ایران‌دل | IranDel

ایران‌دل | IranDel

IranDel

‌‌‌

🔴 گزارشِ نشست شاهنامه‌پژوهی در بنیاد ایران‌شناسی استانِ آذربایجان‌شرقی؛

ندانم چه‌ای هر چه هستی تویی


✍️گزارش به قلمِ نیما عظیمی

[منتشره در روزنامۀ اعتماد]


نشستِ شاهنامه‌پژوهی در بنیاد ایران‌شناسی آذربایجان شرقی


آذربايجان كه در شاهنامه به خاطر وزن، به شكل «آذرآبادگان» آمده، در سه دورۀ اساطيری، پهلوانی و تاريخی آن دارای چنان اهميتی است كه بنابر اساطير، جمشيد شاه در آذرآبادگان، تاج بر سر می‌گذارد، كيخسرو برای ياری‌خواهی از خدای بزرگ درخواستن كينِ پدرش سياوش به آتشكدۀ آذرگشسب در آذربايجان می‌رود و در بخش پايانی، يزدگرد شاه به مردمِ آذربايجان تكيه كرده و در سخت‌ترين موقعيت خود، خزانۀ خود را به آنجا می‌فرستد.

بنابر تاريخ، پيوند آذربايجان و شاهنامه با هم، پيوندی ناگسستنی است؛ و در همين راستا از ساعت ۱۶ دوشنبه پنجم آذر ماه ۱۴۰۳ [خورشیدی] نشست شاهنامه‌پژوهی در محل بنياد ايران‌شناسی آذربايجان شرقی، با همكاری انجمن ايرانی تاريخ، شعبۀ آذربايجان شرقی برگزار شد.




محمد طاهری خسروشاهی:

«هيچ‌گاه صدای شاهنامه و فردوسی در خاکِ آذربايجان، خاموش نشده است. امروز نيز اين صدا از كوی سرخاب تبريز بلند می‌شود.»


محمد طاهری خسروشاهی، رييس بنياد ايران‌شناسی آذربايجان شرقی، در آغاز، ضمن سپاسگزاری از حاضران و ابراز خرسندی از استقبال پرشكوه از اين نشست، سخنان خود را اين‌گونه آغاز كرد: «در چند وقت اخير، بسياری از علاقه‌مندان، دوستان و فعالانِ فرهنگی به ما مراجعه می‌كردند كه در بنياد ايران‌شناسی جای نشستی با عنوان شاهنامه‌پژوهی، در حوزۀ بسيار عظيم و گستردۀ شاهنامه‌شناسی خالی است. ما نيز در پی اين بوديم كه هم به وظيفۀ ذاتی بنياد ايران‌شناسی عمل كنيم و هم پاسخی به درخواستِ يارانِ ايران‌خواه‌مان بدهيم. با توجه به سابقۀ درخشانِ فرهنگی تبريز و آذربايجان، هميشه در طول تاريخ، تبريز در انجام چنين توليداتِ فرهنگی‌ای، پيشگام بوده و هست.» 

رييس بنياد ايران‌شناسی [استان آذربایجان شرقی] در ادامه با اشاره به سخنران اصلی اين نشست، «بهمن دمشقی خيابانی» گفت: «اين عرصه، عرصه‌ای است كه بايد غيرمتخصص‌ها وارد اين حوزه نشوند. بنابراين من در تأملاتِ خودم به نتيجه رسيدم و از استاد بهمن دمشقی خيابانی دعوت كردم و كُرسی شاهنامه‌پژوهیِ بنياد ايران‌شناسی را به ايشان سپرديم. بهمن خيابانی، دكترای ادبيات فارسی با گرايش ادبيات حماسی و استاد دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبريز، متولد و ساكن تبريز است. او به ‌اصطلاح،‌ زادۀ معنوی قطبِ فردوسی‌شناسی است.»

طاهری خسروشاهی در پايان به پيشينۀ آذربايجان در شاهنامه‌شناسی و شاهنامه‌پژوهی و پيوند عميق اين‌دو با هم پرداخته و گفت: «هيچ‌گاه صدای شاهنامه و فردوسی در خاکِ آذربايجان، خاموش نشده است. امروز نيز اين صدا از كوی سرخاب تبريز بلند می‌شود.»


