ایراندل | IranDel
@IranDel_Channel
🔴 پایتختی تبریز در دورههای مختلف تاریخی
✍️ جواد رنجبر درخشیلر؛ دانشآموختهٔ علم سیاست و شاهنامهپژوه
تبریز هفت بار پایتخت بوده است. نخست در دورهٔ اتابکان آذربایجان، دوم در دورهٔ ایلخانان، سوم در دورهٔ چوپانیان، چهارم در دورهٔ جلایریان، پنجم در دورهٔ قراقویونلوها، ششم در دورهٔ آققویونلوها و هفتم در دورهٔ صفویان.
پایتخت بودن یا نبودن تبریز به دو عامل بستگی داشته است: موازنهٔ سیاسی داخلی و تأثیر قدرتهای خارجی.
بعد از فروپاشی دولت ساسانیان و گسست سیاسی هزار سالهٔ ایران تا دورهٔ صفویه، صرفنظر از دورههای معدود وحدت، ایران به عنوان یک واقعیتِ سیاسی وجود خارجی نداشت، اما در ذهن و دل همهٔ ایرانیان مفهومی روشن و آرزویی نه چندان دور بود. بر این اساس در هزار سال تقریبی گسست، در بیشتر شاهان و نخبگانِ ایرانی میل به وحدت (زیر سایهٔ خود) وجود داشت. این میل به وحدت هر شهری را که پایتخت هر حکومتی میکرد به طور غیررسمی پایتحت ایرانشهر میکرد. اما اهمیت و جدیت این امر به قدرت حاکمان و اهمیت شهر پایتخت شده بستگی داشت.
از سوی دیگر دو قدرت روسیه و عثمانی در شمال غرب ایران، و البته سایر مناطق، همواره نقشآفرینیی ویرانگر داشتهاند و حضور یا عدم حضور آنها در جغرافیای ایران بر تحولات سیاسی داخلی مؤثر بود.
روش علمی بررسی چرایی انتخاب تبریز به پایتختی از تلفیق این دو عامل میآید.
پایتختی تبریز در دورههای هفتگانه فوق حدود ۳۰۰ سال تداوم داشت. پس از آن نیز تاکنون مرکزیت فرهنگی و سیاسی و اقتصادی تبریز در شمال غرب ایران حفظ شده است. موقعیت پایتختی تبریز به دلیل آبادانی این شهر (تاریخ ایران کمبریج؛ ۱۳۸۷: ۳۳) بوده و پایتختی خود به آبادانی و رونق بیشتر میانجامید.
در دورهٔ اتابکان آذربایجان همانطور که از نام این دولت برمیآید، حکومتی نیمهمستقل در آذربایجان و اران از سال ۵۴۱ تا ۶۲۲ ه. ق در چارچوب دولت تضعیف شده سلجوقی تشکیل شد. ایلدگز بنیانگذار این دولت بود. تبریز پایتخت اتابکان آذربایجان شد.
به گواهی ابناثیر در الکامل فی التاریخ، طغرل، سرکردهٔ سلجوقیان، در سال ۴۴۶ ه. ق به آذربایجان وارد شد. در زمان زمامداری ابومنصور وهسودان؛ و او فرمانبردار طغرل شد. (ابن اثیر؛ ۱۳۷۰: ۵۹۸) از این تاریخ تبریز به دست امیران دولت سلجوقی اداره میشود. محمد، برادر برکیارق که با هم بر سر قدرت جنگیدند، امیرسقمان، امیر احمدیلی، محمود از پسران سلطان محمد که با برادر خود بر سر قدرت میجنگید، گون دوغدی، برادر سلطان محمود و دیگران. تا نوبت به ایلدگزیان و پایتختی تبریز رسید.
در دورهٔ اتابکان، ایلدگز، پسرش نصرتالدین محمد، معروف به جهانپهلوان، قزل ارسلان، مظفرالدین ازبک بن محمد، حاکم در گسترهای از ایرانشهر به پایتختی تبریز بودند.
