چرا اصرار بر شروع مذاکره شکست خورد؟
جامعه نوشورای سردبیری: فشار یکسویه اسرائیل برای شروع جنگ اوضاع را به نقطه حساس و عصبی کنندهای رسانده است. همراه با این ، ما در ایران با دو اصرار متفاوت روبروئیم: هرچه زودتر مذاکراتی را با مجموعه طرف غربی شروع کنیم تا از دل آن تضمینی احتمالی برای در رفتن از جنگ رویارو با اسرائیل درآید، و اگر این نشد، سلاح فیصله بخش را به دست بیاوریم تا وحشت اتمی مانع اصرار برای درگیر شدن با ایران شود.
ببینیم در هر مورد کجای کار هستیم:
زمزمه درباره ساخت سلاح نهایی، و این احساس که روسیه کمکمان میکند و اگر آنرا آزمایش کنیم جلوی موج فشار بینالمللی را میگیرد، حاصل همان عصبیت و سرگیجه ، توهم و چشم بستن بر واقعیات است. قبلا گفتهایم که اتمی شدن برای کشورهای فاقد تعیینکنندگی بینالمللی، فقط در میانه شکافهای بزرگ بینالمللی ممکن بوده و حالا این پنجره بسته است. امروز میشود این را گفت که جنگ اوکراین آن شکاف و پنجره نیست، و آشکار است به دلیل ضعفهای اطلاعاتی ملی امکان و فرصت رسیدن به گام آخر و نقطه آزمایش سلاح فیصله بخش هم به ما داده نخواهد شد. پیش از آنکه به ته کوچه بنبست بخوریم، باید به استراتژی تازهای فکر کرد. به ناگزیر و بر اساس منطق قدرت نظامی("تمایل به حداکثر شدن") احتمالا روزی "آن" رخ خواهد داد، اما آن روز امروز نیست!
به شرایط مفروضی هم میتوان اندیشید. به فرض آنکه خداوند سلاح نهایی را ناگهان با معجزهای در دامان ما قرار دهد، به درد کاری جز همین تضمین عدم تعرض فیزیکی و نظامی نمیخورد. این وسیله در نزدیک به هشتادسال پس از تولید و یک بار استفادهاش، وسیله تضمین عدم تعرض متقابل، درپیش گرفتن رفتار مسئولانه، و محور گفتگو و شرطگذاری برای همزیستی بوده است. بودن آن در دست ما، اصلا کمکی به حل دلخواه مساله فلسطین و جنگ با اسرائیل نمیکند(بودن آن درجیب آمریکا آیا شکست نخوردنش از ویتکنگها را تضمین کرد؟) ، اما احتمالا رفتار ما را در دراز مدت چارچوبدارتر میکند که واقعیت طرفه و طنزداری هست. طرفهتر آن که پس از عصبیت اولیه ناشی از دستیابی ایران به سلاح نهایی، راضی به گفتگو با ما خواهند شد، اما آن "وسیله" امکان معامله بر سر تحریمها و مقررات بینالمللی را به ما نخواهد داد(نمیتوانیم بگوئیم "تحریمها را بردارید وگرنه..." یا "افایتیاف بر تبادلات ما حاکم نباشد وگرنه....")....
مانمیخواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که رفتن به سوی این طریق فیصله بخش درست هست یانه ، چون کار حکومت هست و اتاقهای فکر آن. البته واضح است هم وضعیت تاریخی و هم موقعیت کنونی ایران در منطقه به گونهای هست که در درازمدت بدون "قدرت تعیین کنندگی" ، یعنی دست پر از ابزار دفاعی و یک اقتصاد پویای همبسته با اقتصادهای منطقه، امکان زیست توسعه گرا و امن و آسوده برای کشور فراهم نیست (گردن کلفتی ترکیه در مورد دالان زنگزو به خاطر ضعف ماست و نه فقط بی قدرتی ارمنستان!). امروز فقط میشود یادآوری کرد که واقعیتهای پیرامون در سالهای اخیر نشان داده پاسخ معمای فلسطین در نوع سلاح نیست. گره سیاسی آمیخته با یک بحران اخلاقی هفتاد و پنج ساله را که در پس این منازعه پنهان شده را گذشت زمان حل خواهد کرد. البته زمان در این مورد طولانی شده، جان انسانهاارزش بسیار ناچیز مییابد و ستم گریبان بشر را رها نمیکند، اما مضمون فرجام فیصله بخش آن گشایش سیاسی و عبور از بحران اخلاقی بینالمللی، توسعه اقتصادی و فرهنگی ، افزایش اهمیت حقوق انسانی ، و تعمیق قدرت و سلطه دادگاههای بینالمللی است. تا آن هنگام، سبعیت یک نیروی اشغالگر مستظهر به پنتاگون و بخش اعظم امپراطوری سرمایهداری به ساخت جهنم در منطقه ادامه خواهد داد. این گره را، هیچ سلاحی باز نمیکند!
