کودک همسری
مینا سجاد
بر اساس کنوانسیون حقوق بینالمللی کودک که ایران نیز آن را امضا کرده تمامی افراد زیر۱۸سال کودک محسوب میشوند.این میثاق بینالمللی ازدواج کودکان را ممنوع اعلام کرده است. به ازدواج رسمی یا غیر رسمی که در آن فرد پیش از رسیدن به 18 سالگی وارد پیمان زناشویی شود کودک همسری میگویند. ازدواج کودکان یکی از اَشکال ازدواج اجباری، مصداق نقض حقوق بشر و نمونه ای از خشونت جنسیتی است.شاید در این برهه از تاریخ کودک همسری همچون ختنه زنان غیرواقعی به نظربرسد اما هر ساله ۱۲ میلیون دختر بچه عروس میشوند. در ایران با شیوع جنسیتی%35 در مردان و%65در زنان ٪17 از کل ازدواج ها سهم ازدواج کودکان است. در بهمن ماه خبر ازدواج مردی44ساله با دختر11ساله ایلامی خبرساز شد که دراِزای بدهی 15میلیونی پدرش درواقع به این مرد فروخته شده بود. مردی که کوچکترین فرزندش دو سال از رها بزرگتراست. با پیگیری جمعیت امام علی و ورود دادستان به پرونده، رها به اداره کل بهزیستی تحویل داده شد. رها تنها یکی از کودکان قربانیست که هنوز به بلوغ جنسی نرسیده باید مردی را تمکین کند. شبیه نوعروس 9ساله مشهدی که اوهم با جنجالهای رسانه ای رها شد! تریبونهای تبلیغاتی گروههای ذینفوذ البته نگاهشان متفاوت است.آنها به سراغ زوج های جوان اتوکشیدهای میروند که ازدواج در سنین پایین را امری طبیعی و شدنی دانسته وحتی با رضایت برای این کار فیلم تبلیغاتی می سازند. آمار ازدواج زودرس بیش از آن است که تحت عنوان آمارهای رسمی منتشر میشود. دلیل اول مربوط به ازدواج زودرس، موقت بودن ِآن است. بسیاری از ازدواجهای کودکان موقت بوده و درآینده وقتی کودک به سن قانونی برسد به ازدواج دائم تبدیل میشود و تعدادی هم بدون ثبت رسمی به پایان مدت قرارداد میرسد.ازدواج کودکان بیشناسنامه در مناطق حاشیهای و محروم، ازدواجهای چند همسری تا بعد از 18 سالگی کودک و تعدادی از ازدواجها با اتباع خارجی نیز ثبت نمیشوند. همچنین در فرهنگ عشایر و در برخی استانها عده ای خود را ملزم به ثبت ازدواج نمیدانند. حاصل این ازدواج ها بازتولید چرخهٔ بیهویتی است که به جمعیت پنهان و محروم کشور میافزاید.در شرایط سخت اقتصادی و خصوصاً در خانوادههای پر جمعیت والدین کودک همسران معتقدند ازدواج میتواند به عاملی برای حمایت از دخترشان تبدیل گردد.هم از بارهزینه خانواده کاسته وهم ازدواج با یک فرد مسنتر میتواند زندگی اقتصادی او و خانوداهاش را بهبود بخشد. ازدواج زودرس دختران در خانوادههایی که پدر معتاد، بیمارروانی یا بی سواد باشد، کودک تک والد یا والد ناتنی داشته باشد و یا از لحاظ اجتماعی و اقتصادی در سطح پایینتری باشد بیشتر است. این واقعه بیشتر درمناطق روستایی، حاشیهٔ شهرها ودر مناطق حاشیهای استانهای جنوبی که عمدتاً مهاجرانی با سطح فرهنگی و اقتصادی پایینی هستند مشاهده میشود. نابرابری جنسیتی در کنار فقر از مهمترین عوامل کودک همسری است که نتیجهٔ آن سهم بیشتر صدمات وارده بر پیکرزنان است. در بررسی که توسط وزارت جهاد کشاورزی در سال 2003 در شهر یزد بهمنظور بررسی علت افزایش سن ازدواج صورت گرفت، معلوم شد در این استان احترام به سنت ها و تعلقات خانوادگی عامل اصلی ازدواج زودرس بوده است. بهطور سنتی ازدواج زودرس وسیله ای برای حفاظت دختران از رابطهٔ جنسی قبل و یا خارج از ازدواج در نظر گرفته میشده است چراکه در برخی فرهنگها بکارت دختر اهمیت بسیار بالایی دارد. ارزش و جایگاه مادری و همسری در جامعه و عوامل فرهنگی و اجتماعی نیز در تداوم آن نقش دارند. درزمینهٔ فرهنگی ایران ارزشهای سنتی در ارتباط با خانواده، سیستم پدرسالاری، ملاحظات اخلاقی وحمایت دینی از دلایل ازدواج زودرس هستند. در بررسی انجامشده دریکی از شهرهای کشور که دارای ویژگیهای فرهنگی سنتی ،مذهبی و توسعهٔ اجتماعی اقتصادی بالایی است،با وجود بیشترین آمار تحصیلکردهها در کشور،آمار ازدواج زودرس آن بالاست. اهالی هنوز نگرش مثبت به ازدواج زودرس دارند و اغلب مقاومتی در برابر ازدواج زودرس وجود ندارد، حتی برخی دختران خود تمایل زیادی به ازدواج زودهنگام دارند. نباید فراموش کرد که از دلایل مهم علاقهٔ دختران به ازدواج زودرس دسترسی به آزادیهای فردی به واسطهٔ ازدواج است که در نقش دختری مجرد به آنها دست نخواهند یافت. قیدوبندهای ناشی از نابرابری جنسیتی و فشار سنتها راهی جز ازدواج و فرار از محیط خانواده باقی نمیگذارد که این خود دلیلی بر تعداد بالای دختران فراریست.