ایراندل | IranDel
IranDel
🔴 نقش احتمالی روسیه در جنگ غزّه چیست؟
✍️ سالار سیفالدینی، دکترای جغرافیای سیاسی
تحولات دو سال اخیر یکبار دیگر نشان داد که در روابط بین دولتها اصل بر جنگ و پیمانشکنی است. بروز جنگهای بیرحمانه از اوکراین تا قفقاز جنوبی و سپس غزه نمود بارزی از پوچ بودن آرمانگراییهای شاعرانه دربارهی صلح و نقش سازمانهای بینالمللی در ثبات آن است. بنابراین هر کشوری که متکی به سلاحهای خود نباشد، سرنوشت خود را به دست بخت و اقبال سپرده است و سرنوشتی مانند ارمنستان و اوکراین در پیش دارد. در مناسبات میان کشورها اصل بر پیمانشکنی و شبیخون زدن است. بنابراین در کشور چیزی به نام «صلح» نداریم، زیرا دولتها یا در جنگاند یا در حال تدارک مقدّمات برای جنگِ جدید یا پایداری در برابر حملهی بعدی. هر چه زمان میگذرد درستی آموزههای «ماکیاوللی» درباره «جنگ و صلح» بیشتر آشکار میشود و عدم شناخت دقیق از ماهیتِ منطقِ مناسباتِ قدرت و رابطهی نیروها که جوهر «واقعیّت موثر» هستند میتواند بقای هر دولت را در برابر «باد سموم» قرار دهد و یا آن را بازیچهای در دست قدرتهای دیگر سازد. بنابراین صلاح دولت در اتکاء به سلاحهای خود به جای امید به استفاده از جنگ افزارهای دیگران اعم از ناتو، سازمان امنیّت دستهجمعی یا هر اتحادیهای فراملّی دیگر است.
سائول برنارد کوهن در کتاب «ژئوپلیتیک نظام جهانی» به این حقیقت اشاره کرد که رویدادهای مهم ژئوپلیتیکی تحت تأثیر رویدادهای کلان ژئواستراتژیک اتفاق میافتند. کوهن با تقسیم جهان به چند منطقه ژئواستراتژیک و سپس تقسیمِ مکانیسمهای داخلی این حوزههای کلان به سرشاخههای کوچکترِ ژئوپلیتیک نشان داد که هر رویدادی در زیرشاخهها تحت تأثیر حوزه کلان ژئواستراتژیک است. برای مثال «خلیج فارس» یکی از سرشاخههای صحنه عملیّاتی اقیانوس هند است و تحولات آن در این حوزه ژئواستراتژیک قابل تعریف است.
تحوّل ژئواستراتژیک، نوعی از کنش نیروها است که توان تحت تاثیر قراردادن بخش وسیعی از جهان را از نظر امنیتی، اقتصادی، انرژی و سیاسی دارد و توجه اساسی قدرتهای اصلی صحنه بینالمللی را به خود جلب میکند.
جنگ اوکراین که با حمله روسیه به این کشور آغاز شد واجد این ویژگیها است و یک تحول ژئواستراتژیک محسوب میشد. این تحول روسیه را به «تحت تحریمترین دولت جهان» تبدیل کرد و تضادهای زیادی را با این کشور برانگیخت. قریب به دو سال است که توجه افکار عمومی جهان به بحران اوکراین معطوف شده است و فشارهای زیادی به مسکو وارد کرده است. با حمله روسیه به اوکراین یک جبههی وسیع علیه مسکو باز شد که در تاریخ روابط بینالملل کم سابقه بود.
طولانی شدن این نبرد بیش از همه برای روسیه فرساینده است و توان زیادی را از این کشور سلب میکند و از سوی دیگر سایر گسلها را نیز در نوارهای شکننده تحریک میکند. از جمله قفقاز جنوبی که پس از فروپاشی شوروی به نوار شکننده تبدیل شده و خاورمیانه که پس از آغاز نظم دو قطبی، صحنه اصلی نزاع و درگیریهای ژئوپلیتیکی بوده است. در پی تحولات اوکراین شاهد این بودیم که هم قفقاز جنوبی و هم خاورمیانه شاهد بیسابقهترین رویدادهای ژئوپلیتیکی در نیم قرن اخیر شدند.
