Just Friends
Soraما فقط دوستیم؛ ولی وقتی دستهام رو میگیری همون بچهی پونزده سالهی سادهای میشم که ازش سو استفاده شد.
ما فقط دوستیم؛ ولی حرفهایی که شبها در گوشم زمزمه میکنی، چیز دیگهای رو بهم میگه.
من و تو فقط دوتا دوست معمولیایم؛ اما من طعم لبهات رو بارها توی آغوشت مزه کردم.
ما رفیقهای خوبی برای هم شدیم؛ از اونها که وقتی من مستم و حواسم به خودم نیست، تو هوام رو داری.
از اونها که باید برای بقیه توضیح بدم که چیزی بین ما جز یه دوستی ساده و معمولی نیست.
تو از اون دستهای که با همه صمیمی نمیشه؛ ولی از روز اول کنار من خندید.
از اونهایی که کالبد شکستهی پنهانم رو بدون هیچ پوششی میبینه؛ حتی وقتهایی که نمیخوام نشونش بدم.
اون آدم امنی که توی خیابون دستم رو میگیره؛ چون میدونه چقدر حواس پرتم و ممکنه زمین بخورم.
مراقبمه، تا وقتی که توی افکارم غرقم به خودم آسیبی نرسونم.
پای حرفهای بچگانه و احمقانهام میشینه و به تک تکشون لبخند میزنه.
دستهام رو توی مشتهاش قفل میکنه تا به جای بوسیدن سیگار، لبهام رو اون شکار کنه.
ما فقط دوستیم؛ ولی نمیدونم چقدر دیگه میتونم جلوی خودم رو بگیرم تا نپرسم «من و تو الان چی هستیم؟!»
چند بار دیگه میخوای توی چشمهام زل بزنی و درحالی که بافت یقه اسکی سرمهای رنگت، جای کبودیهای یادگاریم رو از همه پنهان کرده، خواهش توی نگاهم رو نادیده بگیری؟
تا کی قراره تموم خاطراتمون توی مه تردید غرق شده باشه؟
تا کی قراره به خودم دروغ بگم، که من از این احساسات بچگانه گذر کردم و قرار نیست، که دوباره توی دام عشق بیفتم؟!
تا کی قراره پروانههای توی دلم رو با دود سیگار، به قتل برسونم و شبها از سوگ خون بالا بیارم؟
تا کی قراره این «ما» بی سر و ته ادامه داشته باشه؟
ما فقط دوستیم؛ اما عزیزم، من دیگه نمیتونم فقط دوستت باشم.
⭒̵ ۪ ׂ ۪ Calin Fiction ˳ ׂ ۪ ˒