ایران‌دل | IranDel

ایران‌دل | IranDel

IranDel


فصلنامۀ «صبح تبریز»، شمارۀ پاییز ۱۴۰۳ خورشیدی

فصلنامۀ «صبح تبریز»، شمارۀ پاییز ۱۴۰۳ خورشیدی

🔴 گزارشی از بزرگداشت فردوسی و پاسداشتِ زبانِ فارسی در ارومیه با حضورِ «دکتر سجاد آیدنلو»:

حکمت فردوسی، منشأ ایرانی، قرآنی و شیعی دارد


✍️ گزارش به قلمِ نیما عظیمی


سه‌شنبه ۲۵ اردیبهشت سال جاری، آیین «روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی و پاسداشت زبان پارسی» به همت دانشگاه آفاق و با همکاری اداره‌ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان غربی و انجمن صلح ایران، در شهر ارومیه برگزار شد.

پس‌از ورود به محل برگزاری نشست –سالن خانه‌ی مطبوعات ارومیه- نخستین جمله‌ی خود را این‌گونه نوشتم: «ساعت ۱۶:۳٠؛ و گنجایش سالن حدوداً ۲٠٠ نفری تکمیل شده و از همان ابتدا برخی از علاقه‌مندان ناچار به ایستادن شده‌اند.» مراسم طبق برنامه از ساعت ۱۷ آغاز شد، اما سیل خروشانِ مشتاقانِ حضور را پایانی نبود. تا جایی‌که افزودن و چیدنِ صندلی‌های سیار در هر نقطه از سالن اصلی نیز پاسخ‌گوی اشتیاقِ مردمی عاشق نبود؛ و بنابراین بسیاری از حاضران در سالن، به احترام ایران و فردوسی، سرپا ایستاده و آیین را تا پایان آن همراهی و ستایش نمودند. این جمع مشتاقی و ایستادگی، بیرون از سالن اصلی و در سرسرای محل همایش نیز دیده می‌شد. هرکه از راه می‌رسید، از همان‌جا دلدادگی خود را نشان می‌داد. هرچه برنامه پیش‌تر می‌رفت، شمارِ ورودِ افراد به خانه‌ی مطبوعات نیز بیش‌تر می‌شد. تا جایی‌که سرانجام، بسیاری از مشتاقانِ حضور، به ناچار بازگشتند. چرا که دیگر سرسرای سالن را نیز، گنجایش و توانِ پاسخ به خالقانِ این حماسه‌ی ملی و عاشقانه نبود.

باری! از ناتوانیِ قلمِ نگارنده‌ی این گزارش برای شرح این عاشقی‌ها، برسیم به سخنان آغازینِ «مصطفی قلیزاده علیار» که دبیر همایش بود. وی پس از سخنان مقدماتی، با بیان این‌که «این چهارمین سال است که پشت‌سر هم در ارومیه برنامه‌ای برای بزرگداشت فردوسی برگزار می‌شود»، با اشاره به حضور «استاد سجاد آیدنلو در ارومیه به‌عنوان یکی‌از دقیق‌ترین و علمی‌ترین کرسی‌های شاهنامه‌شناسی» ادامه داد: «به همین دلیل، جا دارد که ارومیه از بسیاری از شهرهای دیگرِ ایران، بیشتر و پیشتر برنامه به نام فردوسی اجرا کند». قلیزاده افزود: راز جهانی شدنِ فردوسی در‌ این است که در نگاه او، فلسفه، عرفان، انسان و ایران همگی هستند؛ بنابراین فردوسی سند افتخار و هویت ملی ما است». در ادامه دکتر عباس مکرم معاونت فرهنگی دانشجویی دانشگاه آفاق بیان کرد: «زبان و ادبیات فارسی، فاخرترین و غنی‌ترین مجموعه‌ی ادبی در جهان است. حافظ، مولوی، سعدی و فردوسی در راس قله‌های ادبیات فارسی حضور دارند. در مورد فردوسی نیز، همین واژه‌ی حکیم، گواه بسیاری از موارد هست.» 

دکتر سونیا حسن‌دایی، از مدرسان زبان و ادب فارسی در دانشگاه آفاق ارومیه، سخنران دیگر نشست بود. وی بیان کرد: «بیست‌وپنجم اردیبهشت ماه، روز بزرگداشت مردی‌ست که عمر گران‌مایه‌اش را صرف فرهنگ و ادب این سرزمینِ کهن کرده و برای جاویدان نگاه داشتن زبان ملّی فارسی، تک‌تک لحظات زندگی‌اش را گذاشته است؛ لذا باید گفت که شاهنامه متعلق به همه‌ی ایرانیان است.» بخش بعدی نشست، هنرنمایی یک بانوی ارومیه‌ای و نقالی داستان‌هایی حماسی و اساطیری از شاهنامۀ حکیم طوس بود. «حدیثه راد» ابیاتی از شاهنامه را چنان پرشور و حماسی نقالی نمود که اشک و غرورِ حاضران را درهم‌آمیخت.