در دو سال گذشته تحریک این گسلها به دو نوع امکانپذیر شد: نخست به دلیل صرف حجم زیادی از انرژی روسیه در مسئله اوکراین (مانند تجربه اشغال افغانستان در اواخر شوروی) تمرکز مسکو در مناطق ژئوپلیتیکی دیگر کاهش پیدا کرد و موضوع اوکراین به زودی تبدیل به شاخص اصلی قضاوت و تصمیمگیری پوتین در خصوص «خوبها و بدها» در عرصه بینالملل شد.
دو دیگر سرریز نارضایتی و تخاصم با روسیه از سوی سایر بازیگران از طریق جنگ اوکراین بود. پس از شروع این جنگ، مسئله اوکراین به یک کُد مهم ژئوپلیتیکی برای سران سایر کشورها در تضاد با روسیه تبدیل شد و هر پیامی مبنی بر نارضایتی از سیاستهای روسیه از طریق اوکراین تخلیه شد. نخستین قربانی این پدیده نیز ارمنستان بود. حضور پاشینیان از ۲۰۱۶ [میلادی] در قدرت به اندازه کافی برای روسیه عذابآور بود، به طوری که او پاسخ بخشی از سیاستهایش را در جنگ ۲۰۲۰ [میلادی] از مسکو گرفت. پس از به قدرت رسیدن پاشینیانِ غربگرا، الکساندر دوگین با سفر به شهر آغدام (۲۰۱۶) و شرکت در یک همایش دولتی اظهار کرد که مناقشه قراباغ باید به سود باکو حلوفصل شود. همین دوگین در کتاب معروف خود که بیست سال قبل منتشر کرده بود، اتحاد روسیه و ارمنستان علیه باکو را ضروری فرض کرده و حتی نوشت که باکو فاقد علت وجودی است. اما مواضع اوراسیاگران در مسکو خیلی زود تغییر میکند و دارای حد وسط نیست. به این ترتیب دوگین از مفسری که خواستار نابودی باکو بود به کسی که تبدیل شد که در تعلقِ قراباغ به باکو هیچ شک و شبهه ای نداشت.
با درگیر شدن «روسیه» در اوکراین از علاقه این کشور به قفقاز جنوبی بیش از پیش کاسته شد و معاهدهی آتشبس نهم نوامبر که طی آن روسیه به عنوان ضامن آتشبس، وظیفه محافظت از کریدور لاچین را به عهده گرفته بود در عمل از دستاندازی باکو به این کریدور چشم پوشید تا محاصره یک ساله قراباغ به نفع باکو ادامه یابد. همین مسئله ایروان را بیش از پیش به سمت غرب و اتخاذ مواضعِ ضدِّ روس به ویژه در مسئله «اوکراین» کشاند. ولی ارمنستان تاوان این سیاست نسنجیده را در قراباغ کوهستانی داد. به طوری که روسیه به طور کامل با دیکتاتور باکو - که هر روز علاقه بیشتری به میلیتاریزه کردن فضا پیدا میکند - در اشغال قراباغ کوهستانی همکاری کرد و حتی مخفیگاه اعضای دولت آرتساخ را به نیروهای [الهام] علیاف لو داد. در نهایت رژیمی که طی سی سال قادر نبود حتی یک گلوله به سمت استپاناکرت یا حتی قراباغ شلیک کند، سوار بر خشمِ پوتین به سمت قراباغ حرکت کرد.