در برخی از موارد دخترانی که قصد فرار از ازدواج اجباری را داشتهاند قربانی جرایم ناموسی شدهاند یا به خودکشی و خودسوزی دست زده اند.در مواردی که بارداری پیش از ازدواج رخ میدهد راهی جز ازدواج قابل قبول نیست. همین موضوع به خصوص در جوامعی که بارداری خارج از حریم ازدواج موجب شرمساری خانوادههاست دلیلی برای تمایل به کودک همسری است. باید توجه کرد که اکثر این ازدواج ها طبق عقلانیت طرفین پیمان زناشویی صورت نمیگیرد به همین دلیل این پدیده مخصوص طبقهٔ ضعیف جامعه است نه طبقهٔ مرفه و حتی متوسط که سن ازدواج آنها در حال افزایش است. بررسیها نشان داده دو سوم از بارداریهای زیر19سال ناخواسته و به دلیل ناآگاهی مادر است.۶۷ درصد دخترانی که در ۱۵سالگی یا قبل از آن ازدواج کرده بودند دچار حداقل یکی از ۴عارضه مامایی زایمان طولانی، خونریزی شدید، تب به دلیل عفونت واژینال و تشنج شدهاند. سازمان بهداشت جهانی در تحقیقی خطرمرگ حین زایمان را برای دختران زیر۱۵سال ۵برابر سنین ۱۵تا۱۹ گزارش کرده که این میزان ۲ برابر بیشتر از زایمان بعد از ۲۰ سالگی است.درهمین آمارها احتمال مرگ کودکان زیر1سال که از مادران زیر 18سال متولد شده اند %60 بیشتر از مادران بالای 19سال است. این میزان به دلیل موقعیت اقتصادی اجتماعی پایین این کودکان که مانع دسترسی آنان به مراقبتهای مامایی و بارداری میشود نیز هست. داده هایی که بارداری نوجوانان را در کشورهای توسعه یافته به عنوان یک مسئلهٔ اجتماعی مطرح میکند شامل سطح آموزش پایینتر،فقر بالاتر و محرومیت بیشتر از دیگردستاوردهای زندگی برای کودکان مادران نوجوان میشود. بارداری و زایمان از نظر جسمی و روحی برای دختران زیر18سال با خطرهای زیادی همراه است.در این سنین اندامهای دختررشد لازم برای پذیراشدن این فرآیند را ندارند.ازجملهٔ این خطرات افزایش احتمال سقط جنین و مرگ مادر یا کودک، زایمان زودرس و معلولیت های ناشی از آن، تولد کودکانی با کمبود وزن، سطح پایین آهن در خون و احساس خستگی بیش از حد به دلیل نامرتب بودن عادت ماهیانه در سنین پایین وخطر بیشتر سوتغذیه برای مادر است.
وقتی بارداری در سنین پایین اتفاق می افتد ذخیره استخوانی مادر برای بعد از۵۰سالگی و برداشت کلسیم از استخوانها به سمت جنین میرود. این کودکان بیشتر در معرض خشونتهای خانگی، سوءاستفاده جنسی و روابط جنسی اجباری هستند، درنتیجه مستعد ابتلا به بیماری های عفونتی مقاربتی و ویروس ایدز و انتقال آنها هستند. با اینکه دختران بیشتر قربانی این ازدواجها میشوند پس از چندسال زندگی مشترک عوارض و تبعات منفی این ازدواج بر پسران نیز مشهود میشود. با بالغ شدن کودکان در قامت زن و شوهر با ضعف مهارتهای ارتباطی، تجربههای زندگی و نگرشهای مرتبط با زندگی زناشویی که منجر به کشمکش و سردی در روابط زوجین میشود به تدریج بین زوجین فاصله می افتد.درسالهای بعد مسئلهای که بیش از هرچیز دیگری از زبان قربانیان کودک همسری شنیده میشود این است که جوانی نکردهاند.در این مورد فرقی بین کودکی که خود مایل به ازدواج بوده و کودکی که تمایلی نداشته وجود ندارد معمولا این افراد با گذر از کودکی به بزرگسالی به معیارهای دیگری رسیده و احساس میکنند در انتخاب همسر(که معمولاً خودشان هیچ نقشی در آن نداشته اند)عجولانه رفتار کرده اند. به مقایسه خود با افراد هم سن و سال پرداخته و دوران کودکی و نوجوانیشان را در دردسرهای زندگی زناشویی تباه شده می یابند.
