Jakehoon

Jakehoon


دستی روی کت سرمه‌ای رنگش کشید و راه‌روی خلوت رو با قدم‌های محکمش گذروند. وقتی به در قهوه‌ای رنگ ته راه‌رو رسید، دستش رو روی دستگیره‌ی تزئین شده با رنگ طلایی گذاشت و بی درنگ در رو باز کرد. وارد اتاق شد، دکوراسیون نئوکلاسیک داخلش رو از نظر گذروند و به میز چوبی قرار گرفته وسط اتاق، نزدیک شد.

مرد با حس ورود کسی به اتاقش، صندلی چرمیش رو تکون داد و به طرف در برگشت. سیگار برگ توی دستش رو بین لب‌هاش قرار داد و نگاه سوالیش رو به پسر دوخت.

پسر بوی آشنای مرد رو وارد ریه‌هاش کرد و خودش رو به میز رسوند. شکمش رو لبه‌اش گذاشت و به مرد که دود سیگارش رو توی صورتش پخش می‌کرد، خیره شد.

- چی می‌خوای؟

- خودت می‌دونی.

پسر گفت و کمی توی صورتش خم شد. می‌دونست که قراره بخاطر گستاخیش تنبیه بشه، اما توی اون لحظه، وقتی تمام وجودش برای ذره‌ای کوکائین له له می‌زد، نکته‌ی حائز اهمیتی نبود.

مرد سیگارش رو توی جاسیگاری اژدها شکلش خاموش کرد و زبونش رو روی بافت لپش کشید.

- خودم می‌دونم؟

- پارک سونگهون.

سونگهون صندلیش رو چرخوند و پشت به جه‌یون، پاهاش رو روی هم انداخت.

- قبلا بیشتر بهم احترام می‌ذاشتی.

پسر میز رو دور زد و جلوی پاهای مرد، روی زانوهاش نشست. دستش رو روی ساق پای سونگهون گذاشت و نالید

- هنوز هم می‌ذارم.

مرد پای راستش رو بالا آورد و نوک کفش چرمیش رو زیر چونه‌ی پسر گذاشت؛ کمی صورتش رو بالا کشید و توی چشم‌های ملتمسش نگاه کرد.

- می‌خوام برم بیرون، از خونت خسته شدم.

سونگهون پوزخند صدا داری زد و ضربه‌ای به چونش وارد کرد که باعث شد چشم‌هاش برای لحظه‌ای بسته بشن. وقتی پسر دوباره توی چشم‌هاش خیره شد، دستور داد

- خواهش کن.

و بعد دوباره پاش رو روی پاش انداخت.

- لطفا.

مرد تصنعی لبخند زد.

- لطفا چی عزیزم؟

چشم‌های جه‌یون کمی تر شدن، اما ضعفش رو نشون نداد. هرچند می‌دونست سونگهون درباره‌ی تمام اون‌ها خبر داره؛ حتی اگه چیزی نگه.

- لطفا بزار برم، فقط یک ساعت.

از بالا نگاهی به چشم‌های مظلومش انداخت. چقدر از زمانی که این‌طور بی دفاع و بی چاره به نظر می‌رسید خوشش می‌اومد.

- برای داشتنش چی کار می‌کنی؟

کلافگی کم کم داشت به بدنش ورود پیدا می‌کرد و صبر رو ازش می‌گرفت.

- یه بلوجاب برای ارباب؟

خنده‌ی تمسخرآمیز مرد، گوش‌هاش رو پر و چشم‌هاش رو اشکی کرد.

- تکراریه.

لب‌هاش رو گزید و خودش رو کمی جلوتر کشید.

- پس هر چیزی که دلت بخواد.

نیشخندی روی لب‌های سونگهون نقش بست. نیشخندی که جه‌یون قرار نبود به خطرناکی و ترسناکی آشکار توش اهمیتی بده. همین که راضیش کرده بود، براش کافی بود.

- بلند شو.

پسر مطیعانه بلند شد و روبه‌روی مرد ایستاد. سونگهون از توی کشوی میزش یک بسته‌ی کوچیک بیرون کشید.

- بشین.