در این تجربه دیدیم که چگونه یک تحول ژئواستراتژیک در اوکراین انگیزههای لازم برای یک تحول مرزی - سرزمینی را در زیرشاخههای یک منطقهی دیگر به طور متقابل تحریک کرد. روسیه نسبت به بروز یک جنگ دیگر در قفقاز بیعلاقه نبود، زیرا برای مدتی توجه افکار عمومی جهان به پیامدهای ژئوپلیتیکی و انسانی در قراباغ معطوف شد. از سوی دیگر پیامِ روشنی برای بقیه قدرتهای متوسط و کوچک بود، مبنی براینکه خارج شدن از میدانِ جاذبهی روسیه به ویژه در مسئلهی اوکراین چه عواقب شدیدی ممکن است در پی داشته باشد.
خاورمیانه دومین منطقه شکنندهای است که از تأثیرات جنگ اوکراین نمیتوانست برکنار بماند. هنوز دادههای محرمانه درباره انگیزههای حماس برای آغاز جنگ در این مقطع زمانی در دسترس نیست، اما رسیدن به یک حدس اطلاعاتی مبتنی بر دادههای آشکار غیرممکن نیست. زمانبندی حماس برای این حمله با توجه به اختلافاتِ روسیه و اسرائیل و نیز تحولات اوکراین جالب توجه است.
این دیگر یک راز نیست که آغاز درگیری بزرگ در غزه به صورت آشکار برای مسکو مفید واقع شده است. اطلاعاتی در دست است که نشان میدهد احتمالاً روسیه چند ساعت پیش از آغاز حمله حماس «با ارسال بدافزار از سوریه، سامانه گنبد آهنین را دچار اختلال» کرده است. اگر این داده صرفاً یک «شایعه» نباشد نشانگر انگیزهی روسیه است.
اما مقالهی اکساندر دوگین در روز نخست حملهی حماس نشانههایی عمیق از اختلاف مسکو با الیگارشی یهود و خود اسرائیل بر سر جنگ اوکراین داشت. این نکات نشان میدهد که اختلاف مربوط به مدتها پیش است و احتمالاً راهی برای جذب سرمایه یهود به نفع روسیه در جنگ اوکراین پیدا نشده است و مسکو نیز از تصمیم نهایی اسرائیل برای ارسال کمک نظامی به اوکراین مطلع شده است.
دیمیتری مدودوف در مهر ۱۴۰۱ [خورشیدی] یک هشدار جدی در خصوص احتمالِ ارسال سلاح از اسرائیل به اوکراین داده بود. در همین مقطع جنگ لفظی مقامات دو کشور از جمله لائیر لاپید و دیپلماتهای روسیه در اسرائیل بر سر اوکراین از سطوح رسمی و پنهان به سطح شبکههای اجتماعی رسید. در دوم تیر ۱۴۰۲ [خورشیدی] نتانیاهو در خصوص مناقشه اوکراین و چرایی نقش کمرنگ اسرائیل در قیاس با ناتو گفت: «وضعیت اسرائیل در رابطه با اوکراین با وضعیت کشورهای غربی متفاوت است، زیرا ما در سوریه با روسیه مرز داریم».
نتانیاهو در همین مصاحبه گفت : «تسلیحات غربی در مرزهای اسرائیل پیدا شده که از اوکراین آمده است». البته اشاره اسرائیل به انتقال اسلحه از اوکراین به فلسطین توسط ایران بود، اما حتی ایران هم نمیتواند بدون اطلاع و اجازه روسیه تسلیحات به غنیمت گرفته شده از اوکراینیها را به جایی مانند فلسطین منتقلکند. اگر این خبر درست باشد، نشانگر عمق اختلافات بین مسکو - تلاویو است و حتی امکان دارد که روسیه بدون اطلاع ایران، تسلیحاتِ غربیِ به غنیمت رفته را به حماس رسانده باشد. در اواخر شهریور ۱۴۰۲ [خورشیدی]، نتانیاهو در دیدار با زلینسکی وعده کمکهای نظامی به اوکراین داد، این تحول جدید، نشان میدهد که احتمالاً در سطوح ژرف، جنگ اطلاعاتی - دیپلماتیک بین روسیه و اسرائیل برای بازداشتن این رژیم از مداخله به نفع اوکراین به جایی نرسیده است.