طلاق رسمی وعاطفی، خیانت، افسردگی، انزوای اجتماعی، همسرآزاری و همسرکشی، تن فروشی، بلوغ زودرس، وسواس و اختلالات پانیک، فقدان رسیدن به استقلال شخصی و بلوغ فکری، ازدست دادن آزادی تعامل با هم سالان و مشارکت در فعالیتهای اجتماعی، نداشتن مهارت برای ورود به بازار کار، سوءاستفاده در بازار کار سیاه، نداشتن مهارتهای زناشویی وفرزند پروری،بازتولید چرخهٔ فقرواعتیاد وچرخهٔ کار و ازدواج کودک قسمتی از تبعات فردی و اجتماعی این پدیده است. ظهور پدیده کودک بیوه و محرومیتهای اقتصادی و اجتماعی حاصل از انگ بیهمسری(بیوه یا مطلقه) که دامنگیر زنان خواهد بود خط تولید دیگریست برای زنانه شدن فقر. فقری که خود دلیلی برای ازدواج بوده با طلاق کودک تداوم یافته وتشدید میشود.حال میشنویم که مخالفان منع کودک همسری از ازدواج به عنوان راه نجاتی برای کودکان فقر یادمیکنند و میگویند که آیا با منع ازدواج کودکان وضعیت آنها در خانه پدری بهتر میشود؟ همان برداشتی که در آن ازدواج وشوهر و نه خانواده و قانون محافظ دختران هستند. مگر نه اینکه همان فقری که دلیل ازدواج این کودکان بوده نتیجه بی مسئولیتی همین مسئولان است؟ نتیجهای که قربانیان آن کودکان و راه حل نهایی آن هم باز قربانی کردن کودکان است. مثل اینکه در نظر مخالفان صرفاً تجربهٔ اولین عادت ماهیانه و به توانایی باروری رسیدن همان بلوغ کافی برای تجربهٔ رابطهٔ جنسی است که اگر هم باشد آیا یک کودک صلاحیت کافی برای تصمیمگیری در این مورد که نیاز جنسیاش را چطور و با چه کسی در سالهای طولانی بعد از ازدواج رفع کند دارد؟ در ازدواج همانقدر که بلوغ جسمی و نیاز جنسی مد نظر است بلوغ فکری و ثبات شخصیتی فرد مهم است. فردی که به ثباتی حداقلی در افکارواهداف خویش رسیده باشد، خود و جهانش را شناخته و در پاسخ به چراهای زندگی رأی و نظری از خود داشته باشد. در کودک همسری طرفین آیندهٔ مشخصی برای مسیر زندگی خود متصور نیستند و اگرهم باشند از تغییر و تکامل آن گریزی نیست که طبق تحقیقات علمی مغز تا اواسط 20سالگی در حال رشد است. یعنی کودکان در حالی وارد پیمان زناشویی میشوند که مغز آنها متفاوت با فردی بزرگسال عمل میکند وهنوز ارتباط بین بخش احساسات مغز با تصمیمگیری در حال تکمیل است! مرکز پژوهشهای مجلس و کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس جزو مخالفان بودهاند.سخنگوی این کمیسیون میگوید:مادربزرگش در 9سالگی ازدواج کرده و مشکلی هم نداشت. نکتهٔ قابل تأمل آن جاست که تمامی اعضای این دو نهاد مرد هستند. به بیان احمد میرآبادی فراهانی : «این موضوع در اولویت مشکلات جامعه نیست و در حال حاضر مردم کوچه و بازار با مشکلات اقتصادی و ارز مواجهند». اینکه اگر همان اولویت های اقتصادی مذکور حل میشد حالا در نتیجهٔ فقر کودک همسری نداشتیم که تجاوز قانونی به کودک فقر در لیست اولویت ها نباشد مسئلهایست که خود جای بحث بسیار دارد.
