Kiss me like you mean it
Éric 我的妻子فکرمیکرد روزش از این بدتر نمیشه
اره خب همینطور بود،البته تا قبل اینکه دشمن بچگیش و قسم خوردهش رو ببینه،نیشیمورا ریکی از نظر هیسونگ یه بچه رومخ و نازپرورده بود که بدون هیچ دردسری زیر پر قو بزرگ شده بود که حتی اگر یه خراش روی دستش ایجاد میشد باید کل دنیا سر خم میکردن و عذرخواهی میکردن
دلیل این دشمنی چیه؟خودشون هم نمیدونستن
فقط میدونستن که نمیتونن همو تحمل کنن،نه هیسونگ میتونست اون اخلاق رومخ ریکی رو تحمل کنه،و نه ریکی میتونست اون حجم از منطقی،سرد،و جدی بودن هیسونگ رو تحمل کنه
چون بنظرش هیونگش یه ادم حوصله سر بر بود که هیچی از خوشگذرونی نمیدونست
امشب،تولد دوست مشترک اون دو یعنی جیک بود که خب قطعا باید جفتشون اونجا حضور داشته باشن،اما صبح برای دانشگاه دوست ریکی گفت که حال ریکی خوب نبوده و نتونسته بیاد،بخاطر همین موضوع هیسونگ تعجب کرد که ریکی،سر و مر و گنده اونجا وایساده و خوش و بش میکنه،و خب البته که با اون موهای قرمز،نیکی هم متوجه هیونگش شد و وقتی نگاهش کرد اون پوزخند دوباره روی لب هاش شکل گرفت،پوزخندی که باعث میشد هیسونگ بخواد یه مشتری بزنه تو صورت جذاب ریکی.
بعد از یه عالمه خوشگذرونی و نگاهای معنا دار،جیک یه افترپارتی میذاره که فقط خودشونن،جیک،سونگهون،هیسونگ،و ریکی
هیسونگ و ریکی که طبق معمول فقط یجا نشستن و اگرم یکیشون حرف میزد،دیگری یا چشم غره میرفت و یا پوزخند میزد
جیک برای اینکه اون جو مسخره رو اروم کنه ایده بازی داد،و خب البته با اون مستی که اون سه تا داشتند،فقط جرئت و حقیقت میتونست جالب باشه و خب..شاید باشه؟
جیک اول از همه بطری رو چرخوند و روی نیکی افتاد و جیک ریز خندید
_خب؟جرئت یا حقیقت؟
_حقیقت.
جیک چشماشو ریز کرد و فکرکرد
_تا حالا به این فکر کردی که با هیسونگ بیشتر از دوتا دشمن اسکل باشید؟
نیکی یکی از ابرو هاشو بالا داد،ولی مکث،نمیدونست چرا نمیتونه جوابی بده،نه میتونست رد کنه و نه میتونست تایید کنه،یه مسئله رومخ.
هیسونگ که از این سوال خوشش نیومد یکی از بالشت هارو سمت جیک پرتاب کرد
_خفه شو جیک.
و این باعث خنده ولی تسلیم شدن جیک شد
وقتی بازی تمام شد همه مثل چندتا مست احمق خواب بودن،فقط نیکی و هیسونگ بیدار بودن و نیکی هنوز داشت الکل میخورد
_میشه بس کنی؟بو گند الکل میدی
_نگران منی یا بوی الکل؟
هیسونگ مکث کرد و اب دهنشو قورت داد،برای اینکه ضایع نشه اخم کرد و چشماشو چرخوند
_چرا باید نگران احمقی مثل تو باشم؟
نیکی پوزخند شلی زد و نزدیک هیسونگ شد
_هیونگ،تو نگران نینیمورا نیستی؟هوم؟
_واقعا رومخی
_حداقل بی دلیل سرد نیستم
_بی دلیل نیست
_پس دلیلت چیه؟یه دشمنی مسخره و مندراوردی؟
_چون تو یه بچه سوسولی،بگو ببینم اصلا تا حالا شده برای چیزی که میخوای بجنگی؟
هیسونگ پوزخند تلخی زد
_اوه البته،داریم درمورد نیشیمورا ریکی بحث میکنیم،کسی که به هرچی یا هرکی نگاه انداخته تونسته ورش داره،همه چی رو یه بازی مسخره و خنده دار میبینه.