به هر حال فرازوفرود روابط مسکو - تلاویو در این مدت به نوعی بود که به نظر میرسد روابط متقابل را به شدت به سمت تنش برده است. احتمال ارزیابی نقش روسیه در حملهی حماس به غزه در دو شکل ممکن است؛ نخست نقش مستقیم روسیه در این حمله برای جلوگیری از ورود اسرائیل به جبههی جنگ اوکراین و گشودن یک جبهه جدید در فلسطین علیه غرب و دوم انتفاع روسیه از این حمله با همان انگیزههای قبلی بدون آگاهی قبلی از آغاز نبرد، پنهان نیست که جنگ غزه موجب شد تا بودجهها و تسلیحات غربی که ممکن بود برای کمک به اوکراین مورد استفاده بگیرد، به سمت اسرائیل سرازیر شود. اسرائیل در هفته اول درگیری نزدیک صدهزار تُن مهمات بر سر غزه ریخت که این رقم در روزهای آتی افزایش یافت. جنگی در این وسعت، زرادخانهی تسلیحاتی ارتش اسرائیل و بخش پشتیبانی را به شدت به چالش کشیده در صورت گسترش دامنهی جنگ و ورود حزبالله لبنان یا سوریه به این نبرد، اسرائیل در خطر جدی قرار خواهد گرفت. از همین رو از اینک لابیهای فروش اسلحه در امریکا به نفع اسرائیل به کار افتادهاند. بیشتر این تجهیزات و بودجهها قرار بود در اصل برای کمک به اوکراین فرستاده شود. دیروز گزارش شد که پنتاگون قصد دارد دهها هزار گلوله ۱۵۵ میلیمتری توپ را که قرار بود به اوکراین ارسال شود به اسرائیل خواهد فرستاد و البته این تنها بخشی از کمکهای مالی و نظامی غرب در دو هفته اخیر است.
موضوع دیگر، مواضع شخص پوتین در حمایت از فلسطین است که در آن به صورت آشکار به اشغال بخشهایی از سرزمین مسلمانان، لزوم تشکیل کشور فلسطین در ۱۹۴۸، شهرکسازی و نیز مداخله منفی امریکا در حلوفصل موضوع اشاره و خواستار جلوگیری از هدف قرار گرفتن غیرنظامیان شده بود. این نوع از مواضع روسیه در خصوص مسئله فلسطین پیش از این سابقه نداشت و به نظر میرسد در امتداد اختلافاتی است که روسیه با اسرائیل پیدا کرده و حماس نیز از آن استقبال میکند. اینکه روسیه و رهبران آن به تازگی به نکات تاریخی درباره فلسطین پی بردهاند و این آگاهی ژرف تاریخی پس از جنگ اوکراین بیشتر نیز شده است قابل ملاحظه است.
به نظر می رسد روسیه در نهایت از ادامه جنگ و گسترش دامنه آن به حزبالله لبنان و سوریه بهرهمند خواهد شد، زیرا اوکراین بدون کمکهای ناتو و امریکا، توان مقاومت اندکی در برابر روسیه دارد. از نظر گسترش دامنه نبرد در غزّه به معنای فراموش شدن هرچه بیشتر اوکراین و زلینسکی است.
هر چند اوکراین و زلینسکی در سالهای اخیر تبدیل به سوگولی غرب شدهاند، اما این محبوبیّت ساختگی توان رقابت با نفوذ یهودیان و اسرائیل را ندارد. از نظر امریکا در جایی که امنیت اسرائیل در خطر باشد سایر مخاطرات در اولویت نیستند. روسیه نیز جایگاه مفهوم «امنیت اسرائیل» در فرهنگِ استراتژیکِ تصمیمگیران امریکا را به خوبی میشناسد و اکنون زمان آن رسیده تا از این حساسیّت بهترین استفاده را در صحنهی عملیّاتی خاورمیانه و شیفت دادن توجهات از اروپای شرقی به این حوزه را صورت دهد.
🔴 پینوشت:
بازنشرِ یادداشتی از یک شخص به معنای تأیید تمام مواضعِ آن شخص نیست.
💢