حملات مغول در زمان مظفرالدین ازبک بن محمد آغاز شد. روش رویارویی مظفرالدین دادن مال بسیار و اجتناب از جنگیدن بود. (ابناثیر؛ ۱۳۷۰: ۳۷۴) مظفرالدین برای جلوگیری از ورود مغولها به تبریز خوارزمشاهیان مستقر در تبریز را نیز به آنها تحویل داد. (مینورسکی؛ ۱۳۳۷: ۱۷) کار مغول و خوارزمشاهیان و بقایای سلجوقیان به اینجا ختم نشد. در سال ۶۲۲ ه. ق سلطان جلالالدین خوارزمشاه (منکبرنی) به تبریز آمد. مظفرالدین گریخت. با گریختن و مرگ او دورهٔ اتابکان به پایان رسید. دورهٔ خوارزمشاهی در تبریز نیز بیش از شش سال نیست. با آمدن دوبارهٔ مغولها منکبرنی از تبریز بیرون رفت. از این زمان دورهٔ مغولها در تبریز آغاز می شود.
در منابع مختلف از جمله تاریخ تبریز (مینورسکی؛ ۱۳۳۷) و تاریخ مغول (اقبال آشتیانی؛ ۱۳۶۴: ۱۴۳) از رفتار پذیرندهٔ تبریزیها در برابر مغولها گزارش شده است. به این ترفند تبریزیها از کشتار مغولها در امان ماندند.
به عنوان یک نظر قابل بررسی میتوان گفت که تبریز همواره دارای یک هسته فرهنگی- سیاسی ایرانی بوده که با تحولات سیاسی، حتی در سطح آمدن مغولها نیز تغییر نکرده است. هر چند در ظاهر آن تغییراتی مشاهده میشده است.
در بین مغولها اباقاخان، پسر هولاکو، تبریز را رسماً به پایتختی برگزید. (آیتی؛ ۱۳۴۶: ۳۹) در این دوره تبریز با روابط نزدیک با کشورهای اروپایی به یک شهر بینالمللی تبدیل شد. سفرای مغولها و اروپاییها مبادله شد و تجارت و حتی گفتگوهای دینی رواج یافت. (دوراکه ویلتس؛ ۱۳۵۳: ۱۴۷)
این روند درخشش تبریز در دورهٔ احمد تکودار، ارغون و تا حدودی گیخاتو ادامه دارد. یکی از دورههای شکوفایی تبریز به عنوان پایتخت و یک شهر بینالمللی دورهٔ ارغون است. محلهٔ معروف شنبغازانخان در زمان او بنیانگذاری شد. تبریز همانند یک شهر بزرگ جهانی شکوفا میشود.
تبریز در این دورهها یک شهر مرتبط با تمدن اروپایی است و نوآوریهای غربی را در مییابد. بنابراین میتوان این شهر را همپای استانبول دانست که در رویاروییی مستقیم با اروپاییها در حال تحول است. این فرضیه تاریخی میتواند نظرات بعدی را که استانبول و قفقاز را دروازههای ورود تمدن جدید به ایران (تبریز) میدانند به چالش بکشد. بیتردید تبریز خود به طور مستقل با بهترین و پیشرفتهترین شهرهای اروپایی در مراوده بوده، اما بعداً عثمانی به عنوان سدی در برابر این روابط قرار گرفت و به غلط خود به عنوان عامل ارتباط دانسته شد.
