دوپاره شو!
شورای سردبیریبا نزدیک شدن به ماه پایانی سال، بحث و مجادله بر سر آنچه حکومت آن را انتخابات مجلس مینامد در حال بالا گرفتن است و مناظرههایی هم در باب جدی یا شوخی گرفتن این رأیگیری جریان دارد: موافق شرکت در رأیگیری، مخالف شرکت در رأیگیری. استدلالها نیز وقتی اشخاص جدی در بحثها شرکت دارند قابل توجه و تعمق است. شکل بیان تحریمکنندگان نیز بدیع و بدون رودربایستی. کشمکش دوگانهای در پیش داریم: بین حکومت و آنها که لحن امتناع و تحریم دارند و بین سیاسیون که امتناع بهتر است یا همراهی با حکومت.
این بحثها در عین حال پوشانندۀ برخی مشکلات در میان کسانی است که با رویههای موجود حکومت موافق نیستند. این پرسش که در انتخابات حاضر باشیم یا نه، در دو محل مختلف میتواند مطرح باشد: بین اعضای یک حزب یا تشکل و بین دو حزب مختلف. ما در این مورد با ناروشنی مواجهیم. علتش؟ جمع شدن همۀ تحولخواهان زیر یک پرچم!
کسی که معتقد است به امید کورسویی از تحولِ محتمل باید مشارکت کرد، با کسی که معتقد است مشارکت کردن مشروعیت بخشیدن به حکومت است و بیحاصل، زیر یک سقف سازمانی نمیگنجند، اما در کشور ما چنین شده است: تشکل همگانی اصلاحطلبان با عنوان جبهه! بین آنها، هم جستجوکنندۀ آن کورسو هست و هم دنبالهروی کسی که چراغ را کشته است. این دومی میگوید همه چیز را به حکومت واگذار و بیرون شو، زیرا در ناصیهاش نور عافیتی نیست!
برخلاف آنکه فکر میکند قرار گرفتن در گوشۀ جیب حکومت ممکن است روی قلب و ذهن او اثر مثبت بگذارد، کسی هم هست که میگوید بیرون آمدن از بازی «نامزد داری» در به اصطلاح انتخابات، هم حکومت را در برابر عوام وامیگذارد که با هم چه کنند، هم دست هرکس را که با وضع موجود موافق نیست باز میگذارد که در پی چاره و راهی متفاوت، خلاق و نتیجهبخش باشد. مثلاً فکر کند رفتن به سراغ دارندگان مطالباتِ واقعیِ جامعه مثل حقِ دستمزد عادلانه، حق کار، حق بر زندگی خصوصی، حق آزادی پوشش، حق دسترسی به دارو و درمان، حق داشتن سرپناه، حق آموزش، حق زندگی شرافتمندانه، (داریم به صراحت میگوییم داشتن حق انتخاب نماینده را فعلا بیندازید دور!). چه دستاوردهای درازمدتی میتواند برایش داشته باشد. در واقع و به تعبیری، یکی میگوید کنار حکومت بایستیم تا بلکه مشکل را حل کند، دیگری میگوید کنار مردم بایستیم و حل مشکلات را مطالبه کنیم. اگر این دو با هم برای دعوت به خانۀ مردم بروند، آنها را گیج نمیکنند؟
چند سالی است که جامعۀ ما به هنگام انتخابات دچار سرگشتگی میشود و این باید تغییرکند. تشخیص ما این است که سرگشتگی مردم (نظیر اینکه برویم به عبدالناصر همتی رأی بدهیم یا نه) حاصل سرگشتگی اصلاحطلبان بوده و هست. مردم اعتماد چندانی به اصلاحطلبان ندارند، اما در بزنگاهها باز هم نگاهی به دست و دهان آنها میکنند. وقتی رئوس اصلاحطلبان گیج باشند، چگونه میخواهند آنها را راهنمایی کنند؟ هیچجوره!
با تشخیص مشکل نیروهای سیاسی اصلاحطلب و تحولخواه، پیشنهادی به زعمای اصلاحطلب شده است: اجازه دهید جبهۀ شما دوپاره شود!
۱ - آنها که معتقدند از طریق پذیرش دوفاکتوی وضع و مناسبات حاضر و تراکم کنونی قدرت در یک نقطه، در شکلدهی تشکیلات حکومت مشارکت کنند (مشخصاً طیف کارگزاران و نزدیکان آنها) تا بلکه اوضاع بدتر نشود و شاید بتوان قدمی هم در مسیر توسعه پیش رفت (مهم نیست که این گرایش با تجارتِ آنها نیز مرتبط است یا نه).
۲- آنها که معتقدند همۀ مشکلات کشور حاصل تمرکز قدرتِ ناپاسخگو است و برای برگشتن کشور از مسیری که فرجام آن فروپاشی و حل شدن جمهوری اسلامی در باتلاق فساد، ناکارآمدی و ذلت ملی است، باید سیستم دست به خوداصلاحیهای گسترده بزند، قدرت ولایت فقیه محدود شود، آزادی انتخاب برای همه تضمین شود و نظام نمایندگی گنجانده شده در قانون اساسی فعلی از زیر سرکوب و چکمه بیرون بیاید و تازه شود و تا وقتی این روند اصلاح آغاز نشود، حضور در هیچ روند سیاسیِ حکومتمحوری صحیح نیست.