گفت و بعد جاگیر شدن جه‌یون روی میز، سمت قفسه‌ی چوبی روی دیوار رفت. بطری شراب سرخ رو برداشت و سمت پسرکی که چشم‌هاش خمار بود برگشت.

- فکر می‌کنی لیاقت یه شراب صد ساله رو داری؟

جه‌یون مطمئن بود منظور مردی که کمی دورتر ایستاده بود رو متوجه نشده، پس بی هدف سرش رو تکون داد.

سونگهون خندید و از توی کشو چاقوی کوچیکی رو بیرون آورد؛ زیر در بطری گذاشتش، با یک حرکت در رو بالا کشید و بازش کرد. درحالی که کت پسر رو در می‌آورد، شراب رو روی میز گذاشت و کم کم دکمه‌های پیرهن سفید رنگش رو هم باز کرد. شراب رو روی سینه‌ی پسر خالی و به صورت بهت زده‌اش نگاه کرد. باقی مونده‌ی شراب رو سر کشید و بعد، با پشت دستش روی لب‌هاش رو پاک کرد.

- گفتی لیاقتش رو داری، پس نشونم بده.

پسر که حالا بیشتر متوجه اطرافش می‌شد، از جاش بلند شد و شیشه‌ی شراب رو از دست سونگهون گرفت. بعد در آوردن شلوارش، فیشنت توری شکلش رو به رخ مردی که به میزش تکیه زده بود و خمار نگاهش می‌کرد، کشید. باکسرش رو از پاهای ظریفش بیرون کشید و با بی شرمی، روی بطری سبز رنگ نشست. لب‌هاش رو بخاطر سرمایی که به بافت داخلی سوراخش وارد شده بود، گاز گرفت و نفسش سنگین شد. وقتی به دمای پایین شیشه عادت کرد، زانوهاش رو روی زمین گذاشت و آروم خودش رو حرکت داد. کمی بیشتر ادامه داد تا لرزش ریزی به بدنش افتاد و حس کرد دیگه درد چند دقیقه‌ی قبل رو لمس نمی‌کنه. ناله‌ای که از بین لب‌هاش خارج شد، نیشخندی رو روی لب‌های مرد آورد.

سونگهون بدنش رو جلو کشید و روی نوک انگشت‌های پاش فرود اومد.

- لیاقتی که من ازش حرف می‌زنم این نیست شیم جه‌یون.

جه‌یون چشم‌هاش رو روی صورت مسحور کننده‌ی مرد قفل کرد و متوجه نشد کی با پاهای باز، جلوی مرد دراز کشیده.

سونگهون بی رحمانه بطری خالی از شراب رو داخلش می‌کوبید و اهمیتی به ناله‌های از سر دردش نمی‌داد.

- ارباب لـ‌..لطفا آروم تر..

جه‌یون هق بلندی زد و پشت دستش رو روی دهانش گذاشت تا صدای بیشتری ازش در نیاد. با چند ضربه‌ی دیگه جایی دقیقا روی پروستاتش، با ناله‌ای که کنترلش از دستش خارج شده بود، ارضا شد.

- انقدر زود؟ من حتی برات لخت هم نشدم.

پسر بی وقفه دهانش رو باز و بسته می‌کرد تا اکسیژنی که برای ارگاسم شدیدش از دست داده بود رو، دوباره به دست بیاره.

مرد از جاش بلند شد. رسا خندید و بعد گفتن ' بی عرضه '، ضربه‌ی محکمی با پاش به قسمت پایینی رون پسر زد که باعث شد توی خودش جمع بشه. بعد در آوردن باکس مشکی رنگ مورد نظرش از توی کمد کنار میزش، نگاهی به پسر منزجر کننده‌ی پایین صندلیش انداخت و اخم کرد.

- روی میزم، سریع.

جه‌یون بدن سنگین شده‌اش رو سمت مرد کشوند و روی میزش دراز کش شد. نمی‌دونست چه چیزی در انتظارشه، اما از اینکه نتونسته بود سونگهون رو راضی کنه، احساس شرم می‌کرد.

- برای من فیشنت می‌پوشی کوچولو؟

همزمان با در آوردن گگ مشکی و بزرگی از توی جعبه گفت و اسپنکی به قسمت لخت پای پسر زد.