آمار تجربه خشونت های خانگی به گفته زهرا کهرام :%47 دارای تجربهٔ کوفتگی، ٪۲۱ جراحت، ٪53 شکستگی و ٪3نقص عضو بوده است. براساس قوانین تا سال81 اگر مردی با دختری قبل از سن بلوغ ازدواج میکرد به حبس بین 6 ماه تا 2 سال محکوم میشد اما بعداً بر اساس قانون حمایت از خانواده سال91 این مجازات منوط به زمانی شد که ازدواج منجر به نقص عضو یا ناتوانی در کودک شود. ازدواج کودکان در ابهام و تعارض قانونی تاسف باری دست وپا میزند. قانون به کودکان اجازه ازدواج میدهد و با جاری شدن نکاح کودکان به عنوان افراد بالغی که توانایی تصمیمگیری دارند تلقی میشوند اما همین کودکان در مراجع قضایی فاقد اهلیت شناخته شده و شکایت آنان مقید به حضور ولی آنان میشود درغیراین صورت برای رسیدگی به وضعیت باید تا 18سالگی صبر کنند. یعنی دختربچه ای که ازدواج میکند در صورت طلاق نمیتواند در مراجع قضایی درخواست مهریه کند.
قانون منع کودک همسری حتی با تصویب حداقل سن 18سال اگرچه لازم اما برای محافظت ازکودکی کودکان کافی نیست. در کنار این قانون باید راهکارهایی برای نظارت کامل بر ثبت ازدواج و حل مشکل بیهویتی در دستورکار قرار گیرد. همچنین جرمانگاری ازدواج کودکان برای سرپرست کودک و طرف دوم ازدواج در صورتی که خود کودک نباشد. در حال حاضر هیچکدام از نهادهای متولی ازجمله بهزیستی، معاونت امور زنان وخانواده وآموزشوپرورش برنامهای برای کاهش ازدواج کودکان ندارند.لازم است برنامههایی بهصورت بین نهادی در این جهت تدوین و به اجرا درآید. در این برنامهها رویکرد مشارکتی برای توانمندسازی زنان و خانوادهها لازم است. والدین و جامعه باید از عوارض روحی، جسمی و اجتماعی ازدواج زودرس آگاه شوند و چنانچه ازدواج صورت گیرد بارداری تا بعد از ۱۸سالگی به تأخیر بیفتد. دختران باید از توان انتخاب و تصمیمگیری در مورد ازدواج و موضوعات بهداشت باروری و سلامت خود بهرهمند شوند. دولت باید با سیاستهای فقرزدایی در جهت سلامت زنان بکوشد. ازآنجا که ازدواج زودرس با تحصیلات کمتر و درآمد پایینتر برای زنان همراه است لذا یکی از مهمترین عوامل پیشگیری از ازدواج زودرس تحصیلات و دستیابی به سطوح بالای سواد و اشتغال در زنان است. افزایش سطح سواد و آموزش مهارتهای زندگی از دوران کودکی گامی مهم در جهت توانمندسازی و رفع تبعیض جنسیتی خواهد بود. بدین ترتیب قدرت زنان در داخل خانه افزایش مییابد و بر مشارکت فعال زنان در امور اقتصادی و سیاسی تأثیرمیگذارد. نظام آماری کشور باید نسبت به جمعآوری اطلاعات مربوط به ازدواج و طلاق کودکان و حقوق آنان حساس باشد تا امکان برنامهریزی مؤثر برای مقابله با این پدیده فراهم گردد. در میان تحقیقهای اندکی که در این زمینه وجود دارد، اغلب به علل و پیامدهای ازدواج اجباری کودکان در دیگر کشورها اشارهشده است درنتیجه لازم است دلایل و پیامدهای بومی آن در تحقیقهای همهجانبه بررسی شود که نیازمند حمایت دولت و نهادهای بینالمللی است.تقویت نقش زنان در برنامههای توسعهای و آموزشی مبتنی بر حقوق بشر برای حمایت از دختران مؤثر است.این کار میتواند منجر به تغییر سنن، سلسله مراتب قدرت و تعصبات منجربه ازدواج کودکان شود. در سال 1385 کمپین یک میلیون امضا از سوی فعالان حقوق زن در ایران با هدف تغییر قوانین تبعیضآمیز راهاندازی شد که یکی از اهداف آن تغییر سن ازدواج دختران و پسران به 18سال بود.«تغییربرای برابری» تارنمای این کمپین است. در این کمپین از ایرانیان داخل و خارج کشور برای تغییر قوانین تبعیضآمیز جنسیتی امضا جمع شده است و کارگاههای آموزشی برای آگاه سازی عمومی از مضرات قوانین برگزار شده است.
منابع:
www.Reverehalth.com
Psychologytoday.com
Americanpregnancy.org
Girlsnotbrides.org
Parents.com
Livescience.com
Urmc.rochester.edu
Unicef.in
Icana.ir
ensani.ir
m.dw.com
Aftabnews.ir
Mojnews.com
Tasnimnews.com
Tanzimkhanevadeh.ir
Farsnews.com