Kanade- Leeknow
𝑽𝒂𝒏𝒊𝒚𝒂↬ Translators: #Sevda
↬ Edit & Timeline: #Vaniya
⇹⇹⇹⇹⇹⇹⇹⇹⇹⇹⇹⇹⇹⇹⇹⇹
جلوی کیوسک بلیت فروشی، دستامون بهم قفل بود
شلوغی همیشگی، نسیم پر طراوت
قرار بود با یه لبخند بدرقهت کنم
ولی نگاهت که میکنم، نمیتونم لبخند بزنم
این فصلیـه که رشد میکنی و بزرگ میشی
نمیخوام با آهنگهای غمگین پرش کنم
میخواستم حرف آخرم رو قبل رفتنت بهت بگم
دنبال کلمهای بجز "خداحافظ" میگشتم
فکر میکردم این هدف و وظیفه منه
که دستت رو بگیرم و راهنماییت کنم
ولی الان میفهمم، من و تو که باشیم
روزهایی که باهم سپری کردیم راه رو برامون روشن میکنه، خودت متوجهاش خواهی شد
توی این سفر رشدت به سمت بزرگسالی
من هم رشد میکنم و تغییر میکنم
اگه همچین آهنگی باشه که فضای خالی بینمون رو پر کنه
پس فارغ از زمان و مکان، روح ما به هم متصل خواهد بود
ناگهان، ناقوس جدایی به صدا درمیاد
میترسم، دستامون از هم جدا میشه و ازم فاصله میگیری
سراسیمه صدات میکنم تا جلوت رو بگیرم و در آغوشت میگیرم
عازم هرجایی که باشی، با صدام ازت محافظت میکنم
از وقتی تو به زندگیم پا گذاشتی
همه چیز رنگ دیگری گرفته
صبح، روشنایی، اشکها و حتی صدای آوازم
تو دلیل درخشش تک تک اونهایی
احساسات غیرقابل کنترلم با صدام در آمیخته
شاید به گوش تویی که در یک شهر دور هستی برسه
اگه همچین آهنگی باشه که فضای خالی بینمون رو پر کنه
هر کجا که باشیم، روح ما به هم متصل خواهد بود