از چپ: بهمن دمشقی خیابانی، محمد طاهری خسروشاهی، فاطمه اروجی


بهمن دمشقی خیابانی:

«شاهنامه، برترين اثر حماسی جهان است، بلكه برترين اثر حماسی ملّی ما‌ نيز هست.» / «شاهنامه يكی از بزرگ‌ترين گنجينه‌های ادب فارسی است كه ارزش‌های ملی و فرهنگی و قومی ما را نمايانده و بر زبان و گفتار ما تأثير بسيار داشته است.» / «آذربايجان هيچ پيوند و ارتباطی با توران و تُركان در شاهنامه ندارد. حتی در يكی از جنگ‌های بزرگِ ايرانيان و تورانيان كه در شاهنامه آمده، يك سپاه از آذربايجان در كنار سپاهی از اصفهان، كرمان و فارس عليه تورانيان قرار دارد.»


راهروی جانبی سالن اصلی بنیاد ایران‌شناسی استان آذربایجان شرقی


در ادامۀ نشست، بهمن دمشقی خيابانی با خواندن بيتِ «به نام خداوند جان و خرد/ كزين برتر انديشه برنگذرد» گفت: «اين جلسه آغاز جلساتِ شاهنامه‌شناسی در حوزۀ بنياد ايران‌شناسی است كه هدف آن، صرفاً خواندنِ شاهنامه نخواهد بود. ما در اين جلسات به اهميت شاهنامه در تاريخِ فرهنگ ايران خواهيم پرداخت و سپس وارد موضوع آذربايجان خواهيم شد.» او ابياتی را از ديباچۀ شاهنامه خواند و سپس گفت: «امروز در اين مورد سخن خواهيم گفت كه نه‌تنها شاهنامه، برترين اثر حماسی جهان است، بلكه برترين اثر حماسی ملّی ما‌ نيز هست. آثار ديگر حماسی در برابرِ شكوهِ شاهنامه، بسان تپه‌هايی هستند. چنان‌كه شاهنامه يكی از بزرگ‌ترين گنجينه‌های ادب فارسی است كه ارزش‌های ملی و فرهنگی و قومی ما را نمايانده و بر زبان و گفتار ما تأثير بسيار داشته است.» او در چگونگی تشخيص ابياتِ الحاقی شاهنامه گفت: «بيت: جهان را بلندی و پستی تويی/ ندانم چه‌ای هرچه هستی تويی...» ازجمله ابياتی است كه به فردوسی نسبت داده شده، با اينكه در وزنِ شاهنامه است و حتی برخی از مفسرانِ شاهنامه، آن را نشانۀ انديشۀ والای فلسفی فردوسی دانسته‌اند؛ اما شگفت است كه اين بيت از فردوسی نيست و «دكتر آيدنلو» هم در مقالۀ ارزشمند خود می‌گويند قديمی‌ترين منبع اين بيت «مرصادالعباد» نجم‌الدين رازی (تأليف سال ۶۱۸ هـ.ق) است كه اصلاً در آن حتی نام شاعر هم ذكر نشده! و فقط در نيمه‌دوم سدۀ هفتم هجری در «عراضه‌العروضين قرشی» اين بيت به فردوسی نسبت داده شده است. بايد آگاه بود بيت‌هايی به فردوسی منسوب می‌شوند كه واقعاً از او نيست يا اگر از اوست بايد توجه كنيم كه در كجای شاهنامه آمده و از زبان چه كسی گفته شده است؛ مثلاً بيت «زن و اژدها هر دو در خاک بِه/ جهان پاک از اين هر دو ناپاک بِه» كه زنده‌ياد دكتر ابوالفضل خطيبی نيز در مقالۀ ارزشمندِ خودشان با عنوان «بيت‌های زن‌ستيزانه در شاهنامه» به درستی نشان داده‌اند كه اين بيت، نه‌تنها در هيچ ‌يک از نُسخِ مورد استفادۀ دكتر خالقی مطلق وجود ندارد، حتی در چاپ‌های مول، مسكو و... هم نيست و در چند چاپ بازاری از شاهنامه ديده می‌شود و اين نشانگر اين است كه اين بيت، الحاقی است و از فردوسی نيست. سپس او گفت در زمان باقی‌مانده خود به سه موضوع: «نقش شاهنامه در حفظ زبان و هويت ملی، بازتاب ارزش‌های فكری و اخلاقی در شاهنامه و نيز تأثير شاهنامه در تاريخ و ادبيات و هنر ايرانی» خواهد پرداخت و گفت: «در موضوع اول بايد بدانيم آيا شاهنامه، احياكنندۀ زبان فارسی است؟ بايد گفت: خير، شاهنامه تثبيت‌كنندۀ زبان فارسی است. زيرا يعقوب ليث صفاری است كه پس از تاج‌گذاری وقتی كه شاعران در وصفِ رشادت‌های او به زبان عربی شعر سرودند، گفت: «چيزی كه همی می‌نَدانم، چرا بايد گُفتن؟» و با اين جملۀ تاريخی خود، زبان فارسی را نجات داد. بايد توجه كنيد كه عرب به هرجا لشكركشی كرد زبان و فرهنگ آنجا را تغيير داد و تنها در ايران نتوانست زبان و فرهنگ مردم را دگرگون كند. بنابراين، فردوسی با سرودنِ شاهنامه‌، تثبيت‌كنندۀ زبان فارسی بوده‌ است. فردوسی در سرايشِ شاهنامه از منابعِ مكتوب استفاده كرده و خانم «ياماموتو» در كتاب «از شفاهی تا كتبی» ترجمۀ «دكتر محمود حسن‌آبادی» نشر انتشارات سخن، بسيار منصفانه به شفاهی بودن يا كتبی بودن منابع فردوسی پرداخته؛ هرچند كه نقدهايی بر كتاب ايشان نيز وارد است. بايد توجه داشت فردوسی، در قرن چهارم، شاهنامه را سروده و ما، داستان رستم و اسفنديار و رستم و سهراب و ديگر داستان‌ها را برای اولين‌بار در شاهنامه خوانده‌ايم، شگفت است كه «عبدالجليل قزوينی رازی» در كتاب «النقض» خود آورده است كه بازرگانی به نام «نضربن‌حارث» در زمانی كه پیامبر، مردم را به دين اسلام دعوت می‌كردند، می‌آمد و به مردم می‌گفت سخنان پيامبر (ص) اساطير اوليه هستند، بياييد تا من برای شما داستان رستم اسفنديار را بخوانم. اين يعنی بازرگانی عرب پيش ‌از هجرت، كتاب‌ داستان‌های رستم را داشته و برای مردم می‌خوانده است. پس از اين موضوع نيز می‌توان نتيجه گرفت كه هيچ‌يک از رواياتِ شاهنامه، شفاهی نيست. در گزينۀ سوم بايد گفت نقالی، هنری است كه از شاهنامه تأثير پذيرفته و متقابلاً آيين نقالی، شاهنامه را به عنوان بخشی از زندگی روزمرۀ مردم ايران، قرار داده بوده. چنان‌كه مثلاً برای بخشِ "شبِ سهراب‌كشون"، مردم از پيش برای خود در قهوه‌خانه صندلی در نظر می‌گرفتند و پول آن را می‌دادند. بنابراين مردمی كه شاهنامه را چنين دوست داشتند، آن را حفظ می‌كردند و می‌نوشتند، همگی نشان از علاقۀ مردم ايران به شاهنامه و داستان‌های آن است. همين عامل هم باعث شده است كه با اينكه حجم ابيات شاهنامه، گاهی حتي به ۶۰ هزار بيت (با ابيات الحاقی) رسيده است اما بيشترين نسخه‌های خطی را از آن داريم. وی در بيان موضوع ديگری كه بسياری از دشمنان ايران بر آن انگشت می‌نهند، گفت: «موضوع ديگر در شاهنامه جغرافيای شاهنامه است. بسياری می‌پرسند آيا جايگاه شهرهای ذكر شده در شاهنامه همان است كه امروز است؟ بايد گفت خير؛ جغرافيای شاهنامه با جغرافيای تاريخی متفاوت است، زيرا شاهنامه قالبی ادبی با متنی داستانی است و ما بايد از آن انتظار همان ادبيات و داستان را داشته باشيم. اما بايد آگاه باشيم كه تنها اين هم نيست چنان‌كه دكتر «زاگرس زند» در كتاب «تاريخ ساسانيان در شاهنامه» نشر بنياد موقوفات دكتر افشار، ذكر كرده‌اند، جاهايی كه در شاهنامه دربارۀ تاريخِ ساسانی سخن آمده، اطلاعات بسيار بيشتر و دقيق‌تری نسبت به منابع مكتوبِ ساسانی وجود دارد.» وی در پايان سخن خود افزود: «از اين رو بايد آگاه باشيم كه جغرافيای شاهنامه بر سه ويژگی استوار است: الف: مكان‌هايی كه نام آن در جغرافيای تاريخی منطبق با شاهنامه است (مانند ايران، آذرآبادگان و پارس). ب: جاهايی كه نام آن منطبق با واقعيت نيست (مانند توران كه سرزمينی است در شرق و شمال شرق ايران كه اگر بخواهيم با كشورهای امروزی تطبيق بدهيم شامل محدودۀ جغرافيايی كشورهای ازبكستان، قرقيزستان، قزاقستان، بخش‌هايی از تاجيكستان و افغانستان است. درنتيجه، آذربايجان هيچ پيوند و ارتباطی با توران و تُركان در شاهنامه ندارد. حتی در يكی از جنگ‌های بزرگِ ايرانيان و تورانيان كه در شاهنامه آمده، يك سپاه از آذربايجان در كنار سپاهی از اصفهان، كرمان و فارس عليه تورانيان قرار دارد). ج: موقعيت‌هايی كه اساطيری هستند (مانند البرز كوه و دشت دغوی). بايد آگاه بود كه توجه به اين سه گزينه، در شناخت شاهنامه بسيار مهم است.»