پسر نگاهش رو از اربابش گرفت و با پایین پیرهن سفیدش که بخاطر شراب کمی قرمز شده بود، ور رفت. اما این حرکتش با محکم بالا کشیده شدن چونه‌اش توسط سونگهون، ادامه دار نشد.

- وقتی باهات حرف می‌زنم، بهم نگاه کن.

سونگهون توی چشم‌هاش خیره شد. ترس لذت‌بخش توی اون مردمک‌های قهوه‌ای رنگ، به طرز غیرقابل توصیفی تحریکش می‌کرد. عاشق اون ترس بود؛ حتی می‌تونست تا آخر عمرش ازش تغذیه کنه.

- می‌خوای چی کار کنی؟

برای اینکه جمله‌اش رو تصحیح کنه و مرد رو رسمی خطاب قرار بده، دیر شده بود؛ چون سیلی محکمی به گونه‌اش برخورد کرد و خون رو زیر پوست اون قسمت جریان داد.

به سونگهون که حالا انگشت سبابه‌اش رو جلوی دهانش گذاشته بود و با خشم نگاهش می‌کرد، خیره شد و لب‌هاش رو روی هم فشرد.

- دهنت رو ببند.

- نمی‌خـ..خوام.

نمی‌دونست کی این‌همه جرات پیدا کرده بود تا همچین چیزی رو به زبون بیاره، حدس می‌زد اثر الکل هایی باشه که الان بطری های خالیشون زیر تختش پنهان شده بود، اما وقتی نگاهش به چشم‌های به خون نشسته‌ی مرد برخورد کرد، به خودش، دهانش و الکل لعنت فرستاد. اما خب، قطعا برای تاسف و لعنت دیر شده بود.

- زبون دراز شدی شیم. باید ببُرمش؟

درحالی که توپ مشکی رنگ گگ رو توی دهان پسر فرو می‌برد، گفت و بعد کشش رو از پشت سرش رد و روی آخرین درجه تنظیمش کرد. این حرکت باعث بیشتر باز شدن دهان و در نتیجه ناله‌ی ضعیف جه‌یون شد.‌ مرد چند دکمه‌ی باقی مونده‌ی لباسش رو هم باز کرد و اون پارچه‌ی سفید مزاحم رو از تنش در آورد. کمربند شلوار خودش رو بیرون کشید و بعد جمع کردن دست‌های پسرک، اون‌ها رو با کمربند چرمیش بست.

- می‌دونی عاقبت پسرهای بی ادبی که بلد نیستن چطور باید صحبت کنن چیه؟

نگاهی بهش انداخت و وقتی ذره‌ای پشیمونی توی صورتش ندید، آروم نجوا کرد

- محروم شدن از کارهای موردعلاقه‌شون تا یک ماه؟

جه‌یون نمی‌تونست حرفی بزنه، پس معترضانه صداش رو بالا برد.

- چی شده سگ کوچولو؟ دوستش نداری؟

پسر سرش رو به طرفین تکون داد و دوباره نالید. می‌دونست که سونگهون این کار رو نمی‌کنه، اما حتی فکر کردن بهش هم داغونش می‌کرد، چطور میتونست بدون بوسیده و نوازش شدن توسط سونگهون تا یک ماه دووم بیاره؟ اصلا ممکن نبود.

سونگهون خندید، کاک رینگ رو روی عضو پسر گذاشت و سوزنش رو واردش کرد. بی توجه به پسری که روی میزش به خودش می‌پیچید، سمت باکس رفت و ویبراتور رو بیرون کشید. پیش پسر برگشت و بین پاهاش قرار گرفت. ویبراتور رو واردش کرد و کمی تکونش داد. ناله‌ای که از بین لب‌های فاصله گرفته‌اش به واسطه‌ی گگ بیرون اومد، لبخند پر رضایتی رو روی لب‌هاش نشوند. تضاد پرستیدنی رنگ مشکی ویبراتور با رون‌های سفید و توپر پسر، هورمون‌های جنسیش رو قلقلک می‌داد و هوش از سرش می‌برد. با کنترل کوچیک توی دستش، روی درجه‌ی نسبتا تندی تنظیمش کرد و به چشم‌های متعجب جه‌یون خیره شد.

