Jeno ~ Scenario

Jeno ~ Scenario

Alligator

تفنگشو بالا اورد و نگاهی به جنو انداخت: اگه من بردم برام غذا بخر!

پسر خنده ای به این حرف دوستش کرد و سری تکون داد: اوکی ولی اگه باختی شام مهمون تو.

هِرا حرفی نزد و با باز و بسته کردن چشماش حرفای جنو رو تایید کرد.

هردوشون سرجای خودشون وایسادن. درصورتی یکی از اونها پر هیجان رقابت و مسابقه بود و اونیکی پر از اندوه و حسرت.

کاش اون دختر انقدری جرعت داشت که بتونه به جنو بگه به جای غذا قلب خودتو تقدیمم کن ولی بازم سکوت کرده بود. ۱۰ ساله سکوت کرده، از همون ۱۳ سالگی که همو دیدن و هم کلاس شدن تا همین الان که توی ۲۳ سالگی به عنوان دوتا کاراگاه توی بخش جرایم خشن باهام همکار شدن.

با صدای شلیکی که از تفنگ جنو نشات میگرفت به خودش اومد. فرقی نداشت ببره با ببازه! لاقل برای اون دختر اینطوری بود. درکل چه با برد و چه با باخت میتونست چندساعتی بیشتر پیش جنو بمونه و همین شادش میکرد.

چشم سمت چپش رو بست و با چشم راستش سر هدفش رو نشونه گرفت.

اولین گلوله....

دومین شلیک جنو...

دومین شلیک خودش و در اخر قطره اشکی که ناخوداگاه راهی به گونه های کوچیکش باز کرده بود.

هِرا خیلی وقته که عاشقه. خیلی وقته با شادی دوست صمیمیش شاد میشه و با ناراحتیش گریه میکنه. خیلی وقته قلبش فقط به خاطر لی جنو میزنه ولی جرعت اعتراف نداره، یه جورایی ترسوعه. خودش که اینطور فکر میکنه و حالا که جزوی از پلیسه، عمرا فرصتی برای اعتراف داشته باشه پس امروز اون گلوله ها رو به سمت هدف نمیزد بلکه به قصد کشتن احساساتش شلیک میکرد.

جنوهم بیخیال بود. البته فقط هِرا همچین حدسی میزد چون اشک های روی صورت جنو رو نمیدید.

نمیدونست اونم مثل خودش سالهاست که عاشقه. سالهاست که به خاطر دوستیشون احساساتشو سرکوب کرده و حرفی درموردش نزده.

اره ... اون دو نفر هردوتاشون توی یه لحظه به یه چیز فکر میکردن.

ولی این وسط هِرا درحال کشتن احساساتش بود و جنو درحال کشتن باقی مونده ی عشقش.

یکی داشت عشق رو از قلبش میروند و اون یکی داشت خاطرات رو از مغزش پاک میکرد و نتیجه ی هردوی اونها، غریبه شدنشون بود.!

با شلیک آخرین گلوله، دوعاشق داستان ما دیگه مثل قبل عاشق هم نبودن یا شاید هم داشتن جلوی عشقشون رو میگرفتن.

اون دوتا احمق توی این چند دقیقه تصمیم گرفتن کار رو به همه چیز ارجعیت بدن در صورتی که نمیدونن عشق هیچ وقت پاک نمیشه و یه جا گرفتارت میکنه و از پا درت میاره!


پایان:))


خیلی یه دفعه ای نوشتمش ولی خب بازم امیدوارم دوستش داشته باشید و نظر دادن یادتون نره!🍀☕


By : Alligator

Channel ID: @nct_imagine

https://t.me/NeocityCafei


Report Page