پس از اجرای نقالی، نوبت به سخنرانی دکتر سجاد آیدنلو، شاهنامه‌شناس شهیر ارومیه‌ای رسید. آیدنلو سخنان خود را با خوانشِ این ابیات آغاز کرد:

«شما ای میهمانانِ هنرپرور، صفا کردید / مُزیّن از قدومِ خویشتن اُرمیه را کردید/

از این شرکت که در این جشنِ تاریخی شما کردید/ حقوقِ خدمتِ فردوسیِ توسی ادا کردید/

که دانش‌ور همه آیینِ دانش‌پروری داند/ نکو گفتند، آری، قدرِ گوهر، گوهری داند»

دکتر آیدنلو ادامه داد: «موضوع و عنوانِ عرایضِ بنده در این جلسه آموزه‌ها و کارکردها و بهره‌های شاهنامه در دوران معاصر هست. نخستین آموزه و کارکردِ شاهنامه در روزگار معاصر این است که شاهنامه وسیله و واسطه‌ی بسیارمهمِ شناخت و نگه‌داشتِ هویتِ کشور و مردمِ ایران از گذشته تا به امروز بوده و هنوز هم هست.»

آیدنلو این‌گونه به روشن‌تر شدنِ چراییِ این نخستین آموزه‌ پرداخت: «در شاهنامه نکاتی هست که توجه به آن‌ها باعث می‌شود هرآن‌کسی‌ که خود را ایرانی می داند و می‌نامد (با تاکید دوباره) در شاهنامه نشانه‌هایی از این همبستگی و هویت ملی را ببیند.» و سپس ایشان به بیان چند گزاره‌ی مهم در این زمینه پرداخت:

۱- شاهنامه یک دوره گزارشِ منظم، منسجم و وحدت‌مند از تاریخِ ملی‌-رواییِ ایران و در بخش‌هایی تاریخِ واقعیِ ایرانِ پیش‌از اسلام هست؛ تمام ایرانیان در این متن، خاطراتِ نیاکانِ باستانی خود را می‌بینند و با آن هم‌ذات‌پنداری می‌کنند.

۲- ما در شاهنامه با یک جغرافیایِ مشخص به نام ایران‌زمین مواجه هستیم که اسامی بسیاری از شهرها، روستاها و نواحیِ این کشور و طبیعتاً اهالیِ آن، که امروز هم در جغرافیای امروزِ ایران وجود دارند، در این متن آمده. بنابراین شاهنامه‌خوانان و شاهنامه‌دوستان بعد از فردوسی همواره خودشان را در جغرافیای شاهنامه حاضر و ناظر دیده‌اند؛ و این باعثِ تعلق‌ِخاطر و ارتباط فی‌مابینِ همه‌ی ایرانیان در شهرهای مختلف با متنِ شاهنامه شده است. 

۳-شاهنامه آموزه‌ی مهمِ وطن‌دوستی و نگهبانی از کشورِ ایران هست، که همواره درطول تاریخ وظیفه‌ی یکایک ما بوده و هست.

آموزه‌ی دوم، مسئله‌ی «حکمت فردوسی» است. شاید به‌دلیل این‌که درون‌مایه‌ی غالب در شاهنامه، متنی حماسی‌-اساطیری‌ است، عده‌ای از وجه تعلیمی و اخلاقی و آموزشیِ متن غافل باشند. کما این‌که عده‌ای تعمداً و به‌منظور فروکاستن از مقامِ این اثر، آن‌را جَنگ‌نامه می‌نامند. این در‌حالی‌ست که در بین در حدود پنجاه هزار بیتِ شاهنامه، چندهزار بیتِ تعلیمی و حِکمی و اخلاقی نیز وجود دارد. منشاء حکمت فردوسی در سه نکته است: آموزه‌های ایرانِ باستان، تعالیم اسلامی و قرآنی و شیعیِ شخصِ فردوسی، افزون‌برآن تربیت دهقانی فردوسی؛ که این موردِ سوم، ترکیبی از دو وجه فرهنگ ما، یعنی ایرانِ پیش و ایرانِ پس از اسلام هست.

دکتر آیدنلو سپس به آموزه‌ی سوم شاهنامه برای روزگار کنونی، یعنی «کارکردهای علمیِ برخی آداب و عاداتِ ایرانی در جامعه‌ی امروزی» پرداخت و گفت: «با این‌که ۱٠۵٠ سال از نظم شاهنامه می‌گذرد و محتوای داستان‌هایش مربوط به گذشته است، اما آیین‌ها و آدابی در شاهنامه وجود دارد که ما امروز هم نیازمندِ اجرای آن‌ها هستیم»؛ آیدنلو این آداب را چنین برشمرد: ۱- ایران‌گرایی و بینش توحیدیِ فردوسی. ۲- احترام و ادبِ کوچک‌تر به بزرگ‌تر. ۳- بر سرِ عهد و پیمانِ خود بودن. ۴- مهمان نوازی. ۵- اصولِ دیدار و ملاقاتِ دو فرهیخته‌ی ایرانی. ۶- لزومِ حفظِ آزادگی و شخصیتِ انسانی. 