مو قهوه‌ای با درد ناگهانی‌ای که به سوراخش تحمیل شد، ناله‌ای کرد و کمی خودش تکون داد. زانوهاش رو به‌هم رسوند و کمرش رو از روی میز خنک فاصله داد. اثر موادی که مصرف کرده بود و ویبراتوری که داخلش تکون می‌خورد، سلول‌های بدنش رو غرق لذت کرده بودن و نمی‌دونست چطور باید از مردی که سیگاری بین لب‌هاش گرفته بود و با فندک روشنش می‌کرد، تشکر کنه. بعد گذشت یک ربع، با پیچش زیر شکمش و دردی که توی عضوش حس کرد، تمام اون لذت‌ها به یک‌باره جاشون رو با درد عوض کردن. پسر جیغی از سر بی طاقتی کشید و چندبار پایین تنه‌اش رو بالا و پایین کرد تا توجه مرد رو جلب کنه.

- برای بیان درخواستت باید از کلمات استفاده کنی جه‌یون. فهمیدی؟ کلمات.

جه‌یون اصوات نامفهومی از خودش خارج کرد و پاهاش رو بیشتر از هم فاصله داد.

- اوه؟

سونگهون گفت و سمت پسرک قدم برداشت. جلوی پاهاش کمی کمرش رو خم کرد تا بین رون‌های جه‌یون قرار بگیره. دود سیگارش رو همونجا خالی و اون رو نزدیک کشاله‌ی رونش خاموش کرد.

پسر جیغی برای بیان تعجب و ترسش کشید و به اشک‌هایی که پشت سد غرورش گیر افتاده بودن، اجازه‌ی راه پیدا کردن به گونه‌هاش رو داد.

- هنوز برای ارضا شدن زوده عروسک.

مرد پهلو‌هاش رو گرفت و به شکم، روی میز قرارش داد. زیپ شلوارش رو پایین کشید و بعد در آوردن عضوش، ویبراتور رو بیرون کشید و اون رو جایگزین کرد.

با حس پر شدن دوباره‌ی سوراخش با چیزی که از اول می‌خواستش، ناله‌ای سرشار از لذت کرد؛ اما با یادآوری دوباره‌ی اینکه اجازه‌ی کام شدن نداره، به اشک ریختن ادامه داد. سونگهون اولین ضربه رو توی سوراخ نسبتا گشاد شده‌اش فرود آورد و باعث شد جه‌یون بخاطر برخورد قسمت سوخته شده‌ی رونش با میز، جیغ بزنه. بزاق دهانش بخاطر وجود گگ بین لب‌هاش، روی خط فک و بعد گردنش می‌ریخت و وضعیت رو براش غیرقابل تحمل تر می‌کرد. کم کم داشت درد محدودیت برای ارضا شدن و سوختگی پاش رو فراموش می‌کرد که مایع داغی رو بین کتفش حس کرد. داغیش رو می‌شناخت، برای پارافین بود. سونگهون پارافین رو دو طرف کتف، روی باریکه‌ی ستون فقرات، گودی کمر و حتی باسن خوش فرم پسر هم ریخت و بی اهمیت به ناله‌های دردمند و معترضش، داخلش ضربه می‌زد. دستش رو دور گردن پسرک حلقه کرد و صورتش رو به میز چسبوند. گردنش رو فشار داد و دهانش رو نزدیک صورت جه‌یون کرد.

- همین رو می‌خواستی پسر کوچولوی من، آره؟

جه‌یون با صدای بلندی حرف مرد مو مشکی رو تایید کرد و پاهاش که کمی با زمین فاصله داشتن رو تکون داد.