در دورهٔ گیخاتو تبریز روی دیگر خود را به عنوان پایتخت نشان داد. همان شهری که با نهایت مهربانی از مغولها پذیره شده بود به خاطر مشکلات اقتصادی و چاپ پول کاغذی در برابر گیخاتو ایستاد و او در تبریز کشته شد. (آیتی؛ ۱۳۴۶: ۱۸۱ و اقبال آشتیانی؛ ۱۳۶۴: ۲۵۷)
تبریز دوران غازانخان همان شهر باشکوه و بینالمللی است. تأسیس غازانیه و مدارس حنفی و شافعی و گرمابهها و بازار از کارهای غازانخان است که در تاریخ تبریز ماندگار شده است. این اقدامات با وزارت خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی تکمیل و تعمیق شد. ربعرشیدی که بخش بزرگی از تبریز را به یک دانشگاه و کاروانسراها و خانهها و باغها و حجرهها و کارگاههای تولیدی و کتابخانهها تبدیل کرده بود در تاریخ ایران یک مرکز و نهاد درخشان است. (رشیدالدین فضل الله؛ ۱۳۵۸: ۲۰۸) در این دوره شهر باروهای خود را میشکافد و بزرگتر میشود. (مستوفی؛ ۱۳۳۱: ۷۵ و آیتی؛ ۱۳۴۶)
در دورهٔ غازانخان یک تحول مهم (تأثیرگذار در سطح جهانی) در تبریز اتفاق میافتد و آن مسلمان (حنفی) و متمدن شدن مغولهاست. در روایات تاریخی آمده است که نوروز، وزیر غازانخان، در سنت بالندهٔ تأثیرگذاری وزرای ایرانی، غازان را مسلمان کرد. قسم به جام و شراب ارغوانی را که بزرگترین میثاق مغولها بود به قسم به کتاب آُسمانی (قرآن) تبدیل کرد. (رشیدالدین فضلالله، ۱۳۷۳: ۹۱۷) هر چند نوروز در نهایت دچار غضب غازانخان شد و کشته شد؛ باز در ادامهٔ سنت وزرای ایرانی، اما تأثیر او در تحول احوال مغولها همواره در تاریخ باقی ماند.
پس از غازان پایتخت ایلخانیان از تبریز به سلطانیه منتقل شد. (اقبال آشتیانی، ۱۳۶۴: ۳۱۰) اما تبریز اهمیت خود را از دست نداد. ایلخانیان تا سال ۷۴۰ قدرت دارند. در این سال امیرحسن کوچک چوپانی، ملقب به علاءالدین بر تبریز دست یافت و سلیمان.خان را ایلخان کرد. دورهٔ شیخ حسن چوپانی کوتاه و حدود ۵ سال است. پس از او تبریز وارد دورهای از ستمگری حاکمان میشود. اشرف برادر و جانشین شیخ حسن، انوشیروان را که اصل و نسب او چندان روشن نیست، ایلخان کرد، اما امور سیاسی در تبریز که پایتخت واقعی است، به دست او اداره میشد و سراسر ظلم و ستم و مالدوستی بود. (حافظ ابرو؛ ۱۳۵۰: ۲۳۳) در این سالها وبا نیز در تبریز دامنگیر مردم شد.
تبریزیها به جانیبیک ازبک، پادشاه مغول مسلمان دشت قبچاق پناه بردند. او اشرف را کشت و اخیجوق را حاکم کرد که کم از اشرف در غارت و ستم نبود. نفر بعدی که بر تبریز حکم راند سلطان اویس جلایر است. پس از شکست او امیر مبارزالدین محمد مظفری حاکم تبریز است. اویس دوباره به تبریز برگشت. تبریز پایتخت تابستانی او بود. (مشکور؛ ۱۳۵۲: ۵۹۰) دوران اویس نیز دورهٔ شکوه و رونق تبریز بود. پس از او شهر بین حسین پسر او و شاه شجاع دست به دست میشود. حسین به دست برادرش کشته شد و احمد حاکم تبریز شد و تبریز را چنان آباد و زیبا و ثروتمند ساخت که طمع تقتمش را برانگیخت و او به بهانههای واهی وارد تبریز شد، در سال ۷۸۷ ه.ق و شهر را غارت کرد. این غارت و ویرانی که با مرگ بسیاری از تبریزیها همراه بود یکی از تأسفبارترین وقایع تبریز است. (حافظ ابرو؛ ۱۳۵۰: ۲۸۳ و میرخواند؛ ۱۳۷۳: ۹۹۱) این واقعه را واقعة الکبری نامیدهاند.
پس از این فاجعه امیر تیمور گورکانی بر تبریز در سال ۷۸۸ ه. ق حاکم شد. دورهٔ او خشکسالی و قحطی است. تیمور در سال ۷۹۵ ه. ق قدرت را به فرزندش میرانشاه واگذار کرد و تبریز دوباره پایتخت شد. دورهٔ میرانشاه دورهٔ کشتار و ستم و تخریب تبریز است. این دوره فاجعهبار تا سال ۸۰۲ ه. ق که سال بازگشت تیمور به تبریز است ادامه دارد.