فاطمه اروجی:

«اين نشست نشان می‌دهد كه در تبريز، چقدر زياد، شاهنامه‌دوست و در واقع ايران‌دوست داريم.» / «فردوسی، زبان فارسی را تثبيت و پايدار و آن را از زوال و آسيب حفظ کرد و با پديد آوردن شاهنامه، خدمت بس شگرفی به ايران و ايرانيان نمود و همۀ ايران و همۀ ايرانشهر را به هم وصل كرد.»


پس ‌از سخنان بهمن دمشقی خيابانی، نوبت به «فاطمه اروجی» سرپرست و نمايندۀ انجمن ايرانی تاريخ، شعبۀ آذربايجان شرقی رسيد. او با اشاره به استقبال گسترده و پرشور مردم تبريز از اين نشست گفت: «اين نشست نشان می‌دهد كه در تبريز، چقدر زياد، شاهنامه‌دوست و در واقع ايران‌دوست داريم. اگر اشتباه نكنم در كتاب شاهنامه بيش ‌از دو هزار بار از ايران و ايران‌زمين نام برده شده است. شاهنامه سه قسمت دارد: ۱- اساطيری ۲- پهلوانی (حماسی) ۳- تاريخی. بخش تاريخی از نظر گزارش حوادث و رويدادهای تاريخی بسيار مهم است. فردوسی همۀ مطالبش را از روی منابع معتبر نوشته است. تاريخ ايران بيش ‌از آنكه تاريخِ تحول باشد، تاريخِ تداوم است. اين بدين معنا نيست كه تحولی در دوران ايران پس از اسلام روی نداده است؛ ولی از نظر ساختار فرهنگی بيشتر تداوم است، تا تحول. بدين معنا كه فردوسی، زبان فارسی موجود ايران را استواری بخشيد. فردوسی، زبان فارسی را تثبيت و پايدار و آن را از زوال و آسيب حفظ کرد و با پديد آوردن شاهنامه، خدمت بس شگرفی به ايران و ايرانيان نمود و همۀ ايران و همۀ ايرانشهر را به هم وصل كرد.»


عکس یادگاری تعدادی از شرکت‌کنندگانِ نشستِ شاهنامه‌پژوهی در حیاط زیبای ساختمانِ تاریخی بنیاد ایران‌شناسی استان آذربایجان شرقی در غروب پنجم آذر ماه ۱۴۰۳ خورشیدی



🔴 بُن‌مایه:

روزنامۀ اعتماد، شمارۀ پنج‌شنبه ۲۲ آذر ماه ۱۴۰۳ خورشیدی


صفحۀ هفتم روزنامۀ اعتماد، شمارۀ پنج‌شنبه ۲۲ آذر ماه ۱۴۰۳ خورشیدی





https://t.me/IranDel_Channel


💢

Report Page