سجاد آیدنلو آموزه‌ی چهارم شاهنامه را گستردنِ دامنه‌ی لغوی یا قاموسِ زبانی خود با استفاده از واژگان، ترکیبات و تعابیرِ شاهنامه» معرفی و آن را این‌گونه تبیین نمود: در بین حدوداً پنجاه هزار بیتِ شاهنامه، ۵۵۶ هزار و۶٠٠ لغت به‌کار رفته که از این میان هفده هزار و یکصد واژه غیر تکراری است. اگر کسی شاهنامه و البته دیگر متون ادبی را دقیق بخواند، واژه‌ها و ترکیباتِ زیبا و ساده‌ای را که در زبانِ امروز هم می‌شود به‌کار برد، می‌تواند استفاده کند و دایره‌ی لغوی خود را، هم در بیان شفاهی و هم در نوشتار، گسترش دهد. فردوسی بدون این‌که دچار افراطِ سره‌گرایی شود، معادل‌های زیبایی برای برخی ترکیبات ساخته و به‌کار برده است. به عنوان نمونه، در بیت «ز نام و نشان و گمان برتر است/ نگارنده‌ی برشده گوهر است»؛ ترکیب «برشده‌گوهر»، معادل‌سازیِ زیبای فردوسی برای ترکیبِ جوهرِ عِلوی یا عُلوی‌ست که در متون ادبی و فلسفی و عرفانی به‌کار می‌رود.»

دکتر آیدنلو آموزه‌ی پنجم از آموزه‌های شاهنامه برای روزگار کنونی را «بهره‌گیری‌های متعدد و متنوعی که هنرمندان مختلف می‌توانند از داستان‌ها و شخصیت‌های شاهنامه داشته باشند» دانسته و افزود: یکی از مایه‌ورترین منابعِ شعرای گذشته و حتی معاصرِ ما در گسترش پشتوانه‌ی فرهنگی، تلمیح به نام‌ها و داستان‌های شاهنامه‌ی فردوسی‌ست. شعرا برای این‌که مقصود خود را به خوبی تبیین کنند و یا در شعرِ توصیفی و غنایی تصویرسازی بکنند، از شخصیت‌های شاهنامه‌ای استفاده کرده‌اند. در این مورد، آیدنلو به لزوم توجه اهالی هنر به ویژه سینما و تئاتر به داستان‌های شاهنامه اشاره داشت.

ششمین آموزه از آموزه‌های هفت‌گانه‌ی شاهنامه که دکتر آیدنلو به آن پرداخت، «فواید تاریخی شاهنامه‌ای برای تحقیقات ایرانِ باستان» بود. وی در این باره تصریح کرد: «با این‌که شاهنامه متنی‌ست حماسی با زیرساخت‌های اساطیری، اما در بخش‌های تاریخی، نکات و اشاراتِ ظریفِ تاریخی برای استفاده‌ی محققان و دانشجویان ایران باستان هست.»

هفتمین آموزه از آموزه‌های شاهنامه «تأثیر روان شناختی داستان‌های شاهنامه در برخی از افراد» می‌باشد که آیدنلو با آوردن چند سند، آن را توضیح داد: «ایرانیان بر اساس سنت نقالی با شخصیت‌ها و داستان‌های شاهنامه زیسته‌اند؛ به‌ویژه داستان رستم و سهراب که جایگاه ویژه‌ای داشت (اشاره به شیون و زاری و غوغای شنوندگان نقالی در هنگام سهراب کشون در نواحی گوناگون ایران از جمله آذربایجان) این ارتباط روانی با داستان‌های شاهنامه ویژه‌ی گذشتگان نیست و مردم امروز نیز از شاهنامه متأثرند.»

در پایان این گزارش، حیف است که نگویم از آن فرهیخته‌مردِ سالخورده‌ای که از سخنانِ گیرایِ استاد سجاد آیدنلو به‌وجد آمد و از میان جمع برخاست و با لهجه‌ی ارج‌مندِ آذری گفت: «ما آذری‌ها خود اجازۀ قوم‌گرایی در آذربایجان را نخواهیم داد. ما قوم نیستیم! ما ملتیم. ما ملتِ ایرانیم.»

همچنین به‌عنوان نگارنده‌ی این گزارش که از تبریز خود را به این محفل رساند، خود را نخواهم بخشید اگر ننویسم از مردم عاشق، ادب‌پرور و ایران‌دوست ارومیه که با همبستگی و استواری‌شان در پاسداشت مقام فردوسی بزرگ، چند سالی است که در این روز، پایتخت ایران‌دوستیِ همۀ ما آذربایجانی‌ها می‌شوند. بیش باد...!


🔴 بُن‌مایه:

فصلنامۀ «صبح تبریز»، شمارۀ بیست و سوم، پاییز ۱۴۰۳ خورشیدی



https://t.me/IranDel_Channel


💢

Report Page