ایران‌دل | IranDel

ایران‌دل | IranDel

IranDel

🔴 ایرانیان و تاریخِ آگاهی


✍️ مهدی تدینی، تاریخ‌پژوه


ضدِّ تاریخی‌ترین ایدئولوژی‌ای که در جهان ظهور کرد، مارکسیسم بود. مارکسیسم اصلاً با وجودِ تاریخیِ انسان در ستیز بود. یعنی چه؟ یعنی انسان موجودی تاریخ‌مند است. انسان، تاریخ دارد یا از نقطه‌ی مشخصی تاریخ‌دار شده است. مجموعه‌ای از ویژگی‌ها، این تاریخ را می‌سازد. تاریخ از قطعاتی ساخته می‌شود. می‌توان آن را «وجود تاریخی» نامید. مارکسیسم می‌خواست این قطعات را از هم باز کند؛ از میان ببرد. وقتی قطعات یک چیز از میان برود، خودش هم نابود می‌شود.


آنچه مارکسیسم با خود آورد، نسخه‌ای سکولار شده از نگرش‌های دینی بود. یعنی همان‌گونه که در مسیحیت، تاریخ بشر، تاریخِ رستگاری است تا از گناه آغازین پالوده شود، همان‌گونه که در یهودیت، بشر، تاریخِ بازگشت به صهیون است، و همان‌گونه که در تشیع‌، تاریخِ بشر، مسیر رسیدن به ظهورِ منجی است؛ مارکسیسم نیز نسخه‌ای سکولار شده از نگرشی الهیاتی را با خود آورد و به بشر نوید داد، بشر، مسیر مشخصی را سپری می‌کند؛ نوید جامعه‌ای سوسیالیستی را داد که بهشتِ روی زمین خواهد بود. همان حاکمیت بی‌حاکم هزاران ساله؛ در جهانی متشکل از جوامعِ بی‌طبقه و به عنوان تلنگر فقط در نظر بگیرید «طبقه» چقدر امری تاریخی بوده است.


مارکسیسم در تلاش خود برای نابودی تاریخ، دائم آن را نوعی آگاهی کاذب و ساختۀ حاکمان توصیف کرد. برای مارکسیسمی که می‌خواهد دنیا را مانند ساختمانی کلنگی بکوبد، از ریشه بتراشد و از نو بسازد، طبعاً همه چیز ساختگی است. همین افکار وقتی به ایران رسوخ کرد، به دهانِ روشنفکران افتاد و آگاهیِ تاریخی ایرانیان را ساختهٔ دولتِ پهلوی جلوه داد؛ انگار نه انگار فتحعلی‌شاه پیش از هر شاهی پس از خود، می‌کوشید مانند شاهانِ باستان [ایران] باشد. از قضا کسی مانند شریعتی هم بود که نگرشی الهیاتی ابوذری از اسلام را با انگاره‌های تاریخ‌ستیزانه‌ی مارکسیسم در هم ریزد و «آری این چنین بود برادر» را بسراید که بی‌تردید یکی از تاریخ‌ستیزانه‌ترین متونِ نوشته شده به زبانِ فارسی است.


البته یکی از دلایلِ ستیز با تاریخ این بود که تاریخ در دو دهه‌ی منتهی به انقلاب، سیاسی شد. مخالفانِ شاه وقتی می‌دیدند، شاه، تاریخ را تاریخِ شاهنشاهی تفسیر می‌کند و چیزی به نفعِ حاکمیت از آن برمی‌دارد، دو چندان مصمم شدند با تاریخِ ایران خصومت ورزند. ایرانِ باستان، قربانی این دعوای سیاسی شد. زورشان اگر به حکومت نمی‌رسید به فردوسی که می رسید! لابد.