مرد خندید و نزدیک تر رفت، زبونش رو روی رد بزاق پسر روی خط فکش کشید و بعد شل کردن دستش، اسپنکی به باسن پسر زد. گردنش رو ول کرد و نیپل‌های سفت شده‌ی جه‌یون رو هدف قرار داد. محکم بین انگشت‌هاش فشارشون داد و به صدای ناله‌هایی که نشون می‌دادن غرق لذت شده، گوش سپرد. با حس اینکه نزدیکه، پهلوهای جه‌یون رو گرفت و به ضرباتش سرعت داد. بعد چند ضربه، با فشار توی پسر خالی شد و چندبار لگنش رو تکون داد تا تمام کامش رو توی سوراخش بریزه. ازش بیرون کشید و به اثر هنری‌ای که خلق کرده بود نگاه کرد. کمی از مایع سفید رنگ چکه می‌کرد و بعد طی کردن پاهای پوشیده شده با فیشنتش، روی سرامیک‌های مشکی اتاقش می‌ریخت، توی خودش جمع شده بود، بدنش می‌لرزید و هنوز آروم ناله می‌کرد. جای قرمز شده‌ی انگشت‌هاش روی باسن پسر مونده بود، کامش رون‌های از هم فاصله گرفته‌اش رو تزئین کرده بودن و جای سوختگی روی بدنش، به بهترین شکل ممکن خودنمایی می‌کرد.

- کاش می‌تونستی شاهکارم رو ببینی عزیزم.

کمی جلوتر رفت، انگشت‌هاش رو روی مایع لزج باقی مونده روی کناره‌های سوراخ پسر کشید و به جیغ ضعیفش لبخند بدجنسی زد.

- این تصویر باید توی موزه‌ی لوور باشه.

انگشت‌هاش رو واردش کرد، پایین تر رفت و آروم گفت

- البته، حتی اگه اون‌جا باشه، اون‌ها نمی‌تونن ازش به خوبی لذت ببرن.

انگشت‌های کلفتش رو قیچی وار تکون داد تا شاهد بی قراری پسر زیرش باشه.

- چون صدای ناله‌های خوشگلت رو نمی‌شنون و نمی‌دونن برای داشتن من چقدر می‌تونی پیش بری عروسکم.

انگشت‌هاش رو بیرون کشید و پسر رو روی کمرش برگردوند. گگ رو در آورد و انگشت‌هاش رو توی دهانش فرو کرد. وقتی حس کرد کام باقی مونده روی طول انگشت‌هاش، با زبون جه‌یون به خوبی تمیز شده، اون‌ها رو در آورد و به صورت خیس شده بخاطر اشک پسر چشم دوخت.

- ا..ارباب.

- چی می‌خوای؟

جه‌یون شک نداشت که مرد روبه‌روش، ظالم ترین مرد دنیاست. پاهاش رو بالا آورد و توی شکمش جمع کرد. دست‌های بسته شده‌اش رو تکون و چندبار پاهاش رو از هم فاصله داد.

- مشکی ارباب.. مشکی.

با شنیدن سیف ورد، جلو رفت و کاک رینگ و سوزن رو در آورد؛ جلوی پسری که از درد و بی طاقتی به خودش می‌پیچید، زانو زد و لب‌هاش رو روی کلاهک عضوش کشید. آروم اون رو بین لب‌هاش گیر انداخت و به یک دقیقه نرسید که دهانش با مایع غلیظی پر شد. از جاش بلند شد و به جه‌یون نگاه کرد. تای ابروش رو بالا فرستاد و روی صورتش خم شد. لب‌هاش رو روی لب‌های پسر گذاشت و شروع به بوسیدن کرد. چونه‌اش رو گرفت و دهانش رو باز کرد، کام رو توی حفره‌ی داغ دهانش خالی کرد و بعد گذاشتن یک بوسه روی لب‌هاش، عقب کشید.

- قورتش بده.

جه‌یون آروم تمام محتوای داخل دهانش رو قورت داد و زبونش رو بیرون آورد تا به سونگهون نشون بده چیزی باقی نمونده.

لبخند رضایتمند مرد، گرمای لذت‌بخشی رو توی رگ‌های بدنش جریان داد.

سونگهون بعد باز کردن دست‌های دوست‌پسرش، خونمردگی روی مچش رو بوسید و جسم لرزونش رو به آغوشش کشید.

- خوب.. بودم؟

مرد پسر رو وادار به دراز کشیدن کرد و بعد دوباره گذاشتنش روی شکم، تک تک نقاط سوخته شده با پارافین رو بوسید. دستش رو نوازش وار روی باسن پسر کشید و قبل فرو کردن بینیش بین موهای قهوه‌ای رنگ پسر، لب زد

- عالی بودی عروسک.

Report Page