در کشاکش جنگ قدرت سلطان احمد جلایر در سال ۸۰۹ ه.ق به تبریز آمد و سپس قرایوسف پدیدار میشود. او با شکست میرزا ابوبکر حاکم تبریز و کشتن سلطان احمد جلایر (پایان جلایریان) زمینهٔ حکومت قرهقویونلوها را به پایتختی تبریز فراهم کرد.
پس از درگذشت قرایوسف نبرد سختی میان شاهرخ تیموری و هواداران او (بایسنقر میرزا) و جانشینان قرایوسف (پسرش اسکندر) آغاز شد. این کشاکش تا سال 838 ه.ق که جهانشاه پسر قرایوسف فرمانبردار شاهرخ تیموری شد ادامه دارد.
در دورهٔ جهانشاه تبریز پایتخت قلمرو وسیع او بود که از آسیای کوچک تا هرات و خلیج فارس گسترده بود. در این مقطع ایران متحد تقریباً شکل گرفت و تبریز پایتخت ایرانشهر شد. جهانشاه به خود لقب ابوالمظفر یا مظفرالدین داد. دوران او از دوره های درخشش تبریز است. مسجد کبود از ساختههای دوران جهانشاهست.
او در جنگ با اوزون حسن آققویونلو کشته شد. پس از جهانشاه تبریز دچار آشوب شد و بین قراقویونلوها (دختران اسکندر و یکی از پسران او و پسر جهانشاه) دست به دست میگشت. همچنین اوباش از خلاء قدرت سوء استفاده کرده و شهر را تاراج کردند. نقش دختران اسکندر در رویارویی با اوباش تبریز و موفقیت در آن که بحرانی بزرگ بود، نقشی است از بُن فرهنگ ایرانی برخاسته. نقش زنان که در مقاطع بعدی تاریخ تبریز تکرار میشود نشانهای است از ظرفیتهای فرهنگی نهفته تبریزیها. دوران مشروطه بارزترین نمونهٔ بالفعل شدن این نقش نهفته است.
در نهایت دختران اسکندر برادر خود را به تخت نشاندند. اما پسر جهانشاه قدرت را از آن.ها گرفت. او آخرین شاه قراقویونلوهاست.
سلسله بعدی آققویونلوها استند به رهبری اوزون حسن. با قلمرویی گسترده از آذربایجان، اران، عراق، فارس و کرمان. او در سال ۸۷۳ ه.ق به تبریز آمد. رفتار او را در بدو ورود به شهر مهربانانه و انسانی دانسته.اند. تبریز برای آق.قویونلوها هم پایتخت شد. درخشش تبریز و آبادانی آن با ساختن بناهای ماندگار تاریخی ادامه یافت. تبریز در این دوره شهری بینالمللی است که با کشورهای اروپایی ارتباط دارد. در دورهٔ آققویونلوها تبریز پایتخت و ییلاق اطراف آن پایتخت تابستانی است.
سلسلهٔ بعدی و دوران بعدی پایتختی تبریز صفویه است. شاه اسماعیل صفوی از سال ۹۰۷ ه.ق حرکت خود را آغاز کرد و با کنار زدن آق.قویونلوها و دیگر مدعیان قدرت بعد از هزار سال دولت ملی متحد ایران را به پایتختی تبریز تشکیل داد. تبریزی.ها استقبال باشکوهی از شاه اسماعیل کردند و او خود را شاهنشاه ایران نامید. (پیگولوسکایا؛ ۱۳۴۶: ۵۰۷)
دربارهٔ شاه اسماعیل و به طور کلی سلسلهٔ صفویان نظرات مختلفی وجود دارد که گاه سخت متعارض میشوند. در یک سو صفویان را بدوی، خشن، بدون هر گونه مدارا و در سوی دیگر ملی، پیشرو و قدرتمند دانستهتند. به نظر میرسد صفویان واقعی در بین این دو دیدگاه متعارض قرار دارند.