اما تا پیش از آن که اختلالِ مارکسیستی از مجرای روشنفکران و نویسندگانِ چپ به جان ایران بیفتد، از قضا مردمِ ایران فارغ از دولت‌های مرکزی و حاکمان محلی‌شان به طرز عجیبی «تاریخ آگاه» بودند. آن‌هم نه نوعی تاریخِ «قبیله‌ای» و «طایفه‌ای» که فقط به دنبال «تبار» خانوادگی است، بلکه نوعی تاریخ‌آگاهی کاملاً ملی که فرد ایرانی خود را با سلسله‌ی شاهان از عهد اساطیری تا امروز همراه می‌پنداشت. ایرانی، ایران را بزرگ می‌دید تا خود، بزرگ شود.


بهترین گواهی که برای این تاریخ‌آگاهی می‌توانم بیاورم مشاهداتِ گویینو است؛ دیپلمات و نویسنده‌ی فرانسوی که سه سال در ایران خدمت کرد. مشاهدات او برای میانه‌ی دوران قاجار است؛ شصت - هفتاد سال پیش از پیدایش سلسله‌ی پهلوی این روایت او از نگاه تاریخی ایرانیان در آن دوره‌ی اوجِ بی‌سوادی برایم حیرت‌انگیز است. او این مطالب را در دهه ۱۸۵۰ [میلادی] نوشته است. می‌گوید:

« ایرانیان را بهتر از دیگر ملت‌های آسیایی شناخته‌ام. ملتی کهنسال‌اند و شاید همان‌طور که خود می‌گویند، کهنسال‌ترین ملت جهان باشند که حکومتی منظم داشته و روی زمین مانند ملتی بزرگ عمل کرده است. این واقعیت در روحیۀ هر خانواده ایرانی وجود دارد. فقط طبقاتِ تحصیل‌کرده نیستند که آن را می‌دانند و به زبان می‌آورند؛ بلکه عامی‌ترین طبقات نیز همواره آن را در نظر دارند و با کمالِ میل تکرار می‌کنند و موضوع صحبت‌های عادی خود قرار می‌دهند این اولویت و احساسِ برتری یکی از مبانی اخلاقی و بخش مهمی از میراثِ معنوی ایرانیان را تشکیل می‌دهد. بارها شده ایرانیان بر سبیل تعارف گفته‌اند تا جایی که می‌دانند فرانسویان کهن‌ترین ملتِ اروپایی و از این جهت به ایرانیان شبیه‌اند. در عمقِ فکر این اشخاص نوعی اظهارِ ادب نسبت به شخصِ من، ولی در عین حال تفاخر نسبت به خودشان احساس می‌شد. زیرا ضمن اینکه می‌خواستند ملت مرا مافوق سایر ملل اروپایی قرار دهند، این جمله را به نحوی ادا می‌کردند که به من بفهمانند با این وصف، فاصله‌ی بین فرانسه و ایران زیاد است.

ملت ایران عاشق تاریخ کشور است.... وقتی مشاهده می‌کنیم حکومتِ فتحعلی‌شاه با چه درد و رنجی کتاب‌های تاریخی و ادبی را طبقِ عهدنامه‌ی ترکمنچای به روسیه تسلیم کرد یا اینکه چقدر دشوار است یک جلد کتاب خطی را از افراد طبقه پایین اجتماع خرید به علاقه ایرانیان نسبت به کتاب پی می‌بریم... در این کشور، تاریخ جالب‌ترین موضوع است و یک ایرانیِ واقعی بی‌اندازه کنجکاوتر است بداند جمشید یا کورش چه می‌کرده‌اند تا با خواندنِ زندگانی پیامبران اخلاق خود را تهذیب کند. در فرانسه، دانشمندان هرگز وقت خود را با تاریخ، تلف نمی‌کنند و دربارهٔ آن چیزی نمی‌دانند. یافتن یک روستایی که نام لویی چهاردهم شارلمانی و سزار به گوشش خورده باشد، بسیار دشوار و نادر است.... اما در ایران هرگز کسی را ندیدم که در پست‌ترین شرایط اجتماعی باشد و کلیات تاریخی را که با آفرینش جهان شروع می‌شود و به سلطنت پادشاه فعلی خاتمه می‌یابد، نداند.