برگردیم به کار خودمان؛ مسیر احتمالی دوم برای گریز از وضعیت فعلی، ورود به اطاق یک مذاکره جدی با آمریکا و اروپا به منظور قرار دادن خطر ناکام ماندن آن همچون تضمینی در برابر ماجراجوییهای اسرائیل است. اکنون واضح است که یکی از کارکردهای رئیسجمهوری تازه برای ثبات حکومت، باید جستجوی یک توافق اگر نه فیصله بخش، حداقل محکم و تضمین آور با طرفهای غربی باشد که تمرکز سفر نیویورک نیز بر آن بود. به در بسته خوردیم البته و کدخدای جبهه غربی که طرف آمریکایی است با آگاهی از موقعیت ایران اصرار کرد ایران به جای تقاضای مذاکره، باید "عملی" انجام دهد. این موضع دلایل مختلف دارد : اول اینکه تاپیش از پایان انتخابات آمریکا ایالات متحده وارد هیچ مذاکره استراتژیکی با کسی نخواهد شد. و دوم اینکه فهرست تقاضاهای آمریکاییها از ایران طولانیتر شده است(بیرون کشیدن رد ایران در جنگ اوکراین) و سوم اینکه آمریکاییها فهمیدهاند ایران هم در تله اسرائیل.
گیر کرده و هم در مخمصه عملکردهای اجتماعی و اقتصادی خودش فرو مانده است . آنها مانند شیری که از فراز بلندی تعقیب یک اسب توسط دسته گرگها را نظاره میکند تا زمان ورود خودش به تعقیب، اسب از پا افتاده باشد، منتظرند اسرائیل ایران را خسته و از پا افتاده کند و به کوچه بنبست بکشاند. حتی ورود احتمالی آنها به هر گونه مذاکره مدل مسقطی (در سطح پائین، در امور حاشیهای) چاره ساز موقعیت فعلی نخواهد بود. برای آنها خیساندن وزارت خارنه ایران در نمک به حساب خواهد آمد.
تا تابستان سال پیش، ممکن بود معامله تازهای با آمریکاییها کرد. اگر شرایط کنونی را میدانستیم می توانستیم گفت آن معامله باید بزرگ و نهایی و فیصله بخش میبود. حالا دیگر نمیشود. بعد از حمله هفت اکتبر وفعلا ، مسیر رخدادهای آینده منطقه، از جمله تحرکات تاکتیکی ایالاتمتحده را سختسری و خودسری دولت اسرائیل تعیین میکند. صبر استراتژیک ایران را به سر آورده، و اکنون اوضاع طوری است حکومت در مقابل کشش جنگ همهجانبه مقاومت میکند: اسبی هستیم که عاقلانه و از خوف سواری دادن یا کارد بر گلو دیدن، هر کار میکنند از طویله بیرون نمیآئیم. ایالات متحده هم به همین سان: تا تکلیف انتخابات روشن نشود، برجا میماند و فقط سرش را بیرون می آورد. دوره گذار کنونی هم بسیار کوتاه است، هیچ راهی (از جمله معامله علنی با ایالات متحده ) در پیش نیست، و فشار ورود به جنگ بسیار بالاست. هنر فعلی میتواند دادن اطمینان مطلق به آمریکا و اروپا باشد که ایران در زمینه هستهای سیاست "انعطاف خوددارانه مشروط" را مادام که جنگ همه جانبه برپا نشود درپیش خواهد داشت.
* - این مطلب قبل از حمله بزرگ به بیروت تحریر شده است.