مهمترین عامل در تحولات دورهٔ صفویه، فارغ از مؤلفههای داخلی و چگونگی زندگی و تفکر صفویان، دولت عثمانی در غرب ایران است. عثمانی ادعای خلافت اسلامی را بر اساس آموزههای اهل سنت داشت. این ادعا همزمان میشد با یک واقعه تاریخی مهم؛ صاحب دولت شدن شیعیان. پس از هزار سال کشتار و تحدید شیعیان، در زمان صفویان یک دولت قدرتمند از شیعیان حمایت میکرد. با سابقهای که احتمالاً در ذهن خلفای عثمانی از رفتار تحقیرآمیز آلبویهٔ شیعه با خلفای بغداد وجود داشت عثمانی هر چه در توان داشت برای نابودی صفویان به کار بست. صفویان افزون بر عامل مذهب، سد راه توسعهطلبی سرزمینی عثمانیها نیز بودند. این رویارویی سهمگین بیش از هر جای دیگر ایران در آذربایجان متجلی شد. تبریز پایتخت، اصلی ترین محل نزاع بود.
اوج این نزاع در سال ۹۲۰ ه. ق در چالدران بود. شکست صفویان در چالدران راه را برای آمدن سلطان سلیم به تبریز گشود. او در همان سال وارد پایتخت صفویان شد.
انحطاط تبریز از زمان ورود سلیم به تبریز آغاز میشود. او در تبریز بسیار کوتاه اقامت کرد اما در بازگشت خزانهها و هنرمندان و صنعتگران را با خود به استانبول برد. این غارت نقش بزرگی در افول تبریز داشت و میتوان گفت که پس از آن تبریز قد راست نکرد. چون در اثر حملات مداوم عثمانی در دورهٔ شاه تهماسب تبریز فرصت بازسازی پیدا نکرد.
در این دوره حملات عثمانی چنان شدت گرفت که شاه تهماسب مجبور شد پایتخت را از تبریز به قزوین منتقل کند. بنابراین رفتن مرکزیت سیاسی ایران از تبریز به قزوین نتیجهٔ دخالتهای عثمانی در ایران و نه نتیجهٔ یک عامل سیاسی داخلی بوده است.
تبریز در دوران شاه تهماسب به گواهی منابع مختلف تاریخی چهار بار اشغال شد. سیاست به اصطلاح زمین سوختهٔ شاه تهماسب نیز که در نتیجهٔ ناتوانی سپاه او در برابر سپاه عثمانی سیاستی معقول به نظر میرسد آثار سخت زیانباری بر تبریز گذاشت. تبریز هر آنچه در حدود ۳۰۰ سال پایتختی اندوخته بود در دورهٔ شاه تهماسب و در حملات عثمانیها از دست داد و کم و بیش به ویرانهای تبدیل شد. این ویرانی نه تنها در آثار و ابنیه تبریز بلکه در هویت و فرهنگ ایرانشهری هم پدیدار شد. عثمانیها برای تسلط بر تبریز راه فرهنگی را هم پیش گرفتند و مشابهت زبانی را بسیار بیش از اهمیت خود برجسته کردند. تصرف تبریز چنان بر دل عثمانیها نشسته بود که سلطان سلیمان قانونی نیز خود به این شهر آمد.
تبریز پایتخت در این دوره دقیقاً سیمای یک شهر اشغال شده را دارد. اما میل به اتصال به عثمانی در این شهر جز در بخشی از طبقهٔ بازرگان تقریباً صفر است. به همین دلیل تبریز هیچوقت به طور کامل عثمانیمآب نشد و همیشه ایرانی باقی ماند. تنها تحول بارز در آن پررنگ شدن زبان تُرکی است.
در بیشتر دورهٔ صفویه دست به دست شدن تبریز بین شاه ایران و عثمانی ادامه دارد. مقاومت تبریزیها در برابر عثمانی حماسی است. وقتی که در سال ۹۵۵ ه.ق سلیمان قانونی وارد تبریز شد مردم تبریز با از بین بردن غله و علوفه، مسدود کردن قناتها و ایجاد قحطی عرصه را بر شاه عثمانی تنگ کردند. او پس از چهار روز از شهر خارج شد. (روملو؛ ۱۹۳۱: ۳۳۷)
در نهایت بین ایران و عثمانی صلح شد، اما شاه تهماسب تصمیم گرفت پایتخت را به قزوین منتقل کند. این تصمیم با توجه به آنچه که در زمان شاه عباس روی داد سخت عاقلانه بود. پس از آن تبریز هیچگاه پایتخت نشد. اما اهمیت خود را از دست نداد.