برایشان جمشید شکوه و فریبندگی خاصی دارد؛ رستم قهرمان ملی است و شاه عباس کبیر اگر حرف چاروادارها را باور کنیم تقریباً همۀ کاروان‌سراهای ایران را ساخته است. حتی برای این اشخاص بی‌سواد، تاریخ گذشته ملت موضوعی جالب است و اوقات فراغت خود را با لذت به شنیدن داستان‌های تاریخی می‌پردازند یا اینکه به سخنان افراد تحصیل‌کرده گوش می‌دهند...

بارها چنین اجتماعاتی را دیدم که گوینده و شنوندگان به طور یکسان در پست‌ترین شرایط اجتماعی قرار داشتند. این جلسات درس در کنار یک دیوار خرابه یا یک قنات تشکیل می‌شد همه روی زمین چمباتمه می‌زدند، ولی چنان سکوت و دقتی بر آنان حکم‌فرما بود که گویی در یک سالن رسمی در صندلی‌های راحتی پیرامون میزی با روکش ماهوت سبز نشسته‌اند.

در چهار ماه که در بیابانی در فاصلهٔ به بیست فرسنگی تهران چادر زده بودم، خدمتکاران من هر شب در چادر یکی از پیشخدمت‌ها جمع می‌شدند. یک نفر برایشان کتاب می‌خواند و دربارۀ فلان یا فلان واقعهٔ تاریخی کهن بحث می‌کرد و بیسوادها گوش می‌دادند و می‌کوشیدند مطالب را بفهمند. هیچ‌کدام حتی سربازان نمی‌خواستند کلمه‌ای از این دروس ساعاتِ فراغت را از دست بدهند...

ملتی که این‌قدر به تاریخ و پیشینیانش اهمیت می‌دهد بی‌شک به اصلِ بقا و نیروی فوق‌العاده خود، آگاه است.

ملت ایران را از یک قرینه دیگر نیز می‌توان شناخت و آن احساس تأثر به خاطرۀ امامان است. امامان، پسران و نوادگان حضرت علی‌اند... دوستی ایرانی به من می‌گفت در کشور ما نسبت به هر چیز و هرکس می‌توان بدگویی کرد، مگر امامان و زوجهٔ کسی که طرفِ صحبت شماست. فقط این دو مورد دشمنی خونین به وجود می‌آورد. به استثنای مسئله امامان و برتری تاریخِ ملی بر بقیه تاریخِ جهان در واقع ایرانیان چیزی ندارند که بتوان آن را به معنای واقعی میهن‌پرستی نامید. کشورشان را به شدت دوست دارند و آن را دل‌پذیرترین، حاصلخیزترین و سالم‌ترین کشور روی زمین می‌دانند. [می‌گویند] "ایران، خوب مملکتی است." »


تاریخ آگاهی ایرانی، نتیجه‌ی آموزش حکومت‌ها نبود؛ یک پدیده ماهوی و ذاتی بود که بر حسبِ زیستِ نسل‌های متمادی به طور خودجوش شکل گرفته بود. انتظار ندارید که باور کنیم آغامحمدخان قاجار، حینِ شمشیر زدن و کور کردن، دوره‌های فشرده آگاهی تاریخی برای مردمِ بی‌سواد هم برگزار می‌کرده است! نه. تاریخ‌آگاهی، اتفاقاً رمزِ ماندگاری ایران بوده است. آموزش‌های حکومتی شاید این آگاهی را تخریب کرده باشد، اما چیزی به آن نیفزوده است. این آگاهی بدون حاکمیت‌ها هم وجود می‌داشت و هر حکومتی که می‌آمد، سعی می‌کرد خود را با این آگاهی همسو کند تا ماندگار شود، نه آنکه آن را پدیدآورده باشد.



🔴 پی‌نوشت:

بازنشر یادداشتی از یک شخص، به معنای تأییدِ تمام مواضعِ آن شخص نیست.



https://t.me/IranDel_Channel


💢



Report Page