ایراندل | IranDel
IranDel
🔴 نقد کتابِ "اسطوره گرگها" نوشتهی عمار احمدی
✍️ تارنمای خبری - تحلیلی آذریها
کتاب حاضر با عنوانِ کامل «اسطوره گرگها: مقایسه تطبیقی اسطورههای ترکان ایران با اسطورههای ایران، چین و یونان باستان» (۱۳۹۷) نوشته عمار احمدی از انتشارات ساوالان ایگیتلری، مدعی است که تلاش کرده است اسطوره گرگ را در فرهنگ تُرکی بررسی کرده و سپس با اساطیر ایرانی، چینی و یونانی تطبیق داده و به نتیجهای برسد.

نویسندهی اثر فوق، فاقد هر نوع تحصیلات دانشگاهی در حوزهی تاریخ، ادبیات فارسی، اسطورهشناسی یا حتی ادبیات است و به نظر میرسد صرفاً با انگیزههای ایدئولوژیک و سیاسی به حوزه اسطورهشناسی ورود کرده است. همچنین یک جستجوی ساده نشان میدهد که نویسنده، فاقد پیشینه تحقیق و مقاله علمی تائید شده، در حوزههای مرتبط است، که نظریهی فوق را تقویت میکند.
کتاب فاقد یک مسئله و سؤال مشخص و روشمند است. یعنی مشخص نیست نویسنده بر خلاف عنوان در مورد چه مسئلهای از چه منابعی تحقیق میکند و هدف از این تحقیق چیست؟ هرچند در ظاهر عنوان کتاب، مقایسه تطبیقی آمده است اما با کمال تعجب فصل پایانی که اصولاً میبایست به نتیجهگیری و نتایج تطبیق بینجامد، به فصلی با عنوان ددهقورقود ورود کرده [است]. در حالی که در متن بارها در این خصوص صحبت شده بود و در پایان آن کتاب به یکبار این موضوع را مرور و سپس کتاب تمام میشود.
از نظر روششناسی، نقلقولهای طولانی از یک اثر یا نویسنده ( گاهی در حد دو صفحه پی در پی)، استفاده از منابع دستِ دوم، استفاده از منابع غیرعلمی و سیاسی و استفاده صرف از منابع فارسی - در حالی که نویسنده مدعی پژوهش در اسطورههای چین و یونان نیز است - آن را به کتابی غیرعلمی تبدیل کرده [است]. غلطهای املایی فاحش، نتیجهگیریهای غلط، فقدان مسئله، سؤال و فرضیه از دیگر ضعفهای کتاب است و یافتههای کتاب به نحوی مدیریت شدهاند که نویسنده در نهایت به نتیجه سیاسی از پیش تعیین شده، نائل شود. در نهایت هیچ نتیجهی مشخصی از محصول تلاشهای خود در مقایسه تطبیقی اسطورههای چهار کشور یا سرزمین نمیگیرد و بخش پایانی کتاب به جای اینکه به بررسی دستاوردها و نتایج پژوهشی بپردازد به «دده قورقود، اسطوره عاشیقهای ترکان» اختصاص پیدا کرده است.
در واقع تمام تلاش نویسنده در قالب شبهعلمی این است که مدام تکرار کند که آذربایجانیها، تُرک هستند و متن مهم آنها ددهقورقود و اسطوره آنها گرگ خاکستری است به طوری که این جملات در گزارههای مختلف با نوعی «هیستری» تکرار شده و گویا نویسنده واهمه دارد که مخاطب این چند محور را فراموش کند. بدیهی است که این همه کوشش برای تُرک قلمدادکردن آذربایجان، خود از یک دروغ بزرگ، گواهی میدهد، زیرا اگر تُرک بودن آذربایجان این مقدار بدیهی بود، نیاز به این همه کوشش برای تذکار آن نمیبود.
از نظر منابع و مآخذ، کتاب به طور کلّی صرفاً از منابع فارسی استفاده کرده است و مشخص نیست که بررسی اسطورههای چین و یونان، چگونه صرفاً با تکیه بر منابع فارسی ممکن شده است. از سوی دیگر کتاب به طور عمده از آثارِ غیرعلمی چند تن از شخصیتهای قومگرا مانند جوانشیر فرآذین، محمدتقی زهتابی، حسین محمدزاده صدیق و فضولی بیات (؟!) استفاده کرده است که فاقد ارزش علمی هستند.