این تقسیم میتوانست مانند تقسیمِ روحانیان در سال۶۶ به «جامعه روحانیت مبارز» و «مجمع روحانیون مبارز» مفید باشد. آقای خمینی با روا دانستن این تصمیم و تقسیم توانست به روند پیش روی حاکمیت روحانیان بر سرنوشت کشور شفافیت و انتظام ببخشد (قضاوت ارزشی نمیکنیم، توصیف است).
حالا خیلی وقت است این نقطۀ تقسیم برای جبهۀ موسوم به اصلاحات فرا رسیده است. فایدۀ تصمیم درست برای عبور عاقلانه از این دوراهی این خواهد بود که مردم به جای مواضع متأسفانه ناشفاف و ژلهایِ گروههای سیاسی واقعاً موجود، با اهداف تعریف شده و قاعدتاً مستدل احزاب روبرو میشوند، تصمیم قابل دفاع شخصی میگیرند و تربیت سیاسی میشوند.
متأسفانه با طرح مسئله و پیشنهاد به صورت صریح، رنگ بسیاری از اعاظم اصلاحات پرید و با عجله و بدون تفکر بیشتر آن را رد کردند و حتی نتوانستند استدلالی سرهم کنند. میتواند علل مختلفی داشته باشد:
* در وضعیت فعلی که حکومت برایشان پدید آورده دچار وضعیت آچمز هستند و نمیتوانند وضع موجود را تغییر دهند. استخوان خردکردهها هم مجبور به کنارهگیری شدهاند. متأسفانه اصلاحطلبان دچار فلج فکر شدهاند. این یک خطاست که بخواهیم به خاطر برخی همسوییها تصمیم بزرگ مشارکتی بگیریم! تصمیم درستی نخواهیم گرفت و همه با آن همراه نخواهند بود.
* عنوان اصلاحطلب هنوز اهمیت هویتی دارد و برندی است که نمیتوان آن را نصف کرد. هر دو گرایش میخواهند آن را در عنوان یا شهرت و توصیف خود داشته باشند. تجربه نشان داده هر تازهرسیدهای هم که از کسی قهر کرده و خواسته حزب باز کند این عنوان را مفید یافته (نمونهاش حزب ندا). اصلاحطلبی یک گرایش خیلی عام است که باید آن را در یک برنامۀ مشخص باز و مفهم عینی کرد (مثلاً یک حزب میتواند خواستار اصلاح قوانین تجاری و اقتصادی باشد، یکی دیگر اصلاحات اداری بخواهد و یکی دیگر اصلاحات سیاسی) .
* آقای خاتمی را هم نمیتوان شقه کرد و نصفش یا دست و پایی را برای خود برد، چون اگر چنین شود، اعتبار به هر حال موجودش نابود میشود. خاتمیِ کنونی برای اصلاحطلبان هنوز به اندازۀ خمینی سال۶۶ برای روحانیون وزن نسبی دارد که در رأس و الهامبخشِ طرفدارانش بماند، هر چند به اندازۀ آقای خمینی جرئت و اتوریته ندارد که به کسی اجازۀ سواری گرفتن از اسمش را ندهد. نمیتوانند بپذیرند اینکه روزی رأی بدهد و یا ندهد به خودش مربوط است و از او طلبکارانه همراهی میطلبند. فکر اینکه کسی استفاده از نام او را کنار بگذارد و نتواند او را به دستۀ خود بچسباند تنِ همۀ اصلاحطلبان را میلرزاند.
* دربارۀ آقای میرحسین موسوی، تا زمانی که نتواند به آزادی و بدون واسطه با فعالان سیاسی حرف بزند نمیتوان نقش و سهم او را در معادلهای مشخص کرد. به همین علت فعلاً همه سعی نمیکنند او را به خود بچسبانند و نباید چنین کنند.
همچنین است سرشت فتاوای شخصیه (مثلاً آقای تاجزاده) که نشاندهندۀ ناتوانی و عجز ایرانیان از اتخاذ تصمیمهای مدنی (تصمیم حزبی، صنفی، انجمنی) در مواردی مانند انتخابات است. دستور او به اصلاحطلبانی که از مدتها پیش معلوم است گرایشِ دوپاره دارند گواه نامیمون بودن و فرجام پر از آشفتگیِ قرار گرفتگی جبری این دوپارۀ سیاسی در کنار یکدیگر است.
اما جبهۀ اصلاحطلبان باید تصمیم بگیرند و این عدم شفافیتِ ناگزیر وضع فعلی را کنار بگذارند. ما نمیدانیم آقای عارف دوباره هست یا نه، ولی نامردی سیاسی است که دو ماه دیگر مردمانی را که ربع قرن است دنبال خاتمی و اصلاحاتش دویدهاند سرگردان کنیم که باید به او و امثالش رأی بدهند یا نه.
هنوز دیر نشده، به جای شب انتخابات و در برخورد با رأی دادن یا ندادن، از همین امروز تکلیف خود را روشن کنید: توسعهجویان حکومتگرا(که برای شرکت در جلسات جبهه منشی خودشان را میفرستند!) یک طرف، آزادیخواهان جامعهگرا طرف دیگر. خردمندانه دوپاره شوید، بعد اگرجایی لازم بود ائتلاف کنید!