ریکی از حرفای مرد رو به روش واضح بود که اسیب دیده بود و ناراحتش کرده بودن،هیسونگ میدونست زیاد از حد پیش رفته بود،ولی الکل و نگاه های ریکی به شدت توی سینه و سرش رو اذیت میکردن
_من..همیشه اینجوری که میگی نبوده..
_پس چجوری بوده؟بیخیال داری میخندونیم،هیچوقت ندیدم برای چیزی بجنگی
_اما وقتی برای یکی جنگیدم پسم زد.
هیسونگ ساکت شد. به معنای واقعی کلمه حرفاش توی گلوش گیر کرد و نمیدونست چی بگه،انتظار نداشت،برای لحظه ای احساس گناه و پشیمونی کرد،اما بعد نگاهش رو برگردوند و نفس عمیقی کشید تا خودش رو نگه داره
ریکی با چشمای خمار به هیسونگ خیره شده بود،از نظرش هرچقدرم هیسونگ پسش میزد و باهاش سرد برخورد میکرد،واقعا چشمای قشنگی داشت.
_داری خیلی حرف میزنی،برو بخواب
_چرا همیشه از حرف زدن باهام طفره میری؟
_من..طفره نمیرم،فقط تو الان مستی و باید استراحت کنی
_هیونگ،من دلم برای اون موقعها که بغلم میکردی تنگ شده..
نفس هیسونگ با این حرف داخل گلوش موند و فقط به ریکی خیره شده بود
_لطفا..اگه حداقل بهم توضیح نمیدی که چرا ترکم کردی..پس فقط یبار دیگه اونجوری بغلم کن.
لحن ریکی،مست،و خمار باعث میشد هیسونگ فقط یقهش رو بگیره و اون رو سمت اتاقش ببره،روی تخت اون رو خوابوند.
ریکی دستش رو گرفت و اون رو کنار خودش انداخت،داخل بغلش کشید و عطر تنش رو بو کرد
_لعنتی...دلم تنگ شده بود..
هیسونگ نفس لرزونی کشید و خیلی اروم ریکی رو متقابلا بغل کرد
این مساوی شد با تنگ تر شدن بغل ریکی
هیسونگ نفس لرزونی کشید و انگشت هاش رو داخل موهای ریکی برد
بینشون فضای ارومی بود،البته قبل از اینکه هیسونگ چیز خیس و لزجی رو روی گردنش حس کنه.
ریکی با اون دهن داغ روی گردن هیسونگ بوسه های ریز و لیس های خیسی میزد که باعث اه لرزونی از طرف هیونگ عزیزش میشد.
_ریکی..تو مستی..
_اره،ولی میدونم چی میخوام،تورو میخوام
هیونگ،خیلی میخوام.
هیسونگ موهای ریکی رو محکم داخل مشتش کشید و لب هاش رو داخل دهنش کشید
لب پایینی پسرش رو مکید و گاز های ریزی ازش گرفت که باعث ناله خفه ریکی شد
دستای سرکش ریکی حریصانه روی بدن هیونگ موردعلاقش درحال گردش بودن و از گرمای بدنش لذت میبرد.
البته بدن خودش کم داغ نکرده بود
بوسه رو قطع کرد و از خط فکش بوسه های ریزی رو شروع کرد،گاز ارومی از سیب گلوش گرفت،فاک. عاشقش بود
لباس هیسونگ و خودش رو درآورد و بدون توجه اونور پرتاب کرد،به سمت نیپل هاش برد و اون هارو مکید
هیسونگ ناله میکرد و موهای ریکی رو بین انگشت هاش میکشید
اروم بوسه هاش رو پایین برد و دورانی دور نافش رو لیس میزد
عضو هیسونگ تیک زد و باعث خندیدن ریکی شد
باکسر خودش و هیسونگ رو پایین کشید و انگشت های خودش رو خیس کرد تا هیونگش رو آماده برای چیزای بزرگتر کنه.
