ایراندل | IranDel
@IranDel_Channel
🔴 روبیو، هرودوت و بازسازی دوگانهٔ تاریخی غرب و شرق
✍️ امین داودی؛ پژوهشگر تاریخ ایران
سخنان مارک روبیو، وزیر امور خارجهٔ ایالات متحده، دربارهٔ حملهٔ خشایارشا به یونان با بازتاب گستردهای در رسانههای ایرانی همراه شده است. اما برای فهم این سخنان، شاید بهتر باشد بهجای تمرکز بر درستی یا نادرستی روایت تاریخی او، از خود بپرسیم: چرا یک سیاستمدار آمریکایی در چنین موقعیتی به تقابل تاریخی ایران و یونان ارجاع میدهد و این روایت چه کارکردی در سیاست امروز غرب دارد؟
جواد طباطبایی در بحث از تاریخنگاری هرودوت، به نکتهای اساسی اشاره میکند: هرودوت با قرار دادن یونانیان در برابر کسانی که آنان را «بربر» مینامید، صرفاً روایتی از گذشته ارائه نمیکرد، بلکه به شکلگیری آگاهی یونانیان از تمایز خود با دیگری نیز کمک میکرد. در این برداشت، تاریخنگاری هرودوت را نمیتوان تنها بازتاب واقعیتهای تاریخی دانست؛ این تاریخنگاری با برجسته کردن تفاوت میان دو جهان، به ساختن معنایی تازه از آن تفاوت و در گذر زمان، به تثبیت آن در واقعیت تاریخی کمک کرد. به بیان دیگر، روایت گذشته میتوانست به ابزاری برای تعریف هویت جمعی در برابر دیگری تبدیل شود.
این منطق را در روایتهای بعدی غرب از شرق و ایران نیز میتوان پی گرفت. برای مثال، در سفرنامه ژان شاردن، ایران صرفاً جامعهای برای مشاهده و توصیف نیست؛ تصویر ایران در کنار تصویری که اروپاییان از خود میساختند، معنا پیدا میکند. اساساً بخشی از خودآگاهی تاریخی غرب در جریان مقایسه با شرق شکل گرفته است؛ مقایسهای که در آن، دیگری گاه نه بر اساس پیچیدگیهای تاریخی و اجتماعی خود، بلکه بر پایه نیازهای فکری و سیاسی جامعهای که او را توصیف میکند، بازنمایی میشود. از این منظر، دوگانههایی چون یونان و ایران، غرب و شرق یا تمدن و بربریت، تنها یادگارهای مناقشات گذشته نیستند؛ این دوگانهها میتوانند در دورههای مختلف، در خدمت بازتعریف هویت و منافع سیاسی قرار گیرند.
با این نگاه، سخنان روبیو را نیز میتوان در چارچوب تلاش برای بازسازی هویت تمدنی غرب فهمید. هنگامی که او به تقابل تاریخی یونان و ایران ارجاع میدهد، مسئله فقط یادآوری یک رویداد باستانی نیست؛ این ارجاع میتواند به احضار روایتی تاریخی کمک کند که در آن، غرب خود را وارث تمدنی خاص و در تقابل با دیگری تعریف میکند. چنین روایتی، افزون بر بازنمایی گذشته، کارکردی در زمان حال دارد: یادآوری ریشههای مشترک ادعایی تمدن غرب و ترغیب دولتهای اروپایی به بازشناسی و احیای هویت تمدنی خود. از این حیث، سخنان روبیو را میتوان نوعی خطاب سیاسی به اروپا نیز دانست؛ خطابی که در آن، گذشته باستانی به ابزاری برای صورتبندی دوبارهٔ هویت و جایگاه غرب در جهان امروز تبدیل میشود.
در چنین تحلیلی، مسئلهٔ اصلی این نیست که روایت روبیو از جنگهای ایران و یونان تا چه اندازه با اسناد و پژوهشهای تاریخی سازگار است؛ هرچند بررسی صحت تاریخی آن در جای خود اهمیت دارد؛ مسئله این است که چرا او این روایت مشخص را برمیگزیند، کدام بخش از گذشته را برجسته میکند و این انتخاب قرار است چه تصویری از غرب و دیگری به دست دهد. همانگونه که روایت هرودوت را میتوان در نسبت با شکلگیری خودآگاهی یونانیان فهمید، ارجاع روبیو به تقابل ایران و یونان نیز میتواند بیش از آنکه چیزی دربارهٔ ایران امروز بگوید، از چگونگی بازنمایی غرب از خویشتن و نیازهای سیاسی آن پرده بردارد.
نمونهای تاریخی از این کارکرد را میتوان در فرانسه قرن هفدهم جستوجو کرد. در آن دوره، برخی نویسندگان و متفکران فرانسوی از تصویرِ ایرانِ عصر صفوی بهمثابه آینهای برای تأمل دربارهٔ سلطنت و استبداد در فرانسه استفاده میکردند. ایران در این روایتها صرفاً موضوع شناخت نبود؛ تصویر آن میتوانست برای هشدار دادن به لویی چهاردهم دربارهٔ پیامدهای تمرکز قدرت و برای نقد وضعیت سیاسی فرانسه به کار گرفته شود. بنابراین، آنچه دربارهٔ ایران نوشته میشد، لزوماً فقط از واقعیت جامعهٔ ایران حکایت نمیکرد؛ گاه بیش از هر چیز، نگرانیها، آرمانها و منازعات فکری جامعهٔ فرانسوی را بازتاب میداد.
از این منظر، میان کاربرد تصویر ایران در اندیشهٔ سیاسی فرانسهٔ قرن هفدهم و ارجاع امروز روبیو به ایران باستان، شباهتی روششناختی وجود دارد: در هر دو مورد، «دیگری تاریخی» میتواند به ابزاری برای اندیشیدن دربارهٔ «خود» تبدیل شود. البته این شباهت به معنای یکسان بودن زمینهها و اهداف سیاسی دو دوره نیست؛ نکتهٔ مشترک، کارکردی است که بازنمایی دیگری در ساختن یا بازسازی هویت «خودی» پیدا میکند.
از همین رو، شاید بهتر باشد بهجای آنکه سخنان روبیو را صرفاً توهینی به تاریخ ایران یا ادعایی دربارهٔ برتری تمدنی غرب تلقی کنیم، آن را در چارچوب سیاست هویت و استفادهٔ سیاسی از تاریخ بخوانیم. ملتها و تمدنها فقط با ارجاع به میراثِ خود تعریف نمیشوند؛ گاه با ساختن تصویری از دیگری، مرزهای هویت خویش را ترسیم میکنند و در دورههای بحران یا احساس افول، به بازسازی آن مرزها روی میآورند.
اگر سخنان روبیو را از این زاویه بخوانیم، این پرسش نیز مطرح میشود که چرا غربِ امروز به چنین روایتهایی نیاز دارد و این ارجاع به گذشته قرار است کدام مسئلهٔ امروز آن را پاسخ دهد. شاید مهمترین نکته همین باشد: این سخنان، بیش از آنکه پنجرهای برای شناخت ایران باشند، آینهای برای شناخت غرباند؛ آینهای که در آن، یک روایت دیرپا از تقابل تمدنی دوباره احضار میشود تا به غرب درباره هویت، گذشته و آینده خودش یادآوری کند.
🔴 بُنمایه:
درگاه تلگرامی «اندیشکدهٔ ایرانشناسی آتوسا»
💢