در بخش اسطورههای چین و یونان هر یک به طور متوسط از ۵ - ۴ منبع استفاده کرده است که برخی از آنها مخدوش است. برای مثال رفرانسی با این کد در صفحه ۹۷ یعنی بخش اسطورههای چین دیده میشود: (احمدی، ۱۳۸۹: ۳۹) ولی با مراجعه به بیوگرافی منابع و ماخذ در پایان کتاب صفحه ۱۳۹ خواهیم دید که تنها دو اثر با عنوان نویسنده «احمدی» معرفی شده.اند که تاریخ چاپ هیچ یک از آنها سال ۱۳۸۹ نیست و البته هیچ یک نیز به اسطورههای چین ارتباط ندارد. آثار یاد شده با عناوین زیر ثبت شدهاند ولی هیچ یک با منبع درون متنی تطبیق ندارد و اصولاً اگر تاریخ انتشار را از روی اغماض غلط املایی فرض کنیم، موضوع کتابها ربطی به چین و یونان ندارد:
احمدی، عمار (۱۳۹۲)، خنیاگران آذربایجان…
احمدی، ناصر (۱۳۸۸)، تورک بایاتلاری…
معلوم نیست نویسنده، چگونه از درون کتابهایی با موضوع بایاتیها و خنیاگران آذربایجان با یافتههایی پیرامون اساطیر یونان و چین نائل شده است. در اینجا مطالعهی تطبیقی، نیازمند اشراف نویسنده به اسطورههای یونان و چین و… بود، البته که نویسنده خود را استاد مسلم اسطورهشناسی ایران و تُرکان میداند، با فرض پذیرش این ادعاها باید پرسید علم نگارنده به اسطورهشناسی یونان و چین از کدام منابع حاصل شده است؟ چند منبع معتبر فارسی در این زمینه استفاده شده؟ و چند مقاله و کتاب معتبر انگلیسی مطالعه شدهاند؟ باید گفت، با مراجعه به بخش کتابشناسی، پاسخ هیچ است.
ظاهراً نویسنده حتی از نوشتن یک بخش بیوگرافی کتابشناسی نیز ناتوان بوده و ذکر برخی منابع عمده خود را فراموش کرده است و یا اصولاً منبعی در کار نبوده بلکه اساساً منبعسازی صورت گرفته [است].
از دیگر ضعفهای شکلی کتاب، تحریف منابع و ماخذ است. برای نمونه نویسنده در چند جا ادعاهای مهمی را به کتاب «شناخت اساطیر ایران» اثر جان هینلز، نسبت داده است و نقل قولهای طولانی از وی آورده [است]. ارجاع این نقل قولها صفحات ۳۹۳، ۴۰۶، ۴۳۷ و ۴۳۸ کتاب هینلز میباشد. در حالی که کتاب فوق فقط اندکی بیش از دویست صفحه است و تازه همین ارجاعات تحریف شده نیز در کتابشناسی پایان کتاب نیامده است تا خواننده بداند که هینلز کدام کتاب را در بیش از ۴۵۰ صفحه منتشر کرده و نویسنده به آن دسترسی داشته است و ما نداریم. به طور کلّی نویسنده هفت صفحه را به بیوگرافی منابع در پایان اختصاص داده و ۱۱۵ اثر را معرفی کرده است اما در متن کتاب، کُلا به حدود ۲۰ منبع ارجاع داده است و عجیبتر از آن، اینکه برخی منابعی که در متن مدعی استفاده کلان از آنها شده، در بیوگرافی دیده نمیشود!
در اغلب موارد نویسنده برای ادعاهای عجیب و غریب خود هیچ منبعی مشخص نکرده و ظاهر ادعاهایش محصول «مکاشفه» بوده است! برای مثال در صفحه ۳۸ ادعا شده است که «در ادبیات عامه و شفاهی مردم آذربایجان اسطورهای به نام گاو جهان مطرح است». اما هیچ مرجعی یا سندی را برای چنین ادعایی لازم ندیده است.
💢