانیه جوری که کسی متوجه نشد چانگبین دستش رو به آرومی به دست سونگمین رسوند. برای بقیه این فقط یه لمس بود ولی برای اون دونفر رد شدن از مرزی بود که مدت‌ها مجبور بودن حتی بهش نزدیک هم نشن.

سونگمین به چانگبین نگاه کرد و برای لحظه ای هم دست هاشون هم چشماشون بهم رسیده بودن.

چند دقیقه از این اتفاقات گذشت و جفتشون حواسشون بود که دیگه بهم نزدیک نشن ولی نمیتونستن این ذوق و اون استرس اون لحظه رو انکار کنن ولی بیشتر از ذوق احساس خطر داشتن.

انقدر درگیر این افکار بودن که نفهمیدن کی فاصله بینشون از بین رفته و با صدای استف به خودشون اومدن که گفت: همه چی عالیه فقط سونگمین و چانگبین فاصلتون رو بیشتر کنید.

و تمام.

اگه برای چند لحظه جفتشون فکر می‌کردن که میتونن مثل بقیه کاپلا باشن با این حرف استف به خودشون اومدن.

نگاه اعضا روی اون دو نفر چرخید همه می‌دونستن که این عادلانه نیست ولی متاسفانه کاری از دست هیچکدوم بر نمیومد.مخالفت با دستور شرکت کاری نبود که بتونن انجام بدن.

چان سعی کرد بره پیش اون دونفر تا یکم جو اون دوتا رو عوض کنه.

بعد از ساعت ها تمرین مداوم یه ساعت تا شروع کنسرت وقت داشتن.

رفتن بک استیج تا لباس هاشونو عوض کنن و کم کم آماده کنسرت بشن.

چانگبین استرس داشت. شاید بپرسید چرا؟باید بگم بخاطر کارهایی که در آینده میخواست بکنه.

میدونست که خطرناکه ولی این خطر رو فقط بخاطر خوشحالی یه نفر حاضر بود به جون بخره تاوانش هرچی که بود براش مهم نبود.می‌دونست ممکنه براش دردسر ساز بشه، ولی این بار نمی‌خواست فقط تماشا کنه که سونگمین داره اذیت می‌شه.

استف اومد صداشون کرد تا برن به استیج برای شروع کنسرت.

تو کنسرت همه چی عادی و خوب داشت می‌گذشت تا اینکه...

چانگبین نزدیک سونگمین شد.

یه قدم

دو قدم

سه قدم

و فاصله بینشون رو به حداکثر رسوند.

چونش رو گرفت و کاری کرد به چشماش نگاه کنه.

نفس سونگمین تو سینش حبس شد‌.

استرس داشت از اتفاقات بعدش می‌ترسید ولی نمیتونست پروانه هایی که تو دلش به پرواز در اومده بودن رو نادیده بگیره.

چشماشون بهم رسیده بودن.

برای اولین بار روی استیج

جلوی دوربین و دید بقیه.

چانگبین لبخندی زد

از اون لبخندهایی که انگار میخواست بگه من پیشتم نگران نباش،خودم درستش میکنم .


سونگمین گردن چانگبین رو گرفت و کشید پایین در گوشش خواست حرفی بزنه یا میخواست بقیه فکر کنن که داره حرف میزنه ولی در واقعیت بوسه ای نرم و آروم روی گونش نشوند‌.

چانگبین برای چند ثانیه حتی یادش رفت کجا ایستاده.

دلش می‌خواست همین‌جا، جلوی همه، فاصله‌ای رو که ماه‌ها مجبور بودن حفظ کنن برای همیشه از بین ببره.

توی همین حین آهنگ بعدی پلی شد و وقت ادامه اجرا شد.

سونگمین بلند شد و برای چند ثانیه دستش رو روی شونه چانگبین گذاشت

انگار اونم بیخیال شده بود که بعد از این چه اتفاقی قراره بیفته‌ فقط میخواست بینیش لمس کنه.

توی باقی لحظات کنسرت اتفاق دیگه ای نیفتاد تا اینکه موقع آخرین اجرا چانگبین و سونگمین همو بغل کردن.

ضربان قلبشون تو بلند ترین حالت ممکن بود ولی بغل هم آرامشون می‌کرد.

بقیه اعضا تماشاشون کردن و اینجوری نبود که شوکه بشن چون می‌دونستن دیر یا زود این اتفاق میفته و یه روزی اینا فاصله رو از بین میبرن.

هیچ‌کدوم نمی‌دونستن از فردا چه اتفاقی قراره بیفته.

فقط یه چیز رو می‌دونستن؛

از اینجا به بعد، هیچ‌چیز مثل قبل نمی‌شد.

Report Page