تبریز پس از پایتختی سه دوره را تجربه کرده است. دورهٔ نخست در ادامهٔ حکومت صفویان است. این دوره دو مشخصه دارد. قتلعام و غارت عثمانیها در تبریز که در نهایت به اشغال چهارده ساله این شهر در زمان شاه عباس (از ۹۹۸ تا ۱۰۱۲ ه.ق) توسط عثمانی انجامید و اقامتهای گاه و بیگاه شاهان صفوی مثل آمدن شاه عباس و شاه صفی در تبریز که هویت ایرانی تبریز را پررنگ میکرد.
دورهٔ دوم دوران سلطنت قاجاریه است که در آن تبریز پس از بازگشت به ایران در حالی که پایتخت نیست عنوان شهر دوم ایران را دارد و ولیعهد در آن ساکن میشود. این دوره را میتوان دوران پایتختی تبریز در تجدد نامید. جنگ.های ایران و روس به فرماندهی عباس میرزا و پرسش تاریخی او از کنسول فرانسه و آنچه که تحول ذهن و فکر ایرانیان نامیده میشود در تبریز اتفاق افتاد. اینها همه مقدمات جنبشِ مشروطه بود. تبریز افزون بر نقش فرهنگی و دانشی نقش سیاسی پررنگی هم دارد؛ ناصرالدین میرزا و مظفرالدین میرزا در تبریز بر تخت نشستند. سپس راهی تهران شدند.
در دورهٔ قاجار تبریز افزون بر عثمانی به محل تاخت و تاز روسها هم تبدیل شد و این بار روسها در تبریز غارت و قتلعام کردند. در این دوره تبریز پایتخت نیست اما برای تسلط بر ایران تسلط بر این شهر لازم است.
دورهٔ سوم تبریز دوران پهلوی است. در این دوره ولیعهد در تبریز ساکن نیست اما شهر به واسطه پشتوانهٔ غنی خود تبدیل به شهری صنعتی می.شود. این نقش همچنان ادامه دارد.
منابع:
آیتی، عبدالمحمد (۱۳۴۶) تحریر تاریخ وصاف، ج ۱، تهران: بنیاد فرهنگ ایران.
اقبال آشتیانی، عباس (۱۳۶۴) تاریخ مغول، ج۱، تهران: انتشارات نگاه.
پیگولوسکایا، ن. و. و دیگران (۱۳۴۶) تاریخ ایران، ج۲، ترجمهٔ کریم کشاورز، تهران:
تاریخ ایران، کمبریج (۱۳۸۷) ترجمهٔ یعقوب آژند، تهران: انتشارات جامی
رشیدالدین، فضلالله (۱۳۵۸) تاریخ مبارک غازانی، ج۱، به کوشش کارل یان، هارتفرد، تهران: انتشارات پرسش.
جامع التواریخ (۱۳۷۳)، به کوشش محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران: نشر البرز.
روملو، حسن، (۱۹۳۱) احسن التواریخ، ج۱، به کوشش چ ن سیدن، کلکته، ۱۹۳۱م.
حافظ ابرو (۱۳۵۰) ذیل جامع التواریخ رشیدی، ج۱، به کوشش خانبابا بیانی، تهران،
دوراکه ویلتس، ایگور (۱۳۵۳) سفیران پاپ به دربار خانان مغول، ج۱، ترجمه مسعود رجبنیا، تهران: انتشارات خوارزمی.
عزّالدین ابناثیر (۱۳۷۰) الکامل فی التاریخ، ج۹، ترجمه ابولقاسم حالت، تهران: انتشارات اساطیر.
مستوفی، حمدالله (۱۳۳۱) نزهة القلوب، ج۱، به کوشش لسترنج، لیدن، ۱۳۳۱
مشکور، محمدجواد (۱۳۵۲) تاریخ تبریز تا پایان قرن نهم هجری، ج۱، تهران،
میرخواند، محمد (۱۳۷۳) روضة الصفا، ج۵، به کوشش عباس زریاب، تهران،
مینورسکی، ولادیمیر (۱۳۳۷) تاریخ تبریز، ج۱، ترجمه عبدالعلی کارنگ، تبریز: کتابفروشی تهران.