انگشت هاشو وارد حفره مرد موردعلاقش کرد و قیچی وار حرکت میداد
_حتی به اروم پیش رفتن فکر هم نکن،احمق.
ریکی پوزخند شلی زد و انگشت هاش رو سریع تر داخل حفره خیس مرد کرد
_مطمئن باش اونقدری سخت بفاکت میدم که وقتی دوباره بدون دلیل ولم کردی حسش پیشت بمونه،هیونگ.
هیسونگ نفسش برید،چشم های زیباش داشت خیس میشد که ریکی اونا رو بوسه زد
_نمیخوام چشمای خوشگلت برای اینکه مسئله خیس شه،اونقدری وقت داریم که برام توضیح بدی،الان میخوام از حس دل تنگی در بیایم،پس فقط..
ریکی به پروستات پسر ضربه زد
_فقط میخوام اسممو ناله کنی.
هیسونگ ناله لرزونی کرد وکمرش رو قوسی داد
بیشتر میخواست،بیشتر رو نیاز داشت.
_عوضی..فقط اون دیک کوفتیتو بهم بده.
ریکی خنده ارومی کرد و انگشت هاش رو بیرون کشید،که مصادف شد با هیس تیز هیسونگ.
کمرش رو گرفت و اروم اروم وارد موقرمزی موردعلاقش شد.
هیسونگ جیغ ارومی از درد شد و ریکی بوسه ای به موهای مرد زد
_هیششش..بدنتو منقبض نکن عزیزم.
_لعنت بهت،توی این موقعیت عوضی بودنت هم..جذ.. جذابی..
با ضربه های پی در پی ریکی حرف هاش رو بریده بریده و با ناله گفت،بازوهاش رو دور گردن ریکی حلقه کرد و ریکی با تمام وجود داخلش ضربه میزد
هیسونگ ناله های لرزونی میکرد و از دیکش پریکام بیشتری بیرون میزد
_دوسش داری هیونگ؟بعد من..کسی تونست اینجوری بهت دست بزنه؟تونست اینجوری تا حد جنون ببرتت؟
ریکی با حرف های خودش چشم هاش با خشم و حسادت تاریک شد و ضربه هاش محکم تر،با خشونت زیادی داخل هیسونگ ضربه میزد
هیسونگ از لذت گریش گرفته بود و داخل گردن ریکی هق هق میکرد.
ریکی اسپنک محکمی به بوت خوش فرم مرد زد
_هیشکی،با دقت گوش کن هیونگ،هیشکی مثل من نمیتونه بفاکت بده،حالا مثل یه پسر خوب..
ریکی عضو مرد رو پمپ کرد و بهش هندجاب سریعی داد
_حالا مثل یه پسر خوب برام کام شو.
هیسونگ ناله های بلند و لرزونی سر داد
چند ثانیه بعد،هیسونگ داخل مشت ریکی،و پسر داخل هیونگش کام شد
اتاقی که تا چند ثانیه پیش با ناله هاشون پر بود،الان فقط با صدای نفس های اون دو سکوت لذت بخشی داشت.
ریکی بوسه ای به پیشونی مرد زد
هیسونگ سیلی ارومی به سینه پسر زد و با اخ پسر رو به رو شد
_چته؟!
_کدوم تویله بزرگ شدی گورخر؟؟
ریکی خنده ریزی کرد و پسر رو در آغوش گرفت و اروم عضوش رو بیرون کشید
_تقصیر خودته،زیادی خواستنی بود امشب.
هیسونگ چشماش رو چرخوند،ولی برای بحث زیادی خسته بود
پس با یه خمیازه توی بغل پسرکش به خواب رفت.